فجرآفتاب-دهه فجر انقلاب اسلامی و امام

انقلاب اسلامی خود یک نوآوری بزرگ تاریخی بود که ملت ایران آن را در تاریخ بشریت به ثبت رساند .

  فارسی  -  Arabic  -  English

   "مقام معظم رهبري " بخشیدن روح عزت، استقلال، استغناء و اعتماد به نفس به ملتی که در طول سالیان متمادی سعی شده بود که اعتماد به نفس از اوگرفته شود و استقلال او مورد دستبرد قرار گیرد و اعتماد به نفس او از بین برود و دیگران بر سرنوشت اوتسلط یابند، از مشخصه‌های عمده انقلاب است که توسط امام خمینی (ره) در جامعه انقلابی کشور ترسیم شده است.

                             اختلال در بلاگفا و حذف بسیاری از آرشیو وبلاگ فجر آفتاب

کاربران عزیز سلام

متاسفانه به دنبال اختلال طولانی سرویس دهنده بلاگفا , بخش قابل توجهی از وبلاگ فجر آفتاب  نابود شده است که امکان بازگشت آن نیست.

ضمن اعتذار فراوان از این پس مجددا با بروز رسانی منظم وبلاگ  خدمت شما خواهم بود و به راهنمایی ها و پیشنهادات شما همواره نیازمندم.

سید جعفر فاطمی نوش آبادی


+ نوشته شده دردوشنبه یکم تیر ۱۳۹۴ساعت 19:55توسط فاطمی نوش آبادي |

http://akharinmonji.persiangig.com/mahdi/monji90/top-News2.png

   "مقام معظم رهبري " بخشیدن روح عزت، استقلال، استغناء و اعتماد به نفس به ملتی که در طول سالیان متمادی سعی شده بود که اعتماد به نفس از اوگرفته شود و استقلال او مورد دستبرد قرار گیرد و اعتماد به نفس او از بین برود و دیگران بر سرنوشت اوتسلط یابند، از مشخصه‌های عمده انقلاب است که توسط امام خمینی (ره) در جامعه انقلابی کشور ترسیم شده است.

                             رمز و راز موفقیت عظیم امام خمینی(ره) چه بود؟!‌

رمز و راز موفقیت عظیم امام خمینی(ره) چه بود؟!‌

 

رونمایی از کتاب خط امام

چگونه شد که امام خمینی به چنین موفقیت‌های بزرگی دست یافتند و توانستند پس از رحلتشان هم به عنوان معیار و شاخص برای بسیاری از مردم ایران باقی بمانند؟


خود حضرت امام به این پرسش پاسخ داده است. ایشان در آغاز فعالیت‌های خود برای مبارزه با طاغوت، این آیه از قرآن مجید را زیاد تکرار می‌فرمودند: «قُل اِنَّما اَعِظُّکُم بِواحِدَه اَن تَقوُموُا للهِ مَثنی وَ فُرادی ثُمَّ تَتَفَکَّروُا (سوره سبا آیه 46) یعنی من شما را به یک سخن، موعظه می‌کنم و آن، اینکه برای خدا، دوتا دوتا یا تک تک قیام کنید و سپس تفکر و اندیشه نمایید؛ بنابراین، امام خمینی رمز موفقیت در همه امور را «قیام برای خدا» می‌دانستند و هر کاری را تنها برای عمل به تکلیف الهی انجام می‌دادند.

به همین دلیل، ترس و نگرانی از وجود ایشان رخت بربسته و ویژگی‌ها و رفتار امام خمینی، او را محبوب ملت و مردم خود کرده بود. او با درس‌های اخلاق خویش، که در سال‌های اولیه دهه 40 هر پنجشنبه‌ها در مدرسه فیضیه ایراد می‌شد، مُهَذِّب نفوس انسان‌های بسیاری شد.

خود او نخستین عامل به درس‌های اخلاق خویش و مراقب تهذیب نفس خود بود. آرام آرام، زیبایی‌ها و درخشندگی‌های ایشان برای مردم ایران آشکار شد. همه دیدند و دریافتند و تصدیق کردند که این مرد بزرگ، از مطرح شدن نام خود، از مقام، از ریاست حتی اگر مرجعیت که یک مقام روحانی و معنوی است باشد، رویگردان است و برای مقام و منصب و رتبه و شخصیت، هیچ گونه تلاشی نمی‌کند؛ بنابراین، شمار بسیاری از مردم به او روی آوردند و او را برای مرجعیت رفتار عبادی و سیاسی خود برگزیدند.

 

رازهای موفقیت امام از نگاه رهبری: مومن کامل به نصرت الهی

حضرت آیت الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اولین راز موفقیت امام را ارتباط ایشان با خدای یگانه می‌دانند؛ «امام خمینی بدین خاطر توانست این حرکت عظیم را در دنیا بوجود آورد، که با خدا ارتباط داشت و دراین راه ملاحظه هیچ چیزی را نمی‌کرد. امروز که او درمیان ما نیست، سیل اعتراف‌ها و تعریف‌ها سرازیر شده و همه دنیا به اقدام عظیم او که اقیانوس انسان‌ها را به حرکت درآورد، معترفند. به اعتقاد من، اخلاص و توجه و اتصال به خدا مهم‌ترین رمز موفقیت او بود. ایشان توانست معنای «ایاک نستعین» – فقط از تو یاری می‌خواهیم – را در عمل خود مجسم کند. وقتی یک انسان، خود را به اقیانوس بی‌پایان وصل می‌کند، دیگر هیچ عاملی وجود ندارد که بتواند بر او فائق آید.» 1

یعنی من شما را به یک سخن، موعظه می‌کنم و آن، اینکه برای خدا، دوتا دوتا یا تک تک قیام کنید و سپس تفکر و اندیشه نمایید؛ بنابراین، امام خمینی رمز موفقیت در همه امور را «قیام برای خدا» می‌دانستند و هر کاری را تنها برای عمل به تکلیف الهی انجام می‌دادند

حضرت آیت الله خامنه‌ای، علت اقتدار و ماندگاری مردان الهی را ارتباط با خدا و کار برای خدا می‌دانند و می‌فرمایند: «راز قدرت معنوی و رمز «عظمت و نفوذ» رو به افزایش امام خمینی(ره) این است که آن شخصیت بزرگ در همه کار‌ها فقط خدا را دید و در راه او مجاهدت کرد و خدا نیز همانگونه که در قرآن وعده داده است همیشه با او بود. …علت آرامش خاطر و تزلزل ناپذیری امام در همه لحظات به ویژه مقاطع سخت و حساس کشور و حتی در لحظه عروج به سوی پروردگار همین ارتباط و اتصال با خدا بود.» 2

رهبر انقلاب اسلامی در تشریح عوامل توفیقات امام خمینی، ایمان کامل به نصرت الهی را مهم‌ترین عامل برمی شمارند و می‌فرمایند: بر اساس یک حقیقت قرآنی هرکس خداوند را یاری کند خداوند در مقیاسی عظیم او را نصرت می‌کند و امام با ایمان کامل به این قانون الهی، با تلاش بی‌وقفه برای تحقق دین خدا یعنی آباد کردن دنیا و آخرت ملت ایران، به نصرت خدا برخاست و پروردگار نیز متقابلاً، امام را به حرکتی معجزه‌آسا و استقرار نظامی مبتنی بر اسلام نصرت بخشید.» 3

رهبر معظم انقلاب اسلامی، یکی دیگر از رازهای موفقیت حضرت امام خمینی(ره) را «مردمی بودن ایشان می‌دانند که از «اصل اسلام» نشأت می‌گیرد.   

مقام معظم رهبری، «مکتب سیاسی امام» را یکی دیگر از عوامل توفیق بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی می دانند و می فرمایند:« یکی دیگر از تعیین کننده ترین رازهای موفقیت امام، در مکتبی است که عرضه کرد و توانست آن را بصورت یک نظام دربرابر دید مردم جهان قرار دهد. مکتب سیاسی ای که امام مطرح کرد، برای بشریت و برای دنیا حرف تازه دارد و راه نو پیشنهاد می کند. در مکتب سیاسی امام، معنویت و سیاست درهم تنیده است. امام خود نیز سیاست و معنویت، سیاست و اخلاق و سیاست و عرفان را با هم داشت. شاخص دیگر مکتب امام، اعتقاد راسخ و صادقانه به نقش مردم است. ازنظر امام، هویت انسانی، هم ارزشمند و دارای کرامت است و هم قدرتمنند و کارساز/ به همین دلیل آراء و نظرات مردم باید در اداره سرنوشت بشر و جامعه، نقش اساسی ایفا کند .... »4

 

پی نوشت:

1و2– بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در مراسم هفدهمین سالگرد ارتحال معمار بزرگ انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی (ره) (1385/03/14)

3- بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در مراسم هیجدهمین سالگرد ارتحال معمار بزرگ انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی (ره) (14/3/1386) 

4- بیانات رهبر معظم انقلاب در مراسم پانزدهمین سالگرد ارتحال امام خمینی قدس سره (1383/03/14)

 

فرآوری: محمدی               

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان


منبع:

سایت امام خمینی (ره؟)
سایت خط امام
سایت باشگاه 

 


+ نوشته شده دریکشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۴ساعت 9:7توسط فاطمی نوش آبادي |

http://akharinmonji.persiangig.com/mahdi/monji90/top-News2.png

   "مقام معظم رهبري " بخشیدن روح عزت، استقلال، استغناء و اعتماد به نفس به ملتی که در طول سالیان متمادی سعی شده بود که اعتماد به نفس از اوگرفته شود و استقلال او مورد دستبرد قرار گیرد و اعتماد به نفس او از بین برود و دیگران بر سرنوشت اوتسلط یابند، از مشخصه‌های عمده انقلاب است که توسط امام خمینی (ره) در جامعه انقلابی کشور ترسیم شده است.

                             صدای اسلام امریکایی؛منهای سیمای مستضعفین

از حوادث مهم انقلاب دردست گرفتن صدا و سیما بود که با این فتح بزرگ امام خمینی پیروزی انقلاب را نوید دادند. وعده امام پیروزی انقلاب اسلامی همزمان با فتح این قسمت از رژیم شاهنشاهی یعنی سرنوشت ساز بودن صدا وسیما در سرنوشت کشور. سی سال از انقلاب می گذرد اما تازه چند سال است مه به صورت مقطعی و در یک سال اخیر به صورت جدی تر آرشیو سال های انقلاب برای نمایش در این جعبه جادو از انبارهای خاک گرفته خارج می شود و این یعنی سی سال تاخیر در صدور انقلاب به صدا و سیما یعنی سی سال انقلاب خط قرمز حساب میشده است.همانطور که نشان دادن فیلم های مستهجن خط قرمز حساب میشده است.و اگر از ایشان که این کار را کرده اند دلیل این سانسور را بپرسی برایت صد آیه و حدیث از "خسته شدن مردم از انقلاب"و یا"جذاب نبودن انقلاب" خواهند خواند و جالب اینجاست که بازخوانی پرونده انقلاب و سخنان امام خمینی پس از فتنه 88 مورد استقبال مردم واقع می گردد و این استقبال یعنی هرگاه دیدی که کسی از جداب نبودن انقلاب می زند مشتی خاک بر دهانش بپاش! این مورد و بسیاری موارد دیگری توهماتی ست که امروزه گریبان گیر جام جم نشینان گشته است. و البته این توهمات که گاه رنگ و لعاب خیر خواهی و دلسوزی دارد محتوای رسانه را به ناکجا آباد برده است.امروزه جذب مخاطب بزرگترین دغدغه و اولویت مدیران فراگیر ترین رسانه کشور شده است و زمانی که این دغدغه را کنار توهم جداب نبودن انقلاب و خسته شدن مردم از سخنان انقلابی می گذاری نتیجه ای جز حذف جریان اصیل انقلاب را نمی توان برای آن متصور شد یعنی در این رسانه همه می توانند تریبون داشته باشند اما حزب اللهی باید خفه شود! با همین دغدغه های به ظاهر مقدس است که شاخک های قدرت رسانه تیز می شود تا مبادا چهره های اصیل انقلاب و حرف ها و دغدغه هایشان به نمایش گذاشته شود چرا که موجب فرار مخاطب می شود !! رسانه ملی؛ دروغ بزرگی که سال هاست شنیده می شود.ملی! بخواهیم سانسورهای قبلی در صدا و سیما را توجیه کنیم می گوییم این رسانه ملی است رسانه انقلاب که نیست. امام واقعا به رسالت ملی خود عمل کرد ؟ نگاهی به برنامه های صدا و سیما از بخش های خبری گرفته تا سریال ها و دیگر برنامه های هنری چیزی جز یک دیکتاتوری نخبگانی اشرافی را نشان نمی دهد به راحتی دغدغه ها و مشکلات و آرمن های یک طبقه خاص پیگیری و پمپاژ میشود.از مشکل فلان کوچه شهرک غرب گرفته تا چند صد میلیون پول فلان بازیکن باید در صدا و سیما بررسی شود اما باید سال ها منتظر بمانی تا یک بار مشکلات مناطق محروم کشور به نمایش درآید. آن هم در نهایت نه به علت فعالیت رسانه به اصطلاح ملی بلکه به یمن حضور رئیس جمهور دریک منطقه محروم تحفه ای نصیب این مناطق می گردد. نمی دانم اما احتمالا این را هم می توانند توجیه کنند و آن را عین عدالت بنمایانند که بالاخره کسی که پول بیشتری دارد باید سهم بیشتری از رسانه داشته باشد تا کسی که پول ندارد.یا مگر اصلا عدالت مساوات است که ما رسانه را به قسمت مساوری بین افراد توزیع کنیم؟! بگذریم که اگر قرار بود به گفته امام خمینی و خلف صالحش عمل می شد هنر نه تنها باید نشان دهنده مستضعفان و جنگ فقر و غنا که باید کوبنده اسلام اشراف و مرفهین بی درد می بودو البته درد بی دردی صدا و سیما در قبال مستضعفان فقط دامن پابرهنگان و کوخ نشینان ایران را نگرفته است که در ابعاد فرامرزی اخباری که متعلق به کشور های صاحب قدرت و مستکبر است بیش از اخبار سیلی خوردگان آفریقا و امریکای لاتین و دیگر مستضعفان جهانیست اما زمانی که همین کوخ نشینان داخل کشور از رسانه ملی بهره ای ندارند شاید دیگر نباید انتظار رسانه داشتن رنج کشیدگان جهانی را داشت. اسلام ناب و اسلام آمریکایی؛ دو گانه ای که جضرت امام خمینی بارها آن را در سخنرانی ها و پیام های تاریخی خود مطرح کرده و ملاک های هر کدام را بیان نموده است انگار حضرتش می خواست بفهماند که آنچه در آینده ممکن است انقلاب اسلامی را تهدید کند در کنار کفر بیرونی برداشت های ناصواب از اسلام است که گاه به صورت اسلام متحجرانه و مقدس مابانه چهره می نمایاند و گاه به صورت اسلام اباحی گری و لیبرالیسم. می پرسید ربط این دوگانه به رسانه به اصطلاح ملی چیست؟ مهمترین مساله این است که صدا و سیما با این دوگانه بیگانه است و البته زمانی که شخص امام در رسانه مورد بی مهری قرار می گیرد دیگر نباید انتظار مطرح کردن و عملی شدن دغدغه های ایشان را داشت. در منظر جادوگران جعبه حادویی دین و اسلام یک تفسیر بیشتر ندارد : اسلام مرفهین بی درد،اسلام مقدس نمایان بی شعور و دریک کلام اسلام امریکایی. همین یادداشت در یک نفر طلبه  


کد مطلب: 90492

آدرس مطلب: http://alef.ir/vdcdxo0n.yt0zn6a22y.html?90492

الف

 


+ نوشته شده درجمعه بیست و ششم تیر ۱۳۹۴ساعت 19:54توسط فاطمی نوش آبادي |

http://akharinmonji.persiangig.com/mahdi/monji90/top-News2.png

   "مقام معظم رهبري " بخشیدن روح عزت، استقلال، استغناء و اعتماد به نفس به ملتی که در طول سالیان متمادی سعی شده بود که اعتماد به نفس از اوگرفته شود و استقلال او مورد دستبرد قرار گیرد و اعتماد به نفس او از بین برود و دیگران بر سرنوشت اوتسلط یابند، از مشخصه‌های عمده انقلاب است که توسط امام خمینی (ره) در جامعه انقلابی کشور ترسیم شده است.

                             مکتب امام (ره)، مکتب اسلام ناب محمدی

 مکتب امام (ره)، مکتب اسلام ناب محمدی

اسلام تحجرى و اسلام آمریکایى همانند دو سرقیچى براى قطعه قطعه کردن اسلام اب محمدى به میدان آمده‌اند و خلاف آنچه بسیاری می پندارند،آخرین مقاتله ما _ به مثابه سپاه عدالت _ با دموکراسی غرب نیست، بلکه با اسلام آمریکایی است ، که اسلام آمریکایی از خود آمریکا دیر پاتر است.   

 

اسلام دین است جامع که کارآمدی آن برای اداره جامعه در همه زمینه‌ها و ابعاد،کاملاً اثبات شده و شناخته شده است. نگرشهای غیرجامع به اسلام، دین مبین وسعادت‌بخش را ناقص معرفی کرده و از سوی دیگر باعث پدید آمدن اختلاف بین علما وتردید در مردم خواهد شد. بدیهی است که نگاه یک بعدی به اسلام ، دور از جامعیت اسلام بوده و سبب به وجود آمدن انحرافات بسیارس در جامعه می شود .

در این مقاله سعی بر این است که ویژگی های اسلام ناب محمدی مطابق اندیشه امام روح الله تبییت گردد و مرز بین این اسلام و اسلام امریکایی مشخص شود .

یکی از مواردی که امام خمینی(ره) قبل از بروز نشانه های عینی و خارجی وقایع سیاسی و اجتماعی به تحلیل آن پرداخته است ، بحث اسلام امریکایی است .

مسأله پیدایش جریانی انحرافی از اسلام به نام اسلام امریکایی موضوعی بود که در پیامهای اواخر عمر امام خمینی با حساسیت فراوان مورد تبیین و بازگویی و هشدار قرار گرفته است.که در ادبیات امام خمینی مسأله رویارویی همه‌جانبه امریکا و غرب در قالب تقابل اسلام امریکایی و اسلام ناب محمدی(ص) به مثابه مرکز ثقل رویارویی گسترده فرهنگی و سیاسی آینده جهان اسلام با امریکا و غرب مطرح بود

 

اسلام تحجری و اسلام امریکایی 

امام خمینی(ره) نهادى به نام ولایت فقیه را که اصلى کلامی- فقهى است، بنیان نهاد و براساس این نظریه به حرکت و انقلاب اسلامى پرداخت. سیر این نظریه و ساختارهاى ایجادى آن مى‌تواند ما را به اندیشه‌هاى بعدى امام در برخورد با وقایع پس از انقلاب راهنمایى کند. امام در برخورد با وقایع به دو اسلام و دو نظام فکرى دیگر در کنار اسلام انقلابى و اسلام مردمى که انقلاب براساس آنها به وقوع پیوست اشاره مى‌کند :  

اسلام تحجری و اسلام امریکایی 

اسلام تحجرى یک نوع اسلام نخبگانى است که در تاریخ نخبگان سنت ایرانى ریشه دارد و یک نوع تعامل سیاسی- دینى است که از صفویه تا پیش از انقلاب وجود داشته که همه در یکجا جمع مى‌شود و آن “شاه شیعه” است که این اصطلاح در مقابل خلیفه عثمانى خلق مى‌شود و علمایى خاص به قوت بخشیدن به مملکت شیعه در قالب شاه شیعه تلاش داشته‌اند. لازم به یادآورى است که این رویه همان علماى شیعه نبوده است و تنها کسانى در این وضعیت بوده‌اند که مراجع خاص شیعه بوده‌اند و براى مصالح شیعه و ایران و به عنوان واسطه تظلم خواهى مردم از دولت حضور داشته‌اند و گاهى براى جلوگیرى از انحرافات پادشاهان از آنها به شدت دورى نموده واین رابطه را تحریم مى‌کردند. با روى کار آمدن حکومت پهلوى و ورود مدرنیسم شاهنشاهى دیگر شاه شیعه عملا وجود نداشت و بیشتر یک منصب لفظى بود، چون خلیفه عثمانى دیگر وجود نداشت و پدر و پسر پهلوى نیز شاه شیعه را یدک نمى‌کشیدند؛ به همین دلیل تعاملات شکل خاصى به خود گرفتند و این تعامل به شکل همکارى میان قسمت‌هایى از حوزه و علما با آنها درآمد. این همکارى موجب انشقاق و دو دستگى میان روحانیت شد (تا آنجا که وقایع مسجد گوهرشاد مشهد رخ داد و صدایى از برخى درنیامد)؛ دسته‌اى به همکارى با حکومت پهلوى پرداختند تا آنجا که کاندیداى مجلس ملى شدند و در تار و پود حکومت پهلوى وارد شدند و عده‌اى نیز با حکومت پهلوى و مدرنیسم شاهنشاهى به مخالفت پرداختند. دسته اول به روش شناسى خاص خود پرداختند که همان بردن دین به پستوى خانه‌ها و خصوصى کردن حوزه دین بود. آنها دین را به گونه‌اى تفسیر و روش شناسى کردند که دین یک مقوله فردى واجتماعى قلمداد مى‌شد، به همین دلیل تنها بر فقه تاکید کردند و چارچوب اسلامى را که در کلام ترسیم مى‌شد، به فراموشى سپردند و به اجتماعیات اسلامى به عنوان مستحب، مکروه و مباح ارجاع مى‌دادند که قابل بحث جدى اسلامى نیست. اینها از فقه نیز تنها به طهارت و نجاسات پرداختند و از آنها کتاب‌هاى قطورى ساختند و در مقابل کتاب‌هاى جهاد به شدت کم حجم (و تا اندازه‌اى فراموش شد.)این گروه یک مبناى احساسى وعاطفى براى علم کلام خود برگزیدند و دین را فقط در حب و بغض دیدند و موضوع شناسى حب و بغض را فراموش کردند؛ تا آنجا که یهود را بر اهل سنت در اشغال فلسطین ترجیح دادند و آن قدر دایره حب و بغض را کوچک کردند که به کسى برخورد نمى‌کرد و در خود و اطرافیان محدود و محبوس مى‌شد و آن را اسلام ولایتى نام نهادند. برخى از این گروه به علوم جدیددانشگاهى (از خارج تا داخل کشور) پرداختند، پرداختن به این علوم براى پاسخگویى نبود، بلکه بیشتر براى همان دنیاى فلسفى انتزاعى بود که وضعیت و موقعیت اجتماعى آنها اقتضا مى‌کرد؛ مانند مقایسه مباحث نطقى انتزاعى و مباحث اصولى انتزاعى یا فلسفه تحلیلى که باز هم همان روش شناسى فردگرا بود تا اجتماع‌گرا. ورطه دیگرى که آنها در آن درافتادند، ورطه و گرداب اشتباه وسیله و هدف و یا سازمان و هدف بود. هدف اسلام امر به معروف و نهى از منکر در یک نظام هماهنگ براى رسیدن به یک حیاط طیبه بود و وسیله آن علوم اسلامى ولى آنها علوم اسلامى را هدف قرار دادند و چون هدف را گم کردند به وسیله و سازمان به‌عنوان یک امر انتزاعى نگاه کردند و به یک دور کور معرفتى گرفتار آمدند.

تحجر گرایی به عنوان یک آسیب ، مسئله مهمی است که باید در دوران پس از انقلاب مورد بررسی و تبیین قرار گیرد .

در بینش امام(ره) تحجرگرایی و مقدس مآبی یعنی«محدود کردن اسلام به احکام عبادی و فردی» .

امام قیام مردم علیه ابرقدرت ها را علیه دو چیز بیان کردند : یکی ظلم و بیداد و دیگری تحجر و واپس گرایی .

امام می فرمایند خون دلی که پدر پیرتان از متحجرین خورده از هیچکس نخورده است یعنی دشمن اول اینهایند .

حال به بحث اسلام امریکایی می رسیم که اسلام تحجری نیز زیرمجموعه ای از این اسلام است .


اسلام امریکایی، اسلام عرضه و تقاضاست و آرمان آن تعدیل میان عرضه و تقاضاست، یعنى به دنبال ایجاد تقاضا براى اسلامى هستند که در یک جامعه بى‌هنجار به کار آید؛ پس به اسلام بى‌هنجار محتاج هستند تا بتوانند با جوامع مدرن بى‌هنجار هماهنگ شود. پس در روش شناسى خود به دنبال ایجاد چارچوب معرفتى براى این نوع اسلام هستند. اسلام آمریکایى در یک ساختار سرمایه‌دارى رشد مى‌کند؛ ساختارى که براساس تقاضا براى کالا و عرضه آن بنا مى‌شود و تعدیل اقتصادى یا تعدیل عرضه و تقاضا نیز آرمان چنین نظامى است؛ پس اسلامى که با این نظام عرضه و تقاضا همراهى کند اسلام سرمایه‌دارى یا اسلام آمریکایى است و آن اسلام باید در یک فضاى عقلانیت ابزارى تفسیر شود. اسلام تفسیر شده در فضایل عقلانیت ابزارى اسلامى است که خودش هدف نیست بلکه ابزارى براى رشد و توسعه و سرمایه‌دارى است؛ این اسلام یک اسلام فردگرا و مخصوص و منحصر در فضا و حوزه خصوصى تا حوزه عمومى و روش‌شناسى است. این اسلام یک روش شناسى فردگراست. اسلام فرهنگی، اجتماعی، سیاسى و اقتصادى براساس یک نوع اسلام سوسیالیستى بنا مى‌شود (اسلام فردگراى فرهنگی، اجتماعی، سیاسى و اقتصادی)؛ اسلامى که از فقه اجتماعى بیرون نمى‌آید و فقه اجتماعى با آن مخالف است؛ پس به تصوف خودمحور و فردگرا پناه برده مى‌شود و فقه اجتماعى مدیریتى خطى مى‌شود. روش شناسى اسلام آمریکایى بر روش‌شناسى فلسفه تحلیلى فردگرا بنا مى‌شود. این فلسفه بر زندگى روزمره تکیه مى‌کند و نفس الامر خود نیز معانى زبانى روزمره را مى‌گیرد و در بعد فرهنگى بر فرهنگ مبتذل روزمره یا فرهنگ عوام پسند نیز صحه مى‌گذارد که به طور عملى هم به عقلانیت ابزارى براى رشد تقاضا براى کالا تبدیل مى‌شود و هم به فرهنگ مصرفى عوام پسند اصالت مى‌دهد. این حرکت از اواخر دفاع مقدس ایران شروع شد و پس از جنگ با تعدیل اقتصادى تجسم یافت و در تجسم بخشیدن نرم افزارى به اسلام آمریکایى تلاش کردند یک اسلام غنامحور، مصر‌ف‌گرا، شهوت دوست، تجمل نما و عوام پسند را با دانشگاه آزاد و جزایر آزاد و اقتصاد آزاد به انجام برسانند .

اسلام امریکایی یکی از واژه هایی بود که در اشاره به وجود اسلام فردی و معرفی سکولاریسم در اسلام توسط حضرت امام(ره) به کار برده شد . اسلامی که شناسایی آن در هر زمان و مکانی منجر به شناخت حق از باطل در زندگی سیاسی هر فردی خواهد شد که به سعادت اجتماعی همه افراد جامعه می انجامد .

همیشه این سوال در ذهن ها پرورانده می شود که مگر نمی توان مسلمان بود و در آمریکا هم زندگی کرد، مگر نمی شود مسلمان بود و رابطه خوبی هم با آمریکا داشت؟ اصلا ایندو چه منافاتی باهم دارد؟ این تضادها میان اسلام و آمریکا در سیاستهایی که از سرمایه داری ناشی می شود مشخص شده که سلطه طلبی نظام سرمایه داری بر فقرا به هیچ وجه قابل قبول از سوی اسلام نمی باشد.
امام در تبیین به باطل رفتن نفسانیات متذکر می شود که اسلام آمریکایی یعنی عدم دخالت دین و علما در جریان حکومت، « آنها مى‏دانند که باید بگویند اسلام، امریکا هم براى اسلام دلش مى‏سوزد، اما اسلام امریکایى در زمان شاه هم بود، اسلام امریکایى بود، کسى حق نداشت دخالت در هیچ امرى بکند. اسلام امریکایى این بود که مُلّاها باید بروند درسشان را بخوانند، چکار دارند به سیاست. با صراحت لهجه مى‏گفتند. از بس تزریق شده بود در این مغزها باورشان آمده بود که ما باید برویم توى مدرسه درس بخوانیم، چکار داریم به اینکه به ملت چه مى‏گذرد؛ آن امر مردم، امر حکومت با قیصر (شاه) است به ما چه ربطى دارد.» (صحیفه امام، ج‏17، ص: 534) آنگاه چه ضمانتی وجود دارد که حکومت به سعادت بشری یعنی آنچه که دین دنبال می کند بیانجامد؟ به عبارت دیگر وقتی علمای دین بعنوان منتقد یا حرکت دهنده جریانهای حاکم بر حکومت حضوری نداشته باشند آنگاه بین جامعه اسلامی با جامعه لیبرالیستی چه فرقی دارد؟
رهبر انقلاب در جهت شناسایی بهتر اسلامی آمریکایی در توصیه به مردم برای انتخاب نمایندگان اصلح به شاخص بندی اسلام ناب و اسلام آمریکایی می پردازد، « مردم شجاع ایران با دقت تمام به نمایندگانى رأى دهند که متعبد به اسلام و وفادار به مردم باشند و در خدمت به آنان احساس مسئولیت کنند، و طعم تلخ فقر را چشیده باشند، و در قول و عمل مدافع اسلام پابرهنگان زمین، اسلام مستضعفین، اسلام رنجدیدگان تاریخ، اسلام عارفان مبارزه جو، اسلام پاک طینتان عارف، و در یک کلمه، مدافع اسلام ناب محمدى- صلى اللَّه علیه و آله وسلم- باشند. و افرادى را که طرفدار اسلام سرمایه دارى، اسلام مستکبرین، اسلام مرفهین بى‏درد، اسلام منافقین، اسلام راحت طلبان، اسلام فرصت طلبان، و در یک کلمه، اسلام امریکایى هستند طرد نموده و به مردم معرفى نمایند.» (صحیفه امام، ج21ص9) به عبارت دیگر اسلام آنجایی که ارزش گذاری افراد به ثروتهایشان است و طبقه بندی های اجتماعی براساس ثروت شکل می گیرد یک اسلام آمریکایی است.
ایشان در این بیانات در تبیین اسلام ناب به عارفان مبارزه جو و پاک طینتان عارف اشاره می کند، در اینجا امام به وجود عدم تضاد بین عرفان و مبارزه و زندگی اجتماعی اشاره کرده و این نوع عرفان را می ستاید.
امام در پیامی که برای حج خونین سال 1366 فرستاد به توضیح تروریست بودن اسلام آمریکایی پرداخت، «ما در عین حال که شدیداً متأثر و عزادار از این قتل عام بى‏سابقه امت محمد- صلى اللَّه علیه و آله و سلم- و پیروان ابراهیم حنیف و عاملین به قرآن کریم گردیده‏ایم ولى خداوند بزرگ را سپاس مى‏گزاریم که دشمنان ما و مخالفین سیاست اسلامى ما را از کم عقلان و بیخردان قرار داده است، چرا که خودشان هم درک نمى‏کنند که حرکتهاى کورشان سبب قوّت و تبلیغ انقلاب ما و معرف مظلومیت ملت ما گردیده است و در هر مرحله‏اى سبب ارتقاى مکتب و کشورمان را فراهم کرده‏اند که اگر از صدها وسیله تبلیغاتى استفاده مى‏کردیم و اگر هزاران مبلّغ و روحانى را به اقطار عالم مى‏فرستادیم تا مرز واقعى بین اسلام راستین و اسلام امریکایى و فرق بین حکومت عدل و حکومت سرسپردگان مدعى حمایت از اسلام را مشخص کنیم، به صورتى چنین زیبا نمى‏توانستیم، و اگر مى‏خواستیم پرده از چهره کریه دست نشاندگان آمریکا برداریم و ثابت کنیم که فرقى بین محمدرضاخان و صدام امریکایى و سران حکومت مرتجع عربستان در اسلام زدایى و مخالفتشان با قرآن نیست و همه نوکر امریکا هستند و مأمور خراب کردن مسجد و محراب و مسئول خاموش نمودن شعله فریاد حق طلبانه ملتها، باز به این زیبایى میسر نمى‏گردید، و همچنین اگر مى‏خواستیم به جهان اسلام ثابت کنیم که کلیدداران کنونى کعبه لیاقت میزبانى سربازان و میهمانان خدا را ندارند و جز تأمین امریکا و اسرائیل و تقدیم منافع کشورشان به آنان کارى از دستشان برنمى آید، بدین خوبى نمى‏توانستیم بیان کنیم و اگر مى‏خواستیم به دنیا ثابت کنیم که حکومت آل سعود، این وهابیهاى پست بیخبر از خدا بسان خنجرند که همیشه از پشت در قلب مسلمانان فرو رفته‏اند، به این اندازه که کارگزاران ناشى و بى‏اراده حاکمیت سعودى در این قساوت و بى رحمى عمل کرده‏اند، موفق نمى‏شدیم و حقا که این وارثان ابى سفیان و ابى لهب و این رهروان راه یزید روى آنان و اسلاف خویش را سفید کرده‏اند.»(صحیفه امام، ج20 ص349)
امام در سالگرد شهادت زائران ایرانی به زرسالاری و تحجرگرایی در موافقت با اسلام آمریکایی اشاره می کند، «مگر مسلمانان نمى‏بینند که امروز مراکز وهابیت در جهان به کانونهاى فتنه و جاسوسى مبدل شده‏اند، که از یک طرف اسلام اشرافیت، اسلام ابوسفیان، اسلام ملّاهاى کثیف دربارى، اسلام مقدس نماهاى بیشعور حوزه‏هاى علمى و دانشگاهى، اسلام ذلت و نکبت، اسلام پول و زور، اسلام فریب و سازش و اسارت، اسلام حاکمیت سرمایه و سرمایه داران بر مظلومین و پابرهنه‏ها، و در یک کلمه «اسلام امریکایى» را ترویج مى‏کنند؛ و از طرف دیگر، سر بر آستان سرور خویش، امریکاى جهانخوار، مى‏گذارند ..» ( صحیفه امام، ج‏21، ص81)
تعریفی که در اینجا امام از اسلام امریکایی ارائه می دهد توجه ایشان به علمای دین است که آنها موجب دامن زدن به اینگونه قرائت از اسلام می شوند. ایشان در پیامی به مناسبت ترور سید عارف حسین حسینی یکی از علمای برجسته پاکستان، به سختی مبارزه با اسلام آمریکایی اشاره می کنند، «ولى راه مبارزه با اسلام امریکایى از پیچیدگى خاصى برخوردار است که تمامى زوایاى آن باید براى مسلمانان پابرهنه روشن گردد؛ که متأسفانه هنوز براى بسیارى از ملتهاى اسلامى مرز بین «اسلام امریکایى» و «اسلام ناب محمدى» و اسلام پابرهنگان و محرومان، و اسلام مقدس نماهاى متحجر و سرمایه داران خدانشناس و مرفهین بى‏درد، کاملًا مشخص نشده است. و روشن ساختن این حقیقت که ممکن نیست در یک مکتب و در یک آیین دو فکر متضاد و رودررو وجود داشته باشد از واجبات سیاسى بسیار مهمى است..» (صحیفه امام، ج‏21 ص121)
با توجه به بیانات مختلف حضرت امام در هر عصری لازم است با توجه به شاخصهای اسلام آمریکایی و اسلام ناب به جریان شناسی زمان حاضر پرداخت تا در شناسایی باطل و پیروی از حق به سعادت اجتماعی دست یابیم. 

 

اسلام ناب محمدی


اسلام ناب محمدى که آن را اسلام اصلى مى‌نامند، اسلامى است که توسط نخبگان ترسیم نمى‌شودبلکه توسط مردم براساس فطرت الهى ترسیم مى‌شود و در زندگى طیبه تجلى مى‌یابد و این همان اسلامى بود که براساس آن انقلاب اسلامى رخ داد و جنگ عراق با ایران را به سامان رسانید؛ همان اسلام خودجوش و پویا که پیامبران بر آن تکیه کردند؛ همان اسلامى که جهان اسلام را از نظر تاریخى و جغرافیایى پوشش مى‌دهد و هویت اسلامى آنها را مى‌سازد. روش شناسى اسلام ناب یک روش شناسى اجتماعى است که براساس انسان اجتماعى یا فطرت انسانى بنا مى‌شود و فقه اجتماعى براساس مصلحت در جامعه دنبال مى‌شود و در همین جهت از تاریخ وعلوم اجتماعى (مردم شناسى و جامعه شناسی) بهره مند مى‌شود. همه اینها در پناه دولت کریمه‌اى است که به دنبال ساختن حیات طیبه و انسان‌هاى اولوالالباب است که در پناه عدالت جامعه مردم محور و معنویات مبتنى بر آن به تحقق مى‌رسد. امام در الرسائل روش‌شناسى اصول فقه‌گرا را که بحث انتزاعى روش شناسى را رقم مى‌زند، نقد مى‌کند و بیشتر بر فقه کلام محورى تاکید مى‌کند که قدرت پویایى اجتماعى را با خود دارد و نه دچار فقه‌گرایى مى‌شود مثل اسلام تحجرى و نه دچار پویاگرایى مدرنیسم مثل اسلام آمریکایى مى‌شود. این فقه کلام محور آرامش بخش است، چون با محور کلامى زندگى محور همراه است و هم پویایى غیربحران‌زا را رقم مى‌زند. همه این چارچوب‌ها در نظریه ولایت فقیه جمع مى‌شود نظریه‌اى که مشروعیت انقلاب را نزد امام و امت او رقم زد وهمراهى مردم با امام را تا پاى جان به وجود آورد. این نظریه حکومت اسلامى را به عنوان تجسم ابعاد اسلامى بر تمامى احکام اسلامى مقدم مى‌شمرد و آن را حاکم و وارد بر تمامى احکام و موضوعات آن مى‌داند. این حکومت برخاسته از اراده انسان‌هاى بافطرت پاک و اولوالالباب و راسخ در علم است. پس این حکومت از مردم است و بر مردم حکومت مى‌کند و نمى‌تواند لحظه‌اى از مردم دورى کند و حالت نخبگان و اشراف به خود بگیرد؛ چرا که اگر این حالت را به خود بگیرد، نفى وجودى و ماهیتى خود را رقم زده است. اسلام تحجرى و اسلام آمریکایى که برخاسته از اراده نخبگان به دور از مردم است، با ولایت فقیه برخاسته از نظریه انسان کامل خادم به خلق خدا براى خدا درگیر شد. اسلام تحجرى با فقه و اصول فقه خود محور غیرناظر به کلام و غیرناظر به موضوع شناسى به جنگ دست یازید و اسلام آمریکایى با هنجار و باورشکنى و تقدس زدایى شروع کرد و با علم تجربه گرایى و تقدس باورى به آن به این جنگ دست یازید و مدیریت کارآمد علمى که بر عقلانیت ابزارى استوار گشته است را به رخ کشید و براى آن کابینه کارى ترسیم کرد و با آزادسازى اخلاقى و ارزشى راه را براى اهداف فوق هموار کرد. پس اسلام تحجرى و اسلام آمریکایى همانند دو سرقیچى براى قطعه قطعه کردن اسلام ناب محمدى به میدان آمده‌اند و هر روز با نزدیک‌تر شدن به هم و ساختن چارچوب‌هاى فکرى مشترک در رسیدن به هدف خود تلاش مى‌کنند؛ چرا که با این کار اسلام تحجرى وجاهت بر باد رفته خود را به دست مى‌آورد و اسلام آمریکایى راه خود را براى ایجاد یک مدنیت انگلى هموارتر و صاف‌تر خواهد یافت.  

اسلام تمامش سیاست است 

اسلام این نیست. واللَّه اسلام تمامش سیاست است. اسلام را بد معرّفى کرده‏اند. سیاست مُدُن از اسلام سرچشمه مى‏گیرد. من از آن آخوندها نیستم که در اینجا بنشینم و تسبیح دست بگیرم؛ من پاپ نیستم که فقط روزهاى یکشنبه مراسمى انجام دهم و بقیه اوقات براى خودم سلطانى باشم و به امور دیگر کارى نداشته باشم. پایگاه استقلال اسلامى اینجاست‏ .( صحیفه امام ، ج‏1 ص : 270) 

مروری بر ویژگیها و مشخصات اسلام ناب محمدی(ص) از نگاه امام خمینی(ره)


1) ذو ابعاد بودن اسلام:« اسلام مکتبی است که در تمام شئون فردی و اجتماعی و مادی و معنوی و فرهنگی و سیاسی و نظامی و اقتصادی دخالت و نظارت دارد.
آنقدر آیه و روایت که در سیاست وارد شده است در عبادت وارد نشده است. شما از پنجاه و چند کتاب فقه که ملاحظه می کنید هفت، هشت تایش کتابی است که مربوط به عبادت است. باقیش مربوط به سیاسات و اجتماعیات و معاشرات و اینطور چیزهاست.
آنی که می گوید دین از سیاست جداست تکذیب خدا را کرده است، تکذیب رسول خدا را کرده است، تکذیب ائمه هدی را کرده است.»
2) مدافعان اسلام ناب:«پابرهنگان، مظلومان و فقرای جهان... افراد مجاهدی که به دنبال حق و عدالتند، دین کسانی که آزادی و استقلال می خواهند، مکتب مبارزان و مردم، ضد استعماری است.»
3)نمای اسلام ناب محمدی:« اسلام پابرهنگان زمین، اسلام مستضعفین، اسلام رنج دیدگان تاریخ، اسلام عارفان خداجو، اسلام پاک طینتان عارف...اسلامی که تمام اقشار در آن به رفاه زندگی کنند، اسلامی که همه آزاد باشند، اسلامی که استقلال را برای ما حفظ کند، اسلامی که طبقات ضعیف را برومند کند.»
4)تحجرگرایی معارض با اسلام ناب:« باید تلاش کنیم زهد و قدس اسلام ناب محمدی را از زنگارهای تقدس مآبی و تحجرگرایی اسلام آمریکایی جدا کرده و به مردم مستضعفمان نشان دهیم. خطر تحجرگرایان و مقدس نمایان در حوزه های علمیه کم نیست. طلاب عزیز از فکر این مارهای خوش خط و خال کوتاهی نکنند اینان مروج اسلام آمریکایی اند و دشمن رسول الله (ص). »
5)سیاسی بودن اسلام ناب:« در صدر اسلام در دو زمان، دو بار حکومت اصیل اسلام محقق شد. (حکومت رسول خدا و حکومت حضرت امیر)... در این دو مورد ارزشهای معنوی حکومت می کرد. یعنی یک حکومت عدل برقرار و حاکم ذره ای از قانون تخلف نمی کرد. حکومت در این دو زمان حکومت قانون بوده است. حکومتی که ولی امرش در مقابل قانون با پایین ترین فردی که در آنجا زندگی می کنند علی السواء باشد... برای اینکه قانون اسلام، قانون الهی است و همه در مقابل خدای تبارک و تعالی حاضرند، چه حاکم و چه محکوم، چه پیامبر و چه امام و چه سایر مردم.»
6)اسلام ناب و حقوق سیاسی همگانی:« در دانشگاه بعضی از اشخاص رفتند گفته اند که دخالت در انتخابات دخالت در سیاست است و این حق مجتهدین است....دانشگاهیها بدانند این را که همانطوری که یک مجتهد در سرنوشت خودش باید دخالت کند، یک دانشجوی جوان هم باید در سرنوشت خودش دخالت کند... این توطئه ای است برای اینکه شما جوانها را مأیوس کنند.»
7)معنای هنر در اسلام ناب: «تنها هنری مورد قبول قرآن است که صیقل دهنده اسلام ناب محمدی (ص)، اسلام ائمه هدی (ع)، اسلام فقرای دردمند، اسلام پابرهنگان، اسلام تازیانه خوردگان تاریخ، تلخ و شرم آور محرومیتها باشد..... هنر در مدرسه عشق نشان دهنده نقاط کور و مبهم موضوعات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، نظامی است. هنر در عرفان اسلامی ترسیم روشن عدالت و شرافت و انصاف و تجسم تلخکامی گرسنگان مغضوب قدرت و پول است.»
8)ضرورت تبیین مرز اسلام ناب با اسلام آمریکایی:«راه مبارزه با اسلام آمریکایی از پیچیدگی های خاصی برخوردار است که تمامی زوایای آن باید برای مسلمانان پابرهنه روشن گردد. که متأسفانه هنوز برای بسیاری از ملتهای اسلامی مرز بین اسلام آمریکایی و اسلام ناب محمدی و اسلام پابرهنگان و محرومان و اسلام مقدس نماهای متحجر و سرمایه داران خدا نشناس و مرفهین بی درد کاملاً مشخص نشده است. »
9)مبارزه مستمر بر مبنای باور اعتقادی:«تا شرک و کفر هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست، ما هستیم ما بر سر شهر و مملکت با کسی دعوا نداریم. ما تصمیم داریم پرچم «لااله الا الله » را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز در آوریم... من به تمام دنیا با قاطعیت اعلام می کنم اگر جهانخواران بخواهند در مقابل دینمان بایستند، ما در مقابل همه دنیای آنان خواهیم ایستاد.»
10)ضرورت آمادگی نظامی برای بسط اسلام ناب:« من به عنوان فرمانده کل قوا به مسئولان و تصمیم گیرندگان نیز دستور می دهم که در هیچ شرایطی از تقویت نیروهای مسلح و بالا بردن آموزشهای عقیدتی و نظامی و توسعه تخصصهای لازم و خصوصاً حرکت به طرف خودکفایی نظامی غفلت نکنند و این کشور را برای دفاع از ارزشهای اسلام ناب و محرومین و مستضعفین جهان در آمادگی کامل نگه دارند و مبادا توجه به برنامه های دیگری موجب غفلت از این امر حیاتی گردد.
ملتی که در خط اسلام ناب محمدی (ص) و مخالف با استکبار و پول پرستی و تحجرگرایی و مقدس نمایی است، باید همه افرادش بسیجی باشند و فنون نظامی و دفاعی لازم را بدانند.» 

 

و در کلام آخر 

خلاف آنچه بسیاری می پندارند،آخرین مقاتله ما _ به مثابه سپاه عدالت _ نه با دموکراسی غرب که با اسلام آمریکایی است ، که اسلام آمریکایی از خود آمریکا دیر پاتر است . 

منابع : 

 1-     صحیفه امام خمینی(ره)

      2- سایت رشد

      3- سایت حوزه

      4- پایگاه تحلیلی استقامت : تبیان آثار موضوعی: دفتر پنجم، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی   (ره)، سال 1374

       5- آسیب شناسی حرکت های مذهبی بعد از جنگ - سخنرانی وحید جلیلی در دانشگاه علم و صنعت،سال 1381    

      6- روزنامه رسالت

      7-  دولت پایدار حق فرا می رسد-شهید آوینی

منبع:


+ نوشته شده درجمعه بیست و ششم تیر ۱۳۹۴ساعت 9:52توسط فاطمی نوش آبادي |

http://akharinmonji.persiangig.com/mahdi/monji90/top-News2.png

   "مقام معظم رهبري " بخشیدن روح عزت، استقلال، استغناء و اعتماد به نفس به ملتی که در طول سالیان متمادی سعی شده بود که اعتماد به نفس از اوگرفته شود و استقلال او مورد دستبرد قرار گیرد و اعتماد به نفس او از بین برود و دیگران بر سرنوشت اوتسلط یابند، از مشخصه‌های عمده انقلاب است که توسط امام خمینی (ره) در جامعه انقلابی کشور ترسیم شده است.

                             امام خمینی (ره) و بازشناسی اسلام آمریکایی

امام خمینی (ره) و بازشناسی اسلام آمریکایی

چکیده:
بازشناسی اسلام اصیل و ناب محمدی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله از اسلام آمریکایی یکی از درخشان‌ترین اندیشه سیاسی حضرت امام خمینی رحمه‌الله بود که در برهه‌ای خاص و سرنوشت‌ساز انقلاب مانع از ورود و نفوذ افکار التقاطی و دگراندیشی در جامعه اسلامی ایران گردید. نگارنده به بررسی مبنای چنین تقسیم‌بندی و علت نام‌گذاری‌ها پرداخته و با بیان انواع اسلام آمریکایی و اوصاف و ویژگی‌های آن درصدد ارائه راه‌هایی برای شناخت آن است. یکی از مهم‌ترین و درخشان‌ترین نقطه در اندیشه سیاسی امام خمینی رحمه‌الله، بازشناسی اسلام اصیل از اسلام غیراصیل است. بازشناسی‌ای که موجب رهایی از کوچه‌های تحجر و التقاط و دگراندیشی گردید. چنین امری از عهده کسی بر می‌آید، که اسلام اصیل را به معنای واقعی کلمه بشناسد و خطراتی که در کمین چنین اسلامی است را گوشزد نماید و برای مردم روشن نماید. اسلام در متن خویش دارای تضاد نیست و اگر تناقضی دیده می‌شود مثلاً از یک سو فریاد ظلم‌ستیزی سر داده و از طرف دیگر با ظالمان بر سر یک سفره می‌نشیند، ناشی از التقاط و دگراندیشی است نه تضاد در احکام اسلام: «روشن ساختن این حقیقت که ممکن نیست در یک مکتب و در یک آیین دو تفکر متضاد و رو در رو وجود داشته باشد، از واجبات سیاسی بسیار مهم است... وظیفه همه علماست که با روشن کردن این دو تفکر، اسلام عزیز را از شرق و غرب نجات دهند.»[1]

بررسی این نکته از آن جهت حائز اهمیت است که این مباحث از طرف حضرت امام رحمه‌الله زمانی طرح شد، که مشکلات متعددی همچون جنگ، ویرانی و پیامدهای آن در جامعه اسلامی وجود داشت؛ اما هیچ یک از این‌ها مانع از طرح این تقسیم نشد. این خود نشان دهنده خطر مهمی بود که نظام اسلامی را تهدید می‌کرد. خطری که مهم‌تر و حساس‌تر از مشکلات موجود در جامعه بود. از آنجا که این انقلاب به نام اسلام پیروز شده بود، در صورت غفلت از این تقسیم، ضربات جبران‌ناپذیری بر پیکر انقلاب، بلکه بر پیکر اسلام وارد می‌شد. چرا که گروهی با ماسک اسلام بر نقاط حساس نظام اسلامی دست می‌یافتند و هوا و هوس‌های خود را به نام دین بر مردم عرضه می‌کردند. از این رو تقسیم اسلام به اسلام ناب محمدی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و اسلام آمریکایی، مانع سوء استفاده کسانی می‌شود که گرچه به ظاهر مسلمانند؛ امّا در حقیقت به تعبیر حضرت امام رحمه‌الله :«این‌ها مروج اسلام آمریکایی اند و دشمن رسول‌الله.»[2] گرچه بحث اسلام غیر اصیل را می‌توان، از راه‌های گوناگون همچون از دیدگاه قرآن، روایات و تاریخ مورد بررسی قرار داد؛ اما آنچه نویسنده در این نوشتار بدنبال آن است، تبیین آن در پرتو سخنان حضرت امام رحمه‌الله می‌باشد. از این رو سعی می‌شود، با توجه به سخنان آن حضرت، علت نام‌گذاری اسلام غیراصیل به اسلام آمریکایی و خصوصیات چنین اسلامی، مورد بررسی قرار گیرد.

1- علت تقسیم اسلام به اسلام ناب و اسلام آمریکایی
تقسیم اسلام به اسلام ناب محمدی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و اسلام آمریکایی[3] بیانگر این نکته است که حق، همیشه ثابت بوده و تغییر نمی‌کند. به همین دلیل با نام‌گذاری اسلام اصیل به نام اسلام ناب محمدی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله به حقیقت اشاره شده است؛ اما ماسک اسلام ناب و اسلام غیراصیل، در هر عصری چهره عوض می‌کند تا بتواند با سوار شدن بر موج هر عصری، عده‌ای از انسان‌های ساده لوح را در دام بیاندازد. می‌دانیم از بدو تولد اسلام، مخالفت‌های زیادی با آن صورت گرفت؛ ولی یکی از موفق‌ترین کارهایی که صورت گرفت، آن بود که در مقابل اسلام اصیل، اسلام بدل ساختند. مهم‌ترین نمونه آن را در برخورد حضرت علی علیه‌السلام با معاویه می‌توان دید. گرچه تحلیل سیاست‌های معاویه و حضرت علی علیه‌السلام از حوصله این نوشتار خارج است؛ اما توجّه به این نکته ضروریست، که معاویه از کسانی بود که بنای انهدام اسلام را داشت. مؤید این مطلب بیان مسعودی و ویل دورانت است.

نمونه اول: مسعودی در مروج الذهب می‌نویسد: «مطرف بن مغیرة بن شعبه می‌گوید: شبی پدرم به خانه آمد بسیار گرفته و ناراحت بود و شام نخورد. مدتی بعد پیش او رفتم و علت ناراحتی را پرسیدم. گفت: من از نزد پلیدترین انسان‌ها می‌آیم. گفتم: چه شد؟ گفت: امشب نزد معاویه بودم به او گفتم تو دیگر پیر شدی، پس حق اهل‌بیت از بیت‌المال را به آنها بده. گفت: هرگز چنین کاری نمی‌کنم. سپس از عمر و ابوبکر و عثمان یاد کرد و گفت: هر یک از آنها حکومت یافتند. وقتی مردند اسمشان از میان رفت؛ ولی روزی پنج مرتبه بانگ «اشهد ان محمدا رسول الله» از مأذنه‌ها شنیده می‌شود با این برنامه چه چیزی باقی می‌ماند؟ باید این مراسم، متروک و دفن شود»[4]

نمونه دوم: ویل دورانت در تاریخ تمدن می‌نویسد: «معاویه در کار دنیا ورزیده بود و به دین پایبند نبود و دین را پل کم خرجی می‌دانست که نمی‌باید میان او و تمتع از لذات دنیا حائل شود».[5] معاویه با داشتن چنین روحیه‌ای، بر مسند حکومت اسلامی تکیه زد و بدعت‌های متعددی را در دین به وجود آورد؛ به گونه‌ای که یعقوبی در تاریخ خویش، حدود هفده مورد از بدعت‌های وی را برمی‌شمارد مانند: گرفتن مال مردم به نام خودش، احداث پادشاهی در اسلام، خود بر صندلی می‌نشست و مردم پایین‌تر از او می‌نشستند و ...[6] البته تمام این‌امور توسط وی، به ‌نام دین انجام می‌شد. و چه زیباست سخن امیرالمؤمنین علیه‌السلام که می‌فرماید: «فان هذا الدین قد کان اسیرا فی ایدی الاشرار یعمل فیه الهوی و تطلب فیه الدنیا» یعنی: همانا این دین در دست بدکارانی اسیر گشته بود، که با نام دین به هواپرستی پرداخته و دنیای خود را بدست می‌آوردند.[7] امّا همین شخص، با نام دین به جنگ حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السّلام رفت و در ظاهر نیز حضرت را شکست داد: «با حربه قرآن معاویه، امیرالمؤمنین را شکست داد؛ با حربه قرآن، و الّا چند دقیقه دیگر، چند ساعت دیگر اگر مانده بود، آثاری از بنی امیّه باقی نمی‌ماند، لکن حیله کردند، قرآن آوردند که ما مسلم، شما هم مسلم...»[8]

این برخورد، در دوران امام حسین علیه‌السّلام و یزید، به اوج خود رسید. در زیارت اربعین می‌خوانیم: «و بذل مهجتک فیک لیستنقذ عبادک من الجهالة و حیرة الضلاله» یعنی: خون پاکش را در راه تو ریخت، تا بندگانت را از جهالت و گمراهی نجات دهد.[9] آنچه در زیارت اربعین آمده، مبین این است که عده‌ای به خاطر جهل نسبت به اسلام ناب، و رفتن به سمت اسلام بدلی و غیراصیل، منادی اسلام اصیل را به شهادت می‌رسانند. از این رو باید آنها را از این جهالت نجات داد. بنابراین تبیین این نظریه و شناساندن چنین اسلامی، کاری حسینی است؛ یعنی شناساندن همان اسلام معاویه و یزیدی که امروزه در قالب جدید و چهره آمریکاپسند، به بازار عرضه شده است. به همین جهت، شناخت دقیق این تفکر، کاری ضروری است. از اینرو این تقسیم را می‌توان، مصداق آیه شریفه «وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسی وَ هارُونَ الْفُرْقانَ وَ ضِیاءً وَ ذِکْراً لِلْمُتَّقِینَ» یعنی: همانا ما به موسی و برادرش هارون کتاب تورات را عطا کردیم که جداسازنده میان حق و باطل و روشنی بخش دل‌ها و یادآور متقیان است،[10] دانست. چرا که در لباس دوست درآمدن، بهترین راه برای ضربه‌زدن به کیان و هستی اوست.

دشمن دوست‌نما را نتوان کرد علاج      
دانه را مرغ چه داند که قفس خواهد شد

اینجاست که به نظر می‌رسد، یکی از مهم‌ترین نقاط اندیشه حضرت امام رحمه‌الله تقسیم اسلام به اسلام اصیل و اسلام آمریکایی است، و اوست که خطر این نوع تفکر را گوشزد می‌کند. آنجا که می‌فرماید: «طلاب جوان باید بدانند که پرونده تفکر این گروه همچنان باز است و شیوه مقدس مآبی و دین فروشی عوض شده است.»[11] اما گذاردن نام آمریکا بر


ادامه مطلب
+ نوشته شده درپنجشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۴ساعت 16:50توسط فاطمی نوش آبادي |

http://akharinmonji.persiangig.com/mahdi/monji90/top-News2.png

   "مقام معظم رهبري " بخشیدن روح عزت، استقلال، استغناء و اعتماد به نفس به ملتی که در طول سالیان متمادی سعی شده بود که اعتماد به نفس از اوگرفته شود و استقلال او مورد دستبرد قرار گیرد و اعتماد به نفس او از بین برود و دیگران بر سرنوشت اوتسلط یابند، از مشخصه‌های عمده انقلاب است که توسط امام خمینی (ره) در جامعه انقلابی کشور ترسیم شده است.

                             ماهیت هنر در کلام امام خمینی(ره)

ماهیت هنر در کلام امام خمینی(ره)

به نقا از جام جم :

حضرت امام، به پیروی از اجداد طاهرین خویش، هنر را وسیله‌ای برای رسیدن به هدف متعالی انسان. یعنی تقرب به خداوند متعال و آراستگی به جمال معنوی و زیبایی‌های روح، می‌دانستند. همان آراستگی اخلاقی که عمل و رفتار زیبا را شکل می‌دهد. برای مثال ایشان در رابطه با جلوه‌های ایثار و شهادت طلبی و جهاد حماسه‌آفرینان دفاع مقدس، آن را برترین هنری می‌دانند که حتی قابل ترسیم و تجسیم و ثبت و ضبط نیستند و در پیام سالگرد انقلاب می‌نویسند: «... گیرم که قلم فرسایان هنرمند، بتوانند میدان‌های شجاعت و دلاوری آنان و قدرت و جسارت فوق‌العاده آن‌ها را در زیر آتش مسلسل‌ها و توپ‌ها و تانک‌ها ترسیم نمایند و نقاشان و هنرپیشگان بتوانند پیروزی‌های هنرمندانه آنان را در آن شب‌های تار در مقابل موشک‌ها و بمب افکن‌های دشمن غدار و عبور از پیچ و خم‌های سیم‌های خاردار و کوه‌های سر به فلک کشیده و بیرون کشیدن دشمنان خدا از سنگرهای بتونی و مجهز به جهازهای پیشرفته را مجسم نمایند، لکن آن بعد الهی و عرفانی و آن جلوه‌های معنوی ربانی که جان‌ها را به سوی خود پرواز می‌دهد و آن قلب‌های ذوب شده در تجلیات الهی را با چه قلم و چه هنر و چه پیامی می‌توان ترسیم کرد.»
در راستای همان دیدگاه و ارج گذاری، پیامی که امام امت در تجلیل از هنرمندان متعهد دادند، به خوبی گویای ماهیت هنر از دیدگاه ایشان است این پیام در آستانه سالگرد هفته دفاع مقدس و در تاریخ 30/6/67 در آخرین سال عمر پر برکت ایشان صادر شد:
بسم‌الله الرحمن الرحیم
خون پاک صدها هنرمند فرزانه در جبهه‌های عشق و شهادت و شرف و عزت، سرمایه زوال ناپذیر آن گونه هنری است که باید به تناسب عظمت و زیبایی انقلاب اسلامی، همیشه مشام جان زیباپسند طالبان جمال حق را معطر کند. تنها هنری مورد قبول قرآن است که صیقل دهنده اسلام ناب محمدی صلی‌الله علیه و آله و سلم، اسلام ائمه هدی علیه السلام، اسلام فقرا دردمند، اسلام پابرهنگان، اسلام تازیانه خوردگان تاریخ تلخ و شرم آور محرومیت‌ها باشد. هنری زیبا و پاک است که کوبنده سرمایه‌داری مدرن و کمونیسم خون‌آشام و نابود کننده اسلام رفاه و تجمل، اسلام التقاط، اسلام سازش و فرومایگی، اسلام مرفهین بی‌درد و در یک کلمه اسلام آمریکایی باشد. هنر در مدرسه عشق، نشان دهنده نقاط کور و مبهم معضلات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، نظامی است. هنر در عرفان اسلامی ترسیم روشن عدالت و شرافت و انصاف و تجسیم تلخ کامی گرسنگان مغضوب قدرت و پول است. هنر در جایگاه واقعی خود،‌ تصویر زالوصفتانی است که از مکیدن خون فرهنگ اصیل اسلامی، فرهنگ عدالت و صفا، لذت می‌برند. تنها به هنری باید پرداخت که راه ستیز با جهان خواران شرق و غرب و در راس آنان آمریکا و شوروی را بیاموزد. هنرمندان ما تنها زمانی می‌توانند بی‌دغدغه کوله‌بار مسئولیت و امانتشان را زمین بگذارند که مطمئن باشند، مردمشان بدون اتکا به غیر، تنها و تنها در چهارچوب مکتب‌شان به حیات جاویدان رسیده‌اند و هنرمندان ما در جبهه‌های دفاع مقدسمان این‌گونه بودند، تا به ملا اعلی شتافتند و برای خدا و عزت و سعادت مردمشان جنگیدند و در راه پیروزی اسلام عزیز، تمام مدعیان هنر بی‌درد را رسوا نمودند. خدایشان در جوار رحمت خویش محشورشان گرداند.


+ نوشته شده درچهارشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۴ساعت 21:47توسط فاطمی نوش آبادي |

http://akharinmonji.persiangig.com/mahdi/monji90/top-News2.png

   "مقام معظم رهبري " بخشیدن روح عزت، استقلال، استغناء و اعتماد به نفس به ملتی که در طول سالیان متمادی سعی شده بود که اعتماد به نفس از اوگرفته شود و استقلال او مورد دستبرد قرار گیرد و اعتماد به نفس او از بین برود و دیگران بر سرنوشت اوتسلط یابند، از مشخصه‌های عمده انقلاب است که توسط امام خمینی (ره) در جامعه انقلابی کشور ترسیم شده است.

                             اسلام آمریکایی ، مانع بزرگ ظهور ، ویژگیها و راههای شناخت

اسلام آمریکایی ، مانع بزرگ ظهور ، ویژگیها و راههای شناخت

 

خلاف آنچه بسیاری می پندارند، اخرین مقاتله ما_ به مثابه سپاه عدالت_ نه با دموکراسی غرب که با اسلام آمریکایی است ، که اسلام آمریکایی از خود آمریکا دیر پاتر است. اگر چه این یکی نیز و لو" هزار ماه" باشد به یک" شب قدر" فرو خواهد ریخت و حق پرستان و مستضعفان وراث زمین خواهند شد.    "شهید آوینی"

 

هشدار ولی امر مسلمین نسبت به خطر اسلام آمریکایی( پیام حج 93) :

سوّمین موضوع مهم و دارای اولویّت، نگاه هوشمندانهای است که فعّالان دلسوز جهان اسلام باید به تفاوتِ میان اسلام ناب محمّدی و اسلام آمریکایی داشته باشند و از خلط و اشتباه میان این دو، خود و دیگران را برحذر بدارند. نخستین بار امام راحل بزرگ ما به تمایز این دو مقوله همّت گماشته و آن را وارد قاموس سیاسی دنیای اسلام کرد. اسلامِ ناب، اسلامِ صفا و معنویّت، اسلامِ پرهیزکاری و مردمسالاری، اسلامِ «اَشِدّاءُ عَلَی الکُفّار رُحَماءُ بَینَهُم»  است. اسلامِ آمریکایی، پوشاندن لباس اسلام بر نوکری اجانب و دشمنی با امّت اسلامی است. اسلامی که آتش تفرقه میان مسلمین را دامن بزند، به جای اعتماد به وعدهی الهی، به دشمنان خدا اعتماد کند، به جای مبارزه با صهیونیسم و استکبار با برادر مسلمان بجنگد، با آمریکای مستکبر علیه ملّت خود یا ملّتهای دیگر متّحد شود، اسلام نیست؛ نفاق خطرناک و مهلکی است که هر مسلمان صادقی باید با آن مبارزه کند.

هشدار دگرباره امام خامنه ای(مدظله) درباره خطر اسلام آمریکایی در تحولات کنونی منطقه و جهان اسلام ، ما را بر آن داشت تا تاملی پیرامون این خطر مبتلا به جهان اسلام و رابطه ی و تاثیر آن بر ظهور داشته و مروری بر بیانات و هشدارهای حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبری(مدظله) پیرامون این خطر مهم داشته باشیم.

امام خمینی (ره) و بازشناسی اسلام آمریکایی

بازشناسی اسلام اصیل و ناب محمدی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله از اسلام آمریکایی یکی از درخشان‌ترین اندیشه سیاسی حضرت امام خمینی رحمه‌الله بود که در برهه‌ای خاص و سرنوشت‌ساز انقلاب مانع از ورود و نفوذ افکار التقاطی و دگراندیشی در جامعه اسلامی ایران گردید. نگارنده به بررسی مبنای چنین تقسیم‌بندی و علت نام‌گذاری‌ها پرداخته و با بیان انواع اسلام آمریکایی و اوصاف و ویژگی‌های آن درصدد ارائه راه‌هایی برای شناخت آن است. یکی از مهم‌ترین و درخشان‌ترین نقطه در اندیشه سیاسی امام خمینی رحمه‌الله، بازشناسی اسلام اصیل از اسلام غیراصیل است. بازشناسی‌ای که موجب رهایی از کوچه‌های تحجر و التقاط و دگراندیشی گردید. چنین امری از عهده کسی بر می‌آید، که اسلام اصیل را به معنای واقعی کلمه بشناسد و خطراتی که در کمین چنین اسلامی است را گوشزد نماید و برای مردم روشن نماید. اسلام در متن خویش دارای تضاد نیست و اگر تناقضی دیده می‌شود مثلاً از یک سو فریاد ظلم‌ستیزی سر داده و از طرف دیگر با ظالمان بر سر یک سفره می‌نشیند، ناشی از التقاط و دگراندیشی است نه تضاد در احکام اسلام: «روشن ساختن این حقیقت که ممکن نیست در یک مکتب و در یک آیین دو تفکر متضاد و رو در رو وجود داشته باشد، از واجبات سیاسی بسیار مهم است... وظیفه همه علماست که با روشن کردن این دو تفکر، اسلام عزیز را از شرق و غرب نجات دهند.»

بررسی این نکته از آن جهت حائز اهمیت است که این مباحث از طرف حضرت امام رحمه‌الله زمانی طرح شد، که مشکلات متعددی همچون جنگ، ویرانی و پیامدهای آن در جامعه اسلامی وجود داشت؛ اما هیچ یک از این‌ها مانع از طرح این تقسیم نشد. این خود نشان دهنده خطر مهمی بود که نظام اسلامی را تهدید می‌کرد. خطری که مهم‌تر و حساس‌تر از مشکلات موجود در جامعه بود. از آنجا که این انقلاب به نام اسلام پیروز شده بود، در صورت غفلت از این تقسیم، ضربات جبران‌ناپذیری بر پیکر انقلاب، بلکه بر پیکر اسلام وارد می‌شد. چرا که گروهی با ماسک اسلام بر نقاط حساس نظام اسلامی دست می‌یافتند و هوا و هوس‌های خود را به نام دین بر مردم عرضه می‌کردند. از این رو تقسیم اسلام به اسلام ناب محمدی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و اسلام آمریکایی، مانع سوء استفاده کسانی می‌شود که گرچه به ظاهر مسلمانند؛ امّا در حقیقت به تعبیر حضرت امام رحمه‌الله :«این‌ها مروج اسلام آمریکایی اند و دشمن رسول‌الله.» گرچه بحث اسلام غیر اصیل را می‌توان، از راه‌های گوناگون همچون از دیدگاه قرآن، روایات و تاریخ مورد بررسی قرار داد؛ اما آنچه نویسنده در این نوشتار بدنبال آن است، تبیین آن در پرتو سخنان حضرت امام رحمه‌الله می‌باشد. از این رو سعی می‌شود، با توجه به سخنان آن حضرت، علت نام‌گذاری اسلام غیراصیل به اسلام آمریکایی و خصوصیات چنین اسلامی، مورد بررسی قرار گیرد.

1-علت تقسیم اسلام به اسلام ناب و اسلام آمریکایی
تقسیم اسلام به اسلام ناب محمدی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و اسلام آمریکایی بیانگر این نکته است که حق، همیشه ثابت بوده و تغییر نمی‌کند. به همین دلیل با نام‌گذاری اسلام اصیل به نام اسلام ناب محمدی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله به حقیقت اشاره شده است؛ اما ماسک اسلام ناب و اسلام غیراصیل، در هر عصری چهره عوض می‌کند تا بتواند با سوار شدن بر موج هر عصری، عده‌ای از انسان‌های ساده لوح را در دام بیاندازد. می‌دانیم از بدو تولد اسلام، مخالفت‌های زیادی با آن صورت گرفت؛ ولی یکی از موفق‌ترین کارهایی که صورت گرفت، آن بود که در مقابل اسلام اصیل، اسلام بدل ساختند. مهم‌ترین نمونه آن را در برخورد حضرت علی علیه‌السلام با معاویه می‌توان دید. گرچه تحلیل سیاست‌های معاویه و حضرت علی علیه‌السلام از حوصله این نوشتار خارج است؛ اما توجّه به این نکته ضروریست، که معاویه از کسانی بود که بنای انهدام اسلام را داشت. مؤید این مطلب بیان مسعودی و ویل دورانت است.


نمونه اول: مسعودی در مروج الذهب می‌نویسد: «مطرف بن مغیرة بن شعبه می‌گوید: شبی پدرم به خانه آمد بسیار گرفته و ناراحت بود و شام نخورد. مدتی بعد پیش او رفتم و علت ناراحتی را پرسیدم. گفت: من از نزد پلیدترین انسان‌ها می‌آیم. گفتم: چه شد؟ گفت: امشب نزد معاویه بودم به او گفتم تو دیگر پیر شدی، پس حق اهل‌بیت از بیت‌المال را به آنها بده. گفت: هرگز چنین کاری نمی‌کنم. سپس از عمر و ابوبکر و عثمان یاد کرد و گفت: هر یک از آنها حکومت یافتند. وقتی مردند اسمشان از میان رفت؛ ولی روزی پنج مرتبه بانگ «اشهد ان محمدا رسول الله» از مأذنه‌ها شنیده می‌شود با این برنامه چه چیزی باقی می‌ماند؟ باید این مراسم، متروک و دفن شود»

نمونه دوم:ویل دورانت در تاریخ تمدن می‌نویسد: «معاویه در کار دنیا ورزیده بود و به دین پایبند نبود و دین را پل کم خرجی می‌دانست که نمی‌باید میان او و تمتع از لذات دنیا حائل شود». معاویه با داشتن چنین روحیه‌ای، بر مسند حکومت اسلامی تکیه زد و بدعت‌های متعددی را در دین به وجود آورد؛ به گونه‌ای که یعقوبی در تاریخ خویش، حدود هفده مورد از بدعت‌های وی را برمی‌شمارد مانند: گرفتن مال مردم به نام خودش، احداث پادشاهی در اسلام، خود بر صندلی می‌نشست و مردم پایین‌تر از او می‌نشستند و ... البته تمام این‌امور توسط وی، به ‌نام دین انجام می‌شد. و چه زیباست سخن امیرالمؤمنین علیه‌السلام که می‌فرماید: «فان هذا الدین قد کان اسیرا فی ایدی الاشرار یعمل فیه الهوی و تطلب فیه الدنیا» یعنی: همانا این دین در دست بدکارانی اسیر گشته بود، که با نام دین به هواپرستی پرداخته و دنیای خود را بدست می‌آوردند امّا همین شخص، با نام دین به جنگ حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السّلام رفت و در ظاهر نیز حضرت را شکست داد: «با حربه قرآن معاویه، امیرالمؤمنین را شکست داد؛ با حربه قرآن، و الّا چند دقیقه دیگر، چند ساعت دیگر اگر مانده بود، آثاری از بنی امیّه باقی نمی‌ماند، لکن حیله کردند، قرآن آوردند که ما مسلم، شما هم مسلم...»

این برخورد، در دوران امام حسین علیه‌السّلام و یزید، به اوج خود رسید. در زیارت اربعین می‌خوانیم: «و بذل مهجتک فیک لیستنقذ عبادک من الجهالة و حیرة الضلاله» یعنی: خون پاکش را در راه تو ریخت، تا بندگانت را از جهالت و گمراهی نجات دهد. آنچه در زیارت اربعین آمده، مبین این است که عده‌ای به خاطر جهل نسبت به اسلام ناب، و رفتن به سمت اسلام بدلی و غیراصیل، منادی اسلام اصیل را به شهادت می‌رسانند. از این رو باید آنها را از این جهالت نجات داد. بنابراین تبیین این نظریه و شناساندن چنین اسلامی، کاری حسینی است؛ یعنی شناساندن همان اسلام معاویه و یزیدی که امروزه در قالب جدید و چهره آمریکاپسند، به بازار عرضه شده است. به همین جهت، شناخت دقیق این تفکر، کاری ضروری است. از اینرو این تقسیم را می‌توان، مصداق آیه شریفه «وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسی وَ هارُونَ الْفُرْقانَ وَ ضِیاءً وَ ذِکْراً لِلْمُتَّقِینَ» یعنی: همانا ما به موسی و برادرش هارون کتاب تورات را عطا کردیم که جداسازنده میان حق و باطل و روشنی بخش دل‌ها و یادآور متقیان است، دانست. چرا که در لباس دوست درآمدن، بهترین راه برای ضربه‌زدن به کیان و هستی اوست.

دشمن دوست‌نما را نتوان کرد علاج      
دانه را مرغ چه داند که قفس خواهد شد

اینجاست که به نظر می‌رسد، یکی از مهم‌ترین نقاط اندیشه حضرت امام رحمه‌الله تقسیم اسلام به اسلام اصیل و اسلام آمریکایی است، و اوست که خطر این نوع تفکر را گوشزد می‌کند. آنجا که می‌فرماید: «طلاب جوان باید بدانند که پرونده تفکر این گروه همچنان باز است و شیوه مقدس مآبی و دین فروشی عوض شده است.» اما گذاردن نام آمریکا بر چنین اسلامی، برای آن است که شیطنت‌ها و قلدرمآبی این شیطان بزرگ، بر کسی پوشیده نیست. امروزه در اکثر جنایت‌هایی که در گوشه و کنار جهان بوقوع می‌پیوندد، رد پای آمریکا دیده می‌شود. امام راحل در ابتدا از چنین اسلامی با نام «اسلام ساختگی امثال معاویه» نام می‌برند و بعد از آن که کارتر، عامل کشته شدن مردم را روحانیون می‌دانست، حضرت امام در یک موضع‌گیری، منطق کارتر را منطق معاویه خواند: «در جنگ صفین وقتی که عمار یاسر برای خاطر جنگ با معاویه در رکاب امیرالمؤمنین کشته شد، بین لشکر معاویه حرف واقع شد که پیغمبر به عمار فرمودند که تو را فرقه یاغی و باغی شهید می‌کنند و حالا لشکر معاویه شهید کرده است عمار یاسر را، پس باید فرقه یاغی و طاغی همین معاویه و لشکر او باشند. معاویه گفت که نه، این را امیرالمؤمنین کشته برای این که او فرستاده او را به جنگ، ... منطق کارتر همین منطق معاویه است که گفته است به این که اینها مردم را به کشتن می‌دهند...» و بعد از این به دلیل شرارتها و قلدرمابی آمریکا، چنین اسلامی از سوی حضرت امام، به اسلام آمریکایی نام گرفت. به همین دلیل، نامگذاری چنین اسلامی به اسلام آمریکایی دارای چند ویژگی است:

1ـ اسلامی وجود دارد که با اسلام ناب در تعارض است و با توجه به آن که آمریکا مهم‌ترین منشأ فساد در عصر حاضر است، چنین اسلامی مخالف با منافع آنها نیست. از این رو با توسل به چنین اسلامی، نمی‌توان حق مظلومی را از این ظالمان گرفت و از آنجا که کسانی به سراغ چنین اسلامی می‌روند که منفعت شخصی و رفاه فردی را، بر مصلحت دین و ملت ترجیح می‌دهند، با وجود این در صورت نشستن بر سریر حکومت جامعه اسلامی، با احساس کوچک‌ترین خطر، حاصل همه زحمات ملت را یکشبه بر باد می‌دهند؛ چرا که آنها هرگز عمق راه طی شده را ندیده‌اند.

2
ـ هر کجا آمریکا از اسلام طرفداری کرده و از آن حمایت و آن را ترویج می‌نماید، همان ماسک اسلام و اسلام غیراصیل است، که مسلمان واقعی باید از آن اجتناب نماید. به عنوان مثال کشتار مسلمانان فلسطین هرگز منطبق با انسانیت نیست؛ چه برسد که اسلام آن را تأیید کند. پس هرگاه مسلمانی با چنین گروهی ـ که مورد حمایت شدید آمریکاست ـ رابطه برقرار کند، مهم‌ترین نشانه برای شناخت اوست. خلاصه آن که تأیید آمریکا از چنین اسلامی، مهم‌ترین دلیل بر غیرواقعی بودن آن اسلام است.


3ـ این تقسیم برای تثبیت نظام یک امر مهم و ضروری به شمار می‌رفت. چون اگر چه قیام، موجب به ثمر نشستن این انقلاب شد؛ اما این تقسیم، موجب حفظ و بقای این انقلاب گردید؛ زیرا با این تقسیم، برای مردم روشن شد، هر چیزی که برچسب اسلام را داشته باشد، اسلام حقیقی نیست و این که چگونه مدعیان دروغین در ضربه‌زدن به نظام مقدس، تلاش نمودند تا با نام دین، سد راه آن گردند و نگذارند انقلاب اسلامی به بار بنشیند: «در پانزده خرداد 42 مقابله با گلوله تفنگ و مسلسل شاه نبود که اگر تنها این بود مقابله را آسان می‌نمود. بلکه علاوه بر آن از داخل جبهه خودی گلوله حیله و مقدس مآبی و تحجر بود: گلوله زخم زبان و نفاق و دورویی بود که هزار بار بیشتر از باروت و سرب، جگر و جان را می‌سوخت و می‌درید.» از این رو به نظر می‌رسد این تقسیم مهم‌تر از اصل قیام بود، چرا که در غیر این صورت، انقلاب از مسیر اصلی منحرف شده و تمام ندانم‌کاری‌ها و بی‌تجربگی به نام دین مبین اسلام تمام می‌شد.

2ـ راه شناخت اسلام آمریکایی
امام خمینی رحمه‌الله با چند شیوه طرفداران چنین اسلامی را معرفی می‌کند: ابتدا به بیان ویژگی آنها می‌پردازد، سپس عناوینی کلی را ذکر می‌کند که زیرمجموعه اسلام آمریکایی است و در نهایت، برخی از گروه‌ها را به طور مستقیم، مورد اشاره قرار می‌دهد.


الف ـ بیان ویژگی طرفداران اسلام آمریکایی
امام راحل رحمه‌الله طرفداران اسلام غیراصیل را عده‌ای می‌داند که اهل نفاق و حیله هستند: «شما باید به روشنی ترسیم کنید که در سال 41، سال شروع انقلاب اسلامی و مبارزه روحانیت اصیل در مرگ آباد تحجر و تقدس‌مآبی چه ظلم‌ها بر عده‌ای روحانی پاکباخته رفت، چه ناله‌های دردمندانه کردند، چه خون دل‌ها خوردند، متهم به جاسوسی و بی‌دینی شدند...» اصحاب اسلام غیراصیل با تحجر خویش به ظواهر اسلام چسبیده‌اند لذا سخنان آنان بسیار دردناک‌تر و خطرناک‌تر از گلوله‌های دشمنان آشکار است. و از آنجایی که وابسته به چنین اسلامی منفعت طلب می‌باشد، هرگز موقعیت خویش را به خطر نمی‌افکند. بنابراین در خانه‌های مجلل، بی‌توجه به زحمات طاقت فرسای پابرهنگان، آرمیده است و برای حفظ منفعت خویش همه چیز را زیر سؤال می‌برد: «آنهایی که در خانه‌های مجلل، راحت و بی‌درد آرمیده‌اند و فارغ از همه رنج‌ها و مصیبت‌های جان‌فرسای ستون محکم انقلاب و پابرهنه‌های محروم، تنها ناظر حوادث بوده‌اند و حتی از دور، هم دستی بر آتش نگرفته‌اند...» چنین کسانی به خاطر آن که مورد این سؤال واقع نشوند که چرا عده‌ای معتقد به اسلام، خود را به آب و آتش می‌زنند و در مقابل زورگویی و فساد و فحشا می‌ایستند، اما شما آرام نشسته‌اید؟ به راحتی رهبران نظام و آنانکه در کوران مشقت و سختی به سر می‌برند را، انسان‌هایی بی‌دین، ایادی اجانب و... معرفی می‌کنند؛ همان‌گونه که در دوران امیرالمؤمنین علیه‌السلام نسبت تارک‌الصلوة به حضرتش دادند، تا خود را بهتر از حضرت نشان داده و موجه جلوه نمایند. «در آن زمان روزی نبود که حادثه‌ای نباشد، ایادی پنهان و آشکار آمریکا و شاه به شایعات و تهمت‌ها متوسل می‌شدند. حتی نسبت تارک‌الصلوة و کمونیست و عامل انگلیسی به افرادی که هدایت مبارزه را بر عهده داشتند می‌دادند. واقعاً روحانیت اصیل در تنهایی و اسارت خون می‌گریست...»

افتراء و تهمت‌زدن یکی از ساده‌ترین کارها برای رهایی از فشارهایی است که بر انسان‌های جاهل، در مواجهه با حق، پیش می‌آید. همان‌طور که در هنگام نزول کتاب‌های آسمانی هم، به رسولان نسبت‌های ناروایی چون مجنون، ساحر، کذاب و...  می‌دادند و کتاب آسمانی را نیز سحر و جادو و اساطیر پیشینیان می‌دانستند. عمده‌ترین توجیه این گروه آن بود که نباید زندگی روزمره مبتنی بر ظلم و جهالت بر هم بخورد و در مبارزه بین حق و باطل، چنین تهمت‌زدن‌ها و افتراء‌‌ بستن‌ها عمری به درازای تاریخ دارد. به همین دلیل است که دوران انقلاب اسلامی نیز عده‌ای آگاهانه و برخی ناآگاهانه، به خاطر متوقف کردن انقلاب، از این حربه استفاده کرده‌اند تا مگر جلوی آن را بگیرند. غافل از آن که: «یُرِیدُونَ لِیُطْفِوءُا نُورَ اللّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ» یعنی: کافران می‌خواهند تا نور خدا را بگفتار باطل خاموش کنند و البته خداوند نور خود را محفوظ خواهد داشت گرچه کافران نپسندند.

ب‌ـ انواع اسلام آمریکایی
برای شناخت اسلام ناب محمدی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله از اسلام آمریکایی مهم‌ترین راه، عرضه آنها به قرآن کریم است. در این صورت، تضادهای موجود به خوبی آشکار می‌گردد. همچنین می‌توان به افرادی که اسلام حقیقی را به طور کامل می‌شناسند مراجعه نمود، تا اسلام اصیل و غیراصیل را معرفی نمایند. با توجه به آن که حضرت امام خمینی رحمه‌الله یکی از مهم‌ترین انقلاب‌های جهان را با معیار اسلامی به جهان عرضه کرد، طبیعیست که در جهت تبیین اسلام آمریکایی بکوشد تا انقلاب به بیراهه کشیده نشود. مهم‌ترین مواردی که به عنوان اسلام آمریکایی معرفی شدند عبارتند از:


1ـ اسلام سرمایه‌داری؛
2ـ اسلام راحت‌طلبان؛
3ـ اسلام مقدس‌مآب‌ها؛

1ـ اسلام سرمایه‌داری
مخالفت سرمایه‌داران و مرفهین با اسلام مخالفتی به درازای تاریخ است. شاهد این کلام فرموده خداوند در قرآن کریم است. آنجا که می‌فرماید: «ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَذِیرٍ إِلاّ قالَ مُتْرَفُوها إِنّا وَجَدْنا آباءَنا عَلی أُمَّةٍ وَ إِنّا عَلی آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ قالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُکُمْ بِأَهْدی مِمّا وَجَدْتُمْ عَلَیْهِ آباءَکُمْ قالُوا إِنّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ کافِرُونَ»یعنی: هیچ‌کس از رسل را پیش از تو در شهری نفرستادیم جز آن که اهل ثروت و مال آنجا، گفتند: ما پدرانمان را بر آراء و عقایدی یافتیم و از آنها پیروی خواهیم کرد. رسول گفت: اگر چه من به آیین بهتر از دین پدرانتان هدایت کنم؟ گفتند: ما به آنچه شما به رسالت آوردید کافریم. با توجه به آیه شریفه و آنچه گذشت بیان چند نکته ضروری است:


1ـ نزاع بین انبیاء و افراد زراندوز، دائمی بوده و هیچ پیامبری نیامده مگر این که این نزاع در دوران وی وجود داشته است.

2ـ آنها که با پیامبران به درگیری می‌پرداختند، افراد چپاول‌گری بودند که با استفاده از زور و ظلم، به ثروت دست یافته بودند. به همین دلیل، می‌ترسیدند در صورت ایمان به پیامبران، اموال خود را باید بین فقراء و صاحبان حق تقسیم نمایند. از این رو با آنها به مخالفت می‌پرداختند.

3
ـ چنین کسانی دارای یک تعصب کورکورانه بوده و از منطق و برهان پیروی نمی‌کنند.


علت اصلی این تقابل، این است که مرفهین، به دنبال چپاول و غارت اموال دیگران هستند و برای آن که بتوانند در جوامع اسلامی به این هدف شوم خود برسند، ناچارند که خود را متدین نشان دهند: «فریاد برائت ما فریاد دفاع از مکتب و نوامیس و فریاد دفاع از منابع و ثروت‌ها و سرمایه‌ها فریاد دردمندانه ملت‌هایی است که خنجر کفر و نفاق قلب آنان را دریده است. فریاد برائت ما فریاد فقر و تهی‌دستی گرسنگان و محرومان و پابرهنه‌هاییست که حاصل عرق جبین و زحمات شبانه‌روزی آنان را زراندوزان و دزدان بین‌المللی به یغما برده‌اند و حریصانه از خون دل ملت‌های فقیر و کشاورزان و کارگران زحمت‌کشان را از رسیدن کمترین حقوق حقه خود محروم نمودند»«ارائه طرح‌ها و اصولاً تبیین جهت‌گیری اقتصاد اسلام در راستای حفظ منافع محرومین و گسترش مشارکت عمومی آنان و مبارزه اسلام با زراندوزان، بزرگترین هدیه و بشارت آزادی انسان‌ها از اسارت فقر و تهیدستی به شمار می‌رود»حضرت امام در بیانی دیگر، ضمن رد آشتی بین سرمایه‌داران زالو صفت و روحانیون متعهد، مفاسد اسلام سرمایه‌داری را برمی‌شمارد و پذیرفتن چنین اسلامی را خفت و خواریی می‌داند که با شرافت انسانی و اسلام ناب در تعارض است. «علمای اصیل هرگز زیربار سرمایه‌داران و پول‌پرستان و خوانین نرفته‌اند و همواره این شرافت را برای خود حفظ کرده‌اند و این ظلم فاحشی است که کسی بگوید دست روحانیت اصیل طرفدار اسلام ناب محمدی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله با سرمایه‌داران در یک کاسه است. روحانیت متعهد به خون سرمایه‌داران زالو صفت تشنه است و هرگز با آنان سرآشتی نخواهد داشت...» آری! طرفدار اسلام ناب محمدی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله، هرگز با مرفهین بی‌دردی کنار نخواهد آمد؛ چرا که اسلام ناب محمدی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله با اسلام غیراصیل و آمریکایی بر سر یک سفره نمی‌نشیند. از این رو شناساندن این حقیقت که اسلام سرمایه‌داری، اسلامی غیراصیل و بدلی است، از وظایف مهم روحانیون متعهد به شمار می‌رود.

2ـ اسلام راحت‌طلبان
طرفداران اسلام راحت‌طلبی سعی‌شان در این است که راحت‌طلبی را با دینداری، یک جا جمع نمایند و پرواضح است آنچه که معارض با راحت‌طلبی و منفعت شخصی آنها باشد را، نخواهند پذیرفت و برای حفظ رفاه خویش از کمک به دیگران پرهیز کرده و غیر از خودشان، همه را به هیچ می‌انگارد. در صدر اسلام کسانی بودند که هرگاه خطری احساس می‌کردند خود را در خانه‌ها محبوس می‌کردند و به بهانه حفاظت از خانه و فرزندان، از رفتن به جنگ سرباز می‌زدند و هرگاه بحث غنائم پیش می‌آمد، دندان تیز کرده و خواهان سهم خویش از غنائم بودند و در صورتی که پیامبراکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله به آنها چیزی نمی‌داد، نسبت حسادت به آن حضرت می‌دادند. هنگامیکه پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله از حدیبیه به سوی مدینه می‌رفت، عده‌ای از اعراب از رفتن و همراهی با آن حضرت سرباز زدند. خداوند به آن حضرت فرمود: اینان پیش تو آمده و بهانه تراشی خواهند کرد. و وقتی آن حضرت به همراه مؤمنینی که همراه ایشان بودند برگشتند، به حضور حضرت شتافته و علت همراه نشدن خود را محافظت از اموال و اولاد و خانه عنوان کردند: «سَیَقُولُ لَکَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الأْعْرابِ شَغَلَتْنا أَمْوالُنا وَ أَهْلُونا فَاسْتَغْفِرْ لَنا» یعنی: اعراب بادیه‌نشین که از حضور در جنگ‌ها در سفر فتح مکه، تخلف می‌ورزند برای عذر و تعلل خواهند گفت: ما را محافظت اهل بیت و اموالمان، از آمدن بازداشت.


آنگاه خداوند می‌فرماید: اینان دروغ می‌گویند، واقعیت آن است که آنها فکر نمی‌کردند پیامبراکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله به همراه مؤمنین برگردند، به همین دلیل از ترس کشته شدن نیامدند: «بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ یَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ الْمُوءْمِنُونَ إِلی أَهْلِیهِمْ أَبَداً وَ زُیِّنَ ذلِکَ فِی قُلُوبِکُمْ وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ وَ کُنْتُمْ قَوْماً بُوراً»یعنی: بلکه شما پنداشتید که رسول و مؤمنان با او به سوی وطن و اهل بیت خود هرگز برنخواهند گشت و این خیال در دل شما بخطاء جلوه کرد و بسیار گمان بد و اندیشه باطلی کردید و مردمی در خور قهر و هلاکت بودید. جالب آن که، همین افراد که از رفتن به جنگ سرباز زدند، هنگامی که بحث غنائم پیش آمد، خواهان غنیمت شدند: «سَیَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ إِذَا انْطَلَقْتُمْ إِلی مَغانِمَ لِتَأْخُذُوها ذَرُونا نَتَّبِعْکُمْ» یعنی: هنگامی که شما برای به دست آوردن غنایمی حرکت کنید، متخلفان(حدیبیه) می‌گویند: بگذارید ما هم در پی شما بیاییم. وقتی به آنها گفته شود: کسی که تخلف کرده بهره‌ای از آن نمی‌برد خواهند گفت شما به ما حسادت می‌کنید: «فَسَیَقُولُونَ بَلْ تَحْسُدُونَنا بَلْ کانُوا لا یَفْقَهُونَ إِلاّ قَلِیلاً» یعنی: بزودی می‌گویند شما با ما حساد می‌ورزید. بلکه آنها جز عده قلیلی همه بی‌ایمان و جاهل و نادانند. آری! راحت‌طلبان، تنها زمانی که بحث منفعت پیش آید به سراغ دین و مؤمنین می‌روند... در حالیکه طرفدار اسلام ناب در صورت نیاز هم آن را در راه حق و به جهت کمک به محرومین انفاق می‌کند: «لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الآْخِرِ وَ الْمَلائِکَةِ وَ الْکِتابِ وَ النَّبِیِّینَ وَ آتَی الْمالَ عَلی حُبِّهِ»یعنی: نیکی آن است که کسی ایمان بیاورد به خدا و روز قیامت و به ملائکه و به کتاب‌های نازل شده از طرف خداوند؛ بدهد مال را، با این که به مال علاقه دارند. «طرفداران اسلام ناب و مؤمنین واقعی کسانی هستند، بذل مال نموده نشر خیر می‌کنند و به دیگران کمک می‌کنند در حالی که بر آنها واجب نیست؛ اما با این وجود نمی‌گذارند محتاجین چرخه زندگیشان از حرکت باز ایستد.»

حضرت امام رحمه‌الله با افشاگری خویش، چهره کسانی که منافع خود را بر احکام دین مقدم می‌کنند بخوبی روشن نمود. «از صدر اسلام تاکنون دو طریقه، دو خط بوده است: یک خط، خط اشخاص راحت‌طلب که تمام همشان به این است که یک طعمه‌ای پیدا بکنند و بخورند و بخوابند و عبادت خدا هم ـ آنهایی که مسلمان بودند ـ می‌کردند؛ اما مقدم هر چیزی در نظر آنها راحت‌طلبی بود... یک‌ دسته دیگر هم انبیاء بودند... تمام عمرشان را صرف می‌کردند در این که با ظلم‌ها و با چیزهایی که در ممالک دنیا واقع می‌شود، همشان را اینها صرف می‌کردند در مقابله با اینها... من در طول نهضت، اشخاصی را دیدیم، بسیار هم مردم نماز خوان و ملا و معتبر و اینها بودند، لکن در همان یورش اول که سازمان امنیت برد و یک دسته‌ای را اذیت کرد و زد، راحت‌طلبی را برداشتند و انتخاب کردند و کنار نشستند؛ و حالا یا ساکت نشستند و یا بعضی هم ساکت نشدند و کنار ننشستند؛ یعنی موافقت کردند با دستگاه حضرت امام رحمه‌الله در جای دیگر بیان می‌کند که نباید به چنین افرادی فرصت داد که بر پست‌های کلیدی تکیه زنند؛ زیرا چنین افرادی با کوچک‌ترین فشار، دنیاطلبی را بر می‌گزینند و بیم آن می‌رود که انقلاب را یک شبه بفروشند: «آنهایی که در خانه‌های مجلل راحت و بی درد آرمیده‌اند و فارغ از همه رنج‌ها و مصیبت‌های جان‌فرسای ستون محکم انقلاب و پابرهنه‌های محروم، تنها ناظر حوادث بوده‌اند و حتی از دور هم دستی بر آتش نگرفتند، نباید به مسؤولیت‌های کلیدی تکیه کنند، که اگر به آنجا راه پیدا کنند چه بسا انقلاب را یک شبه بفروشند، و حاصل همه زحمات ملت ایران را بر باد دهند، چرا که اینها هرگز عمق راه طی‌شده را ندیده‌اند و فرق و سینه شکافته نظام و ملت را به‌دست از خدا بی‌خبران ‌مشاهده ‌نکرده‌اند... .»

3ـ اسلام مقدس مآب‌ها
از آنجا که این گروه به ظواهر اسلام اهمیت زیادی می‌دهند، شناخت آنها از مسلمانان واقعی، کاری بس دشوار است و به همان اندازه خطرناک نیز هستند، چرا که آنها در عمق جامعه اسلامی نفوذ کرده‌اند و جدا ساختن آنها از مسلمانان واقعی نیاز به درایت و تیزهوش و یا به عبارت درست‌تر نیاز به موهبت الهی دارد. «در حالات عبدالله ذی الحویصره رأس خوارج آوردند: که عبادت وی باعث تعجب همگان شد. اصابه از انس روایت کرد که در زمان رسول‌خدا علیه‌السلام مردی بود که تعبد و اجتهادش ما را به تعجب واداشت و او را برای حضرت توصیف کردیم اما حضرت وی را نشناخت. تا این که روزی به طرف ما می‌آمد او را به حضرت نشان دادیم. حضرت وقتی او را دید فرمود: از شخصی خبر می‌دهید که از چهره‌اش علامت شیطان هویداست وقتی به نزدیک حضرت و یارانش آمد سلام نکرد. حضرت فرمود: آیا برای این نبود که خیال کردی از همه بالاتر هستی؟ گفت: آری.» «و او همان کسی است که به پیامبر عرض کرد: غنائم را به عدالت تقسیم کن. حضرت فرمود: وای بر تو! اگر من عادل نباشم پس چه کسی عادل است؟! آنگاه فرمود: از نژاد وی افرادی به وجود می‌آیند، که نمازشان و روزه‌شان شما را به تعجب وا می‌دارد و اینان چنان از دین خارج می‌شوند که تیر از کمان خارج می‌شود.» آری! آن زمان که حضرت از وجود فتنه‌ای عظیم در جامعه اسلامی خبر داد، کسی نمی‌توانست عمق خیانت این گروه را تصور کند. تا در جنگ نهروان که بزرگترین رویارویی اسلام حقیقی و اصیل با مقدس مآب‌ها بود دشمنان در لباس دوست درآمده، مشخص شدند. هر چند جنگ نهروان به معنای پایان کار این گروه شوم نبود و وقتی از امیرالمؤمنین علیه‌السلام ـ بعد از جنگ نهروان ـ سؤال می‌شود، یا امیرالمؤمنین! آیا این قوم از بین رفتند؟ فرمود: «کلا و الله انهم نطف فی اصلوب الرجال و قرارات النساء کلما نجم منهم قرن قطع حتی یکون آخرهم لصوصا سلاّبین» یعنی: نه، سوگند بخدا آنها نطفه‌های در پشت پدران و رحم مادران وجود خواهند داشت هرگاه که شاخی از آنان سر برآورد قطع می‌گردد، تا این که آخرینشان به راهزنی و دزدی تن در می‌دهند


مقدس مآبان قرن‌ها بعد، در چهره‌های متفاوت اما با همان انگیزه و روش، به وجود آمدند تا تیشه بر ریشه اسلام ناب محمدی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله بزنند؛ اما فریاد امام امت رحمه‌الله و هشدار آن بزرگوار که همانند اجداد طاهرینش، هشداری از سر دلسوزی و احساس خطر بود، خطری که نه تنها در کمین انقلاب اسلامی، که در کمین اسلام ناب محمدی نشسته بود را از سر آن دور ساخت. از این رو روحانیت متعهد و مسلمانان طرفدار اسلام ناب، می‌بایست با تمام وجود هوشیار بوده و مبارزه با آنها را جدی بگیرند و ذره‌ای از آنان غافل نشوند: «در حوزه‌های علمیه هستند افرادی که علیه انقلاب و اسلام ناب محمدی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فعالیت دارند. امروز عده‌ای با ژست تقدس‌مآبی چنان تیشه به ریشه دین و انقلاب و نظام می‌زنند که گویی وظیفه‌ای غیر از این ندارند. خطر تحجرگرایان و مقدس نمایان احمق در حوزه‌های علمیه کم نیست.» البته وجود چنین گروهی در جامعه اسلامی به صدر اسلام بر می‌گردد و ضربه‌های بس خطرناک، توسط این گروه بر پیکر اسلام وارد  شده است که برخی از آنها غیرقابل جبران است: «ما باید این تأسف را بگور ببریم که نگذاشتند آن طوری که حضرت امیر می‌خواست حکومت تشکیل بدهد. جنگ‌های که در داخل پیش آوردند آنهایی که مدعی اسلام بودند و با اسم اسلام با ایشان معارضه کردند، و با اسم اسلام، اسلام را کوبیدند و با اسم قرآن کریم ایشان را از مقصد باز داشتند. اگر آن حیله‌ای که معاویه و عمروعاص به کار برده بودند، آنهایی که از طبقه مقدسین باصطلاح بودند مانع نشده بودند از این که حضرت امیر بشکند آن حیله را و آن حیله شکسته می‌شد، سرنوشت اسلام غیر از این بود که حالا هست، نه غیر از آن بود که بعدها بود. شاید قضایای امام حسن ـ سلام الله علیه ـ و آن ابتلائاتی که او پیدا کرد و قضیه کربلا پیش نمی‌آمد. و جرم و گناه همه این امور به گردن آن مقدسین نهروان بود که لعنت خدا از ازل تا ابد با آنها باشد... یک دسته به اسم اسلام به دشمنی برخاستند، و یک دسته احمق هم که اطراف ایشان بودند باز به اسم قرآن دست ایشان را بستند، دست امیرالمؤمنین را.»

دقت در بیان حضرت امام رحمه‌الله این حقیقت تلخ را روشن می‌سازد که ضربه‌های جبران ناپذیری، توسط این افراد بر پیکر اسلام وارد شده است و این ضربات همچنان ادامه دارد؛ به همین دلیل، باید بسیار مواظب بود: «خون دلی که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختیهای دیگران نخورده است.» اینان همیشه خواهند بود و تنها شیوه دین‌فروشی عوض شده است. این افراد چنان ضرباتی بر پیکر اسلام و مسلمین وارد کرده و می‌کنند که بزرگترین انسان‌ها را نیز دچار مشکل می‌کند. کسانی که ـ به تعبیر زیبای امیرالمؤمنین علیه‌السلام ـ مردنمایان نامردی هستند که هدفی جز تیشه به ریشه دین زدن ندارند: «یا اشباه الرجال فلا رجال حلوم الاطفال و عقول ربات الحجال لوددت انی لم ارکم و لم اعرفکم معرفةً و الله جرّت ندما و اعقبت سرما قاتلکم الله لقد ملأتم قلبی قیحا و شحنتم صدری غیظا» یعنی: ای مردنمایان نامرد، ای کودک صفتان بی‌خرد که عقل‌های شما به عروسان پرده‌نشین شباهت دارد. چقدر دوست داشتم که شما را هرگز نمی‌دیدم و هرگز نمی‌شناختم. شناسایی شما که جز پشیمانی حاصلی نداشت و اندوهی غم بار، سرانجام آن شد. خدا شما را بکشد که دل من از دست شما پر خون و سینه‌ام از خشم مالامال است.

و از آنجا که خود هیچ هنری ندارند و تحمل رشد و پیشرفت دیگران را نیز نمی‌توانند داشته باشند، بهترین کار را در این یافتند که دیگران را مرتد و کافر بدانند. به تعبیر مرحوم شهید مطهری رحمه‌الله :«همیشه بی‌سوادها و نادان‌ها و جاهل‌ها، وقتی که در مقابل دانشمندها، با قدرت‌ها و با هنرها قرار می‌گیرند و می‌بینند جامعه، برای اینها احترام قائل است، نمی‌دانند چه بکنند، ابزار دیگری ندارند. اگر بگویند بی‌سواد است آثار علمی‌اش را می‌بینند؛ اگر بگویند بی‌هنر است هنرش را دارند می‌بینند؛ اگر بگویند بی‌عقل است عقلش را دارند می‌بینند چه بگویند؟ آخرش می‌گویند این دین ندارد و این کافر است.» آری براستی که: «آنقدر که اسلام از این مقدسین روحانی‌نما ضربه خورده است، از هیچ قشر دیگر نخورده است ...»

ج‌ـ مصادیق اسلام متحجر
شاید مهم‌ترین مسأله در نگهداری اسلام اصیل، شناختن مقدس مآب‌هایی است که تنها به ظواهر اسلام دل خوشند و هر چه که مخالف ظواهر اسلام باشد با آن به مخالفت می‌پردازند. از آنجاییکه این افراد دارای عقل و منطق نیستند، فهماندن حقائق دین به آنها کار سخت و طاقت‌فرساست. شهید مطهری رحمه‌الله داستانی را نقل می‌کند که شنیدنی است: «یک مرد ساده‌لوحی ما داشتیم که آدم خیلی مقدسی هم بود. او شنیده بود که نباید بدون اجازه به خانه وارد شد. شنیدم یک وقت در مشهد می‌خواست وارد یکی از کاروان‌سراهای بزرگ شود تا از همشهری‌هایش خبر بگیرد. پشت در کاروانسرا ایستاد و یک کسی را فرستاد که اجازه هست من داخل شوم یا نه؟»


براستی چنین اسلامی چگونه با منافع شرق و غرب در تضاد است و چگونه دنیاداران بی‌درد از چنین اسلامی حمایت نکنند و آن را ترویج ننمایند؟ آیا صرف نماز خواندن و کارهای عبادی اسلام را انجام دادن اما از کارهای اجتماعی و سیاسی و فرهنگی اسلام غافل بودن، مصداق «نومن ببعض و نکفر ببعض» نیست؟ کسانی که مجریان احکام سیاسی و فرهنگی اسلام را با انواع تهمت‌ها آزردند، آیا جز خدمت به دشمن، نام دیگری بر آن می‌توان نهاد؟! «راستی اتهام آمریکایی و روسی و التقاطی، اتهام حلال کردن حرام‌ها و حرام کردن حلال‌ها، اتهام کشتن زنان آبستن و حلیت قمار و موسیقی از چه کسانی صادر می‌شود؟ از آدم‌های لامذهب یا از مقدس‌نماهای متحجر و بی‌شعور؟» «دیروز حجتیه‌ای‌ها مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانی نیمه شعبان را به نفع شاه بشکنند، امروز انقلابی‌تر از انقلابیون شده‌اند!» و در مورد ولایتی‌ها می‌فرماید: «ولایتی‌های دیروز که در سکوت و تحجر خود آبروی اسلام و مسلمین را ریخته‌اند، و در عمل پشت پیامبر و اهل بیت عصمت و طهارت را شکسته‌اند و عنوان ولایت برایشان جز تکسّب و تعیّش نبوده است، امروز خود را بانی و وارث ولایت نموده و حسرت ولایت دوران شاه را می‌خورند!»

نتیجه آن که: در طول تاریخ بهترین راه برای مبارزه با دین اصیل، ساختن دینی در مقابل آن بود که بت‌پرستی مشرکان بهترین شاهد بر صدق این ادعاست؛ چرا که در مقابل پرستش خداوند، که توسط دین اصیل ترویج می‌شد، خدای بدلی و غیراصیل را جایگزین می‌کردند تا آن گونه که خود می‌خواهند، برای چنین خدا و چنین دینی تصمیم بگیرند، به گونه‌ای که با منافع آنها در تضاد نباشد. عده‌ای در این میان برای راحت‌طلبی و عده‌ای به خاطر کج‌فهمی و برخی نیز به خاطر نافهمی حقایق دین، بدین سمت سوق پیدا نمودند. به همین دلیل، در بین مسلمانان اسمی، شناخت مسلمان حقیقی، کاری سخت و طاقت فرساست و حضرت امام رحمه‌الله با ترسیم دو تفکر ـ اسلام اصیل و اسلام غیر اصیل و یا به تعبیر آن حضرت، اسلام آمریکایی ـ مهم‌ترین کار را در عصر حاضر انجام دادند، که عدم توجه به این تقسیم می‌تواند پیامد خطرناکی برای کشورهای اسلامی خصوصاً انقلاب اسلامی داشته باشد. اگر تا دیروز از راه مقدس‌مآبی، در مقابل دین موضع می‌گرفتند، امروزه با طرح تعدد قرائت و پلورالیسم دینی، سعی در ترویج اسلامی دارند که به تعبیر حضرت امام رحمه‌الله مصداق اسلام آمریکاییست، هر چند مقدس مآبی نیز رواج دارد. از این رو تنها راه رسیدن به جامعه متمدن اسلامی ـ آن‌گونه که اسلام ناب محمدی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ترسیم نمود و توسط اهل بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام تفسیر و اجرا شده است ـ شناخت اسلام حقیقی از اسلام غیراصیل و اسلام آمریکایی است و چنین امری از عهده کسانی بر می‌آید که دین واقعی را درک کرده باشند. آنچه که در بیانات حضرت امام رحمه‌الله آمده است معیار بسیار روشنی برای شناسایی اسلام غیر اصیل است که از اسلام جز عنوان چیزی نداشته و از محتوا تهی شده است. بنابراین شناخت چنین اسلامی از وظایف بسیار مهم اندیشمندان به خصوص روحانیون متعهد است.

خصوصیات اسلام آمریکایی در کلام امام خمینی(ره) :

راه مبارزه با اسلام امریکایى از پیچیدگى خاصى برخوردار است که تمامى زوایاى آن باید براى مسلمانان پابرهنه روشن گردد؛ که متأسفانه هنوز براى بسیارى از ملتهاى اسلامى مرز بین «اسلام امریکایى» و «اسلام ناب محمدى» و اسلام پابرهنگان و محرومان، و اسلام مقدس نماهاى متحجر و سرمایه داران خدانشناس و مرفهین بى‏درد، کاملًا مشخص نشده است. و روشن ساختن این حقیقت که ممکن نیست در یک مکتب و در یک آیین دو فکر متضاد و رودررو وجود داشته باشد از واجبات سیاسى بسیار مهمى است..» صحیفه امام، ج‏21 ص121

 امام خمینی در پیامی به هنرمندان و خانواده های شهدا می فرمایند:تنها هنری مورد قبول قرآن است که صیقل دهنده ی اسلام ناب محمدی،اسلام ائمه ی هدی،اسلام فقرای دردمند،اسلام پابرهنگان،اسلام تازیانه خوردگان تاریخ تلخ و شرم آور محرومیتها باشد.هنری پاک و زیباست که کوبنده ی سرمایه داری مدرن و کمونیسم خون آشام و نابود کننده ی  اسلام رفاه و تجمل،اسلام التقاط،اسلام سازش و فرومایگی،اسلام مرفهین بی درد،و در یک کلمه اسلام آمریکایی باشد.

صحیفه ی امام،ج21،ص 145

 امروز استکبار شرق و غرب چون از رویارویی مستقیم با جهان اسلام عاجز مانده است،راه ترور و از میان بردن شخصیت های دینی و سیاسی را از یک طرف،و نفوذ و گسترش اسلام آمریکایی را از طرف دیگر به آزمایش گذاشته اند.(4)مگر مسلمانان نمی بینند که امروز مراکز وهابیت در جهان به کانونهای فتنه و جاسوسی مبدل شده اند،که از یک طرف اسلام اشرافیت،اسلام ابوسفیان،اسلام ملاهای کثیف درباری،اسلام مقدس نماهای بی شعور حوزه های علمی و دانشگاهی،اسلام ذلت و نکبت،اسلام پول و زور،اسلام فریب و سازش و اسارت،اسلام حاکمیت سرمایه و سرمایه داران بر مظلومین و پابرهنه ها،و در یک کلمه اسلام آمریکایی را ترویج می کنند،و از طرف دیگر ،سر بر آستان سرور خویش آمریکای جهانخوار می گذارند.

صحیفه ی امام،ج21،ص81

امام خامنه ای(مدظله) :

اسلام آمریکایی ، اسلام همراهی با دشمنان دین و ولایت مستکبرین

آنچه دیده میشود در دنیاى اسلام این است که به نام اسلام، دشمنان اسلام در پوشش اسلام با اسلام مقابله میکنند؛ همان تعبیرى که امام بزرگوار ما (رضوان الله تعالى علیه) فرمود: اسلام آمریکایى، در مقابل اسلام ناب محمّدى. اسلام آمریکایى، اسلامى است که با طاغوت میسازد، با صهیونیسم میسازد، در خدمت هدفهاى آمریکا قرار میگیرد، ظاهر آن هم اسلام است، اسم آن هم اسلام است، شاید بعضى از مراسم اسلامى را هم انجام میدهند؛ اگرچه آن‌طورى که انسان میشنود - حالا ما اطّلاع خیلى دقیقى نداریم - این کسانى که به نام اسلام، با شکل تعصّب‌آمیزى در برخى از کشورها - اخیراً در عراق و قبلاً در برخى از جاهاى دیگر - ظهور و بُروز پیدا کردند، خیلى هم پابند به احکام و شرایع دینى و وظایف دینىِ شخصى هم نیستند؛ امّا آنچه مسلّم است، در جهت کلّى قطعاً ۱۸۰ درجه در جهت مخالف اسلام حرکت میکنند. اسلام همراهى با دشمنان دین را، ولایت دشمنان دین را، ولایت مستکبرین را جزو چیزهایى دانسته است که مؤمن باید از آن بر کنار باشد؛ اَلَّذینَ ءامَنُوا یُقاتِلُونَ فى سَبیلِ‌الله وَ الَّذینَ کَفَرُوا یُقاتِلُونَ فى سَبیلِ الطّاغُوت؛ اگر شما با نام اسلام، در راه طاغوت حرکت میکنید، کشف بکنید که این اسلام، اسلام درست و حسابى‌اى نیست، اسلام واقعى نیست، یک‌جاى کار عیب دارد؛ امروز این‌جور است. البتّه انسان دستهاى دشمن را میتواند ببیند؛ باید باور کرد که دست خبیث سرویس‌هاى امنیّتى و جاسوسى رژیمهاى دشمن اسلام در ایجاد این‌جور قضایا و این‌جور بلواها براى مسلمانها - حالا یا مستقیم یا غیر مستقیم - نقش حتمى دارند؛ آنها هستند که دارند صحنه‌گردانى میکنند، کمااینکه انسان مشاهده میکند؛ نشانه‌ها و دلایل آنها هم آشکار است. اگر امّت اسلامى با معارف قرآن انس داشته باشد، بیشتر آشنا باشد، این‌جور حوادث کمتر پیش مى‌آید. ارتباط و اتّصال دلها به خدا مانع میشود از اینکه دلها به راه خدا خیانت کنند؛ که امیدواریم این پیش بیاید.

رقابت نفس گیر اسلام انقلابی و اسلام آمریکایی برای تسلط بر جهان اسلام

تغییر چهره ی دموکراسی خواهی آمریکایی به اسلام آمریکایی

 دو گفتمان رقیب در رابطه با تحولات جاری در دنیای عرب ظهور کرده است سؤالی که اینجا مطرح می شود، این است که کدام یک از این دو گفتمان موفق شده به موقعیت غالب دست پیدا کند؟ که در پاسخ باید گفت گفتمان اسلام گرایی ، ایالات متحده که پرچم دارگفتمان دموکراسی خواهی مبتنی بر سکولاریسم بود، تلاش کرد که با تبلیغات وسیع رسانه ای، مداخلات نظامی، بهره گیری از توان و ظرفیت برخی از حاکمان وابسته به خود در منطقه، گفتمان مطلوب خود را به موقعیت غالب برساند. ایالات متحده برای رسیدن به این هدف با ناکامی مواجه شد. زیرا آنچه که در موفقیت یا غلبه گفتمانی تعیین کننده است، خواست خود مردم جوامعه عرب بود. نمی توان یک گفتمان یا نظام معنایی خاص را به مردم تحمیل کرد، در حالیکه آنها طالب گفتمان دیگری باشند. مردم عرب خواهان گفتمان اسلام گرایی بودند و بدین ترتیب گفتمان اسلام گرایی به رفتار آنها شکل داد.

 بر این مبنا، همانگونه که مقام معظم رهبری اشاره کردند که جایگاه و موقعیت مردم در آینده این تحولات نسبت به دلارهای نفتی حاکمان وابسته عرب و برخی از دولت های فرامنطقه ای مانند آمریکاتعیین کننده تر و ارجح تر است، این خواست مردم بود که گفتمان مد نظر آمریکارا کنار بزنند. پس در مرحله اول، تقابل دو گفتمان اسلام گرایی و دموکراسی خواهی به دلیل گرایش مردم به گفتمان اسلام گرایی، علیرغم حمایت غرب و حاکمان وابسته عرب از گفتمان دیگر، این گفتمان پیروز شد و گفتمان دموکراسی خواهی به حاشیه رفت.

دولت های غربی که در این مرحله شکست خوردند و مشاهده کردند که مردم دنیای عرب تمایلی به گفتمان دموکراسی سکولار ندارند و گرایش آنها به سمت اسلام است، تلاش کردند که گفتمان جدید خود را با تکیه بر اسلام بسازند و بدین خاطر مدل ترکیهرا مورد توجه قرار دادند. به عبارت دیگر آنها گفتمان جدیدی را با تکیه بر مدل ترکیهدر مقابل گفتمان اسلامی مدنظر جمهوری اسلامی ایرانقرار دادند و تلاش کردند که بدین طریق به  تحولات منطقه، آن گونه که می خواهندشکل دهند. گفتمان جدید غرب را می توان همان اسلام آمریکایی نامید که بنیانگذار انقلاب اسلامی ایرانامام خمینی آن را ابداع کردند. در مقابل این گفتمان، حضرت آیت الله خامنه ای در خطبه های نماز جمعه، ویژگی های حرکت های مبتنی بر اسلام را بر شمردند که به حق می توان آن را اسلام ناب محمدی در کلام امام خمینی نامید. اگر غرب گفتمان جدیدی را دنبال می کند، بدین خاطر بود که در گفتمان دموکراسی مبتنی بر سکولاریسم خود شکست خورد. اما اینکه گفتمان اسلام گرایی مدنظر جمهوری اسلامی ایراندر مرحله اول به گفتمان اسلام گرایی ناب محمدی در مرحله دوم تغییر شکل داد، به خاطر این است که در حرکت اسلام گرایی مردم انحراف ایجاد نشود. زیرا آمریکابا دنبال کردن گفتمان جدید خود می توانست با نام اسلام، حرکت انقلابی مردم را منحرف کند. بدین خاطر ضرورت داشت که اصول و مبانی گفتمان اسلام گرایی تشریح شود تا غرب نتواند با تکیه بر اسلام دروغین در حرکت اسلام خواهی مردم انحراف ایجاد کند. مقام معظم رهبری، در خطبه های نماز جمعه به تشریح ویژگی های گفتمان اسلام گرایی پرداخت و هدف از طرح این مباحث را هم جلوگیری از تلاش غرب برای انحراف حرکت مردم عنوان کردند.

ایشان اساسی ترین ویژگی گفتمان اسلام گرایی را ضد رژیم صهیونیستی بودن و ضد آمریکایی بودن عنوان کردند، این درحالی است که گفتمان اسلام آمریکایی موجودیت رژیم صهیونیستی را به رسمیت می شناسد و به دنبال تعامل با آمریکااست. ویژگی دیگر گفتمان اسلام گرایی در بیانات مقام معظم رهبری این است که توسعه، پیشرفت و تعالی دنیای عرب را در سایه ی رهایی از وابستگی و سلطه غرب امکان پذیر است.این در حالی است که در گفتمان اسلام آمریکایی، توسعه و پیشرفت زمانی امکانپذیر است که غرب به عنوان الگو پذیرفته شود و از این رو مورد تقلید همه جانبه قرار گیرد. در گفتمان اسلام گرایی ناب مدنظر رهبری، نه تنها از سیاست های غرب به عنوان یکی از موانع توسعه و گرفتاری امت مسلمین یاد می شود و از این رو استقلال از آن ها مورد تأکید قرار می گیرد، بلکه به صراحت اعلام می شود که به توجه حال و گذشته تلخ غربی ها، اساساً نباید به آنها اعتماد کرد.

در گفتمان اسلام آمریکایی، وضع موجود در عرصه ی منطقه ای و جهانی پذیرفته می شود و به دنبال به چالش کشیدن ترتیبات موجود قدرت نیست، این درحالی است که در گفتمان اسلام گرایی ناب، تحولات بیداری اسلامی، آغاز ظهور دنیایی جدید در کلام مقام معظم رهبری می باشد. در گفتمان اسلام گرایی ناب، دیگر نسبت به نفوذ و سلطه آمریکادر منطقه و تجاوز و تعدی های رژیم صهیونیستی بی تفاوتی وجود ندارد بلکه تلاش می شود که این وضع دگرگون شود. اما گفتمان اسلام آمریکایی در جهت حفظ نفوذ آمریکاو بقای رژیم صهیونیستی تلاش دارد.

از آنچه که آمد به خوبی روشن می گردد که، در مرحله اول تنازع دو گفتمان دموکراسی خواهی و اسلام گرایی، گفتمان اسلام گرایی با پرچم داری جمهوری اسلامی ایرانبه پیروزی رسید. در مرحله دوم غرب تلاش می کند که با ساخت گفتمان اسلام گرایی آمریکایی حرکت انقلابی مردم را دچار انحراف سازد که در پاسخ به این تلاش غرب، مقام معظم رهبری به تشریح اصول گفتمان اسلام گرایی پرداخت که می توان آن را همان اسلام گرایی ناب محمدی نامید که امام خمینی مطرح کردند. در این راستا، بر عهده همگان است که با تشریح ابعاد و ویژگی های دو گفتمان اسلام آمریکایی و اسلام ناب محمدی، مانع انحراف حرکت انقلابی و اسلامی مردم دنیای عرب شوند

 منابع :

تقابل گفتمان اسلام آمریکایی و اسلام ناب محمدیامام خمینی (ره) و بازشناسی اسلام آمریکاییاسلام آمریکایی در بیان امام خامنه ای(مدظله)پذیرش ولایت مستکبرین شاخصه اسلام آمریکاییاسلام منهای استکبارستیزی اسلام آمریکایی است
+ نوشته شده درچهارشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۴ساعت 9:31توسط فاطمی نوش آبادي |

http://akharinmonji.persiangig.com/mahdi/monji90/top-News2.png

   "مقام معظم رهبري " بخشیدن روح عزت، استقلال، استغناء و اعتماد به نفس به ملتی که در طول سالیان متمادی سعی شده بود که اعتماد به نفس از اوگرفته شود و استقلال او مورد دستبرد قرار گیرد و اعتماد به نفس او از بین برود و دیگران بر سرنوشت اوتسلط یابند، از مشخصه‌های عمده انقلاب است که توسط امام خمینی (ره) در جامعه انقلابی کشور ترسیم شده است.

                             حامیان و مروجان اسلام آمریکایی در نگاه امام راحل

اسلام با مختصات آمریکایی؛

حامیان و مروجان اسلام آمریکایی در نگاه امام راحل

حامیان و مروجان اسلام آمریکایی در نگاه امام راحل

بازشناسی و مرور اسلامی با مختصات امریکایی وظیفه ای است که علما و صاحبان فکر و اندیشه باید نسبت به آن اهتمام ورزند و دست مستکبران و شیاطین این دوران را برای القای اسلام امریکایی به جای اسلام ناب محمدی رو نمایند.

به نقل از چشمه سار، اسلامی که همواره مورد نظر امام بوده است اسلام ناب محمدی است و مسلم است در برابر هر نوری ظلمتی قرار گرفته است و قدر مسلم دربرابر اسلام ناب محمدی که مد نظر و هدف آمال امام می باشد اسلام امریکایی قرار دارد که از تعابیر خاص حضرت امام درباره اسلام غیر ناب است.

….. امام (ره) در این باره می‌فرماید:
……«اسلامی وجود دارد که با اسلام ناب در تعارض است و با توجه به آنکه آمریکا مهم‌ترین منشأ فساد در عصر حاضر است، چنین اسلامی مخالف با منافع آنها نیست. از این‌رو، با توسل به چنین اسلامی، نمی‌توان حق مظلومی را از این ظالمان گرفت و از آنجا که کسانی به سراغ چنین اسلامی می‌روند که منفعت شخصی و رفاه فردی را بر مصلحت دین و ملت ترجیح می‌دهند، با وجود این در صورت نشستن بر سریر حکومت جامعه‌ی اسلامی، با احساس کوچک‌ترین خطر، حاصل همه‌ی زحمات ملت را یک شبه بر باد می‌دهند، زیرا آنها هرگز عمق راه طی شده را ندیده‌اند».[۹۸] . ما افرادی را که طرفدار اسلام سرمایه‌داری، اسلام مستکبرین، اسلام مرفهین بی‌درد، اسلام منافقین، اسلام راحت‌طلبان، اسلام فرصت‌طلبان و در یک کلمه، اسلام آمریکایی هستند، طرد کرده و به مردم معرفی می‌کنیم».

…. حضرت امام(ره) چهارگروه را به عنوان حامیان و مروجان اسلام آمریکایی می دانست که شامل سرمایه داران، راحت طلبان، متحجران و مقدس مآبان می شوند.

شناخت ویژگی هایی اسلام غیرناب یا به تعبیر رهبر کبیر انقلاب اسلام غیرامریکایی در روزگاری که مروجان این اسلام نسبت به هر دوره دیگری تلاش خود را برای ضربه زدن به اسلام ناب محمدی مضاعف کرده اند از اهمیت ویژه ای برخودار است.

اسلامی با ویژگی های خرافه و بدعت، قعود و اسارت و ذلت، التقاط و جهالت، دنیاپرستی یا رهبانیت، تحجر و غفلت ، بی بند و باری و بی تفاوتی، بی حالی و افسردگی، اسلام تشریفاتی و بی خاصیتی، اسلام بازیچه ی دست قدرت ها و خلاصه اسلام آمریکایی که حضرت امام نسبت به آن به مسلمان هشدار داده است.

اسلامی که این روزها آفتی به نام وهابیت سلفی و تکفیری شده است و به جان مسلمانان و ملت های مسلمان افتاده است، وهابیتی که مرکز انتشار اسلام آمریکایی است و تروریست های تکفیری را همین نوع از اسلام آمریکایی تربیت می کند.

و امام از همان ابتدای مبارزه و پیروزی انقلاب اسلامی نسبت به این آفت و این نوع اسلام آمریکایی به اسلام و مسلمین هشدار می دهد و می فرماید: ….. مگر مسلمانان نمی بینند که امروز مراکز وهابیت در جهان به کانون‌های فتنه و جاسوسی تبدیل شدند که از یک طرف اسلام اشرافیت، اسلام ابوسفیان، اسلام ملاّهای کثیف درباری، اسلام مقدس نماهای بی شعور حوزه‌های علمی و دانشگاهی، اسلام نکبت و ذلت، اسلام پول و زور، اسلام فریب و سازش و اسارت، اسلام حاکمیت سرمایه و سرمایه داران بر مظلومین و پابرهنه‌ها و در یک کلمه، اسلام آمریکایی را ترویج می‌کنند و از طرف دیگر سر بر آستان سرور خویش، آمریکای جهان‌خوار می‌گذارند.

و یا در جای دیگری در این باره می گوید: …. «راستی اتهام آمریکایی و روسی و التقاطی، اتهام حلال کردن حرام ها و حرام کردن حلال ها، اتهام کشتن زنان آبستن و حلال بودن قمار و موسیقی از چه کسانی صادر می شود؟ از آدم های لامذهب یا از مقدس نماهای متحجر و بی شعور!»

این نوع از اسلام آمریکایی امروز در لباس داعش و القاعده و با تفکر وهابی بزرگ ترین خسارت ها را به اسلام و سملمانان وارد کرده است.

از سویی دیگر اسلامی که با ملاک های تشریفاتی و کاخ نشینی همراه باشد اسلام مورد تایید اسلام ناب محمدی نیست اسلامی که در کلام امام از آن تعبیر به اسلام مرفهین بی درد می شود و در این باره هشدار داده می گوید:

…..آنهایی که در خانه‌های مجلل, راحت و بی‌درد آرمیده‌اند و فارغ از همه رنج‌ها و مصیبت‌های جان فرسای ستون محکم انقلاب و پابرهنه‌های محروم، تنها ناظر حوادث بوده اند و حتی از دور هم دستی بر آتش نگرفته‌اند، نباید به مسئولیت‌های کلیدی تکیه کنند که اگر به آن جا راه پیدا کنند، چه بسا انقلاب را یک شبه بفروشند و حاصل همه زحمات ملت را بر باد دهند.

اسلامی که اجازه چپاول حاصل زحامت محرومان را می دهد و این اسلام رخوت آور به مظلومان و محرومان اجازه شکایت و مبارزه نمی دهد.

اسلامی که در آن انسان هیچ احساس مسئولیت و دغدغه ای نسبت به ظلم ها و جورهایی که به هم نوعانش می شود نداشته باشد و نسبت به ظلم ظالم و مظلومیت مظلوم بی تفاوت است و امام نسبت به چنین افرادی و قرار گرفتن آنها در حکومت هشدار می دهد

از دیگر سو امام نسبت به اسلام نکوهیده دیگری نیز که از جنس اسلام امریکایی است زنهار می دهد، اسلامی از جنس اسلام صادق شیرازی ها و الهیاری ها اسلامی که از لسانجلس و لندن صادر می شود و سر در آخور زورگویان و مستکبران عالم دارد.

….. امروزه عده‌ای با ژست تقدس مآبی چنان تیشه به ریشه‌ی دین و انقلاب و نظام می‌زنند که گویی وظیفه‌ای غیر از این ندارند. خطر تحجر‌گرایان و مقدس‌نمایان احمق در حوزه‌های علمیه کم نیست. طلاب عزیز لحظه‌ای از فکر این مارهای خوش خط و خال کوتاهی نکنند. اینها مروج اسلام آمریکایی‌اند و دشمن رسول‌الله».

…… پانزده خرداد ۴۲، مقابله با گلوله‌ی تفنگ و مسلسل شاه نبود که اگر تنها این بود، مقابله را آسان می‌کرد، بلکه علاوه بر آن از داخل جبهه‌ی خودی گلوله‌ی حیله و مقدس‌ مآبی و تحجر بود: «گلوله‌ی زخم زبان و نفاق و درویی بود که هزار بار بیشتر از باروت و سرب، جگر و جان را می‌سوخت و می‌درید».

……«امروز جامعه‌ی مسلمانان طوری شده که مقدسین ساختگی، جلوی نفوذ اسلام و مسلمانان را می‌گیرند و به اسم اسلام صدمه می‌زنند. ریشه‌‌ی این جماعت که در جامعه‌ی ما وجود دارد، در حوزه‌های روحانیت است. در حوزه‌های نجف و قم و مشهد… اینها هستند که اگر یک نفر بگوید بیایید زنده باشید، بیایید نگذارید ما زیر پرچم دیگران زندگی کنیم… با او مخالفت می‌کنند».

…. در بخشی از پیام امام خمینی معروف به منشور روحانیت آمده است: «من به طلاب عزیز هشدار می دهم که علاوه براینکه باید مواظب القائات روحانی نماها و مقدس ماب ها باشند از تجربه تلخ روی کار آمدن انقلابی نماها و به ظاهر عقلای قم که هرگز با اصول و اهداف روحانیت آشتی نکرده اند عبرت بگیرند که مبادا گذشته تفکر و خیانت آنان فراموش و دلسوزی های بی مورد و ساده اندیشی ها سبب مراجعت آنان به پست های کلیدی و سرنوشت ساز نظام شود.»

در جایی دیگر امام با بیان مختصات و ویژگی های اسلام امریکایی نسبت به مظلومیت روحانیون دلسوز و خیانت روحانی نماهای مقدس ماب آگاهی داده و می گوید:

….. «بزرگترین فرق روحانیت و علمای متعهد اسلام با روحانی‌نماها در همین است که علمای مبارز اسلام همیشه هدف تیرهای زهرآگین جهانخواران بوده‌اند و اولین تیرهای حادثه قلب آنان را نشانه رفته است؛ ولی روحانی نماها در کنف حمایت زرپرستان دنیاطلب، مروّج باطل یا ثناگوی ظلمه و مؤید آنان بوده‌اند.

تا به حال یک آخوند درباری یا یک روحانی وهابی را ندیده‌ایم که در برابر ظلم و شرک و کفر، خصوصاً در مقابل شوروی متجاوز و امریکای جهانخوار ایستاده باشد. همان‌گونه که یک روحانی وارستۀ عاشق خدمت به خدا و خلق خدا را ندیده‌ایم که برای یاری پابرهنگان زمین لحظه‌ای آرام و قرار داشته باشد و تا سر منزل جانان علیه کفر و شرک مبارزه نکرده باشد…….و ملتهای اسلامی حتماً دلیل این واقعه را دریافته‌اند که چرا در ایران «مطهری»ها و «بهشتی»ها و شهدای محراب و سایر روحانیون عزیز، و در عراق «صدر»ها و «حکیم»ها و در لبنان «راغب‌حرب»ها و «کُرّیم»ها، و در پاکستان «عارف‌حسینی»ها، و در تمامی کشورها روحانیون درد آشنای اسلام ناب محمدی ـ صلی‌اللّه‌ علیه‌و‌آله ـ هدف توطئه و ترور می‌شوند.

معمار کبیر انقلاب در بیان دیگری اسلامی که دم از جدایی دین از سیاست بزند را مصداق اسلام امریکایی می داند و از غلطیدن در آغوش چنین اسلامی زنهار می دهد.

دقت در بیانات امام، این حقیقت تلخ را روشن می‌سازد که ضربه‌های جبران‌ناپذیری به وسیله‌ی این افراد بر پیکر اسلام و جامعه‌ی مسلمانان وارد شده است.

…. «خون دلی که پدر پیرتان از این دسته‌ی متحجر خورده است، هرگز از فشارها و سختی‌های دیگران نخورده است»…اینان همیشه خواهند بود و فقط شیوه‌ی دین‌فروشی عوض شده است. این افراد چنان ضرباتی بر پیکر اسلام و مسلمانان وارد کرده و می‌کنند که بزرگ‌ترین انسان‌ها را نیز دچار مشکل می‌کند. کسانی که به تعبیر زیبای امیر‌مؤمنان(ع)، مرد‌نمایان نامردی هستند که هدفی جز تیشه به ریشه‌ی دین زدن ندارند: «آنقدر که اسلام از این مقدسین روحانی‌نما ضربه خورده است، از هیچ قشر دیگر نخورده است…»… بنابراین، «ما گاهی به خدمتگزاران قرآن هم نمی‌توانیم حالی کنیم که اسلام از سیاست جدا نیست».

امام می‌فرماید: ……«شعار سیاست از دین جداست، از تبلیغات استعماری است که می‌خواهند ملت‌های مسلمان را از دخالت در سرنوشت خویش باز‌ دارند. در احکام مقدس اسلام بیش از امور عبادی در امور سیاسی و اجتماعی بحث شده است».

«این معنا که دین از سیاست جداست، این مطلبی است که استعماری‌ها انداخته‌اند در دهن مردم و می‌خواهند به واسطه‌ی این، دو فرقه را از هم جدا کنند؛ یعنی آنهایی که عالم دینی هستند، علی‌حده‌شان کنند و آنهایی که غیر عالم دینی هستند، علی‌حده‌شان کنند. سیاسیون را از بقیه‌ی مردم جدا بکنند تا استفاده‌هایشان را بکنند. اگر قوا با هم مجتمع بشوند، آنها می‌دانند که با اجتماع قوا نمی‌توانند اینها منافعی را که می‌خواهند ببرند و لهذا دامن به این تفرقه‌ها زده‌اند زیاد».

مشخص نمودن ویژگی ها و سبک رفتاری در اسلام امریکایی ما را در بازشناسی و شناخت و خنثی سازی توطئه های دشمنان اسلام که امروز بیش از هر زمان دیگری سعی در تحریف و نامانوس جلوه دادن چهره اسلام ناب محمدی هستند یاری می کند.

بازشناسی و مرور این نوع از تفکر و شیوه های مقابله با اسلامی با مختصات امریکایی وظیفه ای است که علما و صاحبان فکر و اندیشه باید نسبت به آن اهتمام ورزند و زوایای پنهان و پیچیده اسلام امریکایی را برای نسل جوان و نوخواسته باز کرده و دست مستکبران و شیاطین این دوران را برای القای اسلام امریکایی به جای اسلام ناب محمدی رو نمایند.


+ نوشته شده درسه شنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۴ساعت 21:46توسط فاطمی نوش آبادي |

http://akharinmonji.persiangig.com/mahdi/monji90/top-News2.png

   "مقام معظم رهبري " بخشیدن روح عزت، استقلال، استغناء و اعتماد به نفس به ملتی که در طول سالیان متمادی سعی شده بود که اعتماد به نفس از اوگرفته شود و استقلال او مورد دستبرد قرار گیرد و اعتماد به نفس او از بین برود و دیگران بر سرنوشت اوتسلط یابند، از مشخصه‌های عمده انقلاب است که توسط امام خمینی (ره) در جامعه انقلابی کشور ترسیم شده است.

                             راه و کلام امام، مانع انحراف

پیداست که پروژه از پیش تعریف شده بیگانگان برای ایران پس از رحلت امام (ره) یک امر قطعی بوده و در حقیقت آنان درصدد بودند تا از مدت‌ها قبل از آن با ایجاد جنگ روانی و تأثیر بر افکار عمومی، مردم انقلابی ایران را آماده شرایطی کنند که دلخواه آنان است که این شرایط همانا چیزی جز خارج شدن انقلاب از مسیر اصلی و صحیح خود، نبود.
 

به گزارش صبح توس، در خرداد ۶۸ به دنبال شدت گرفتن بیماری حضرت امام خمینی(ره)  و بستری شدن ایشان در بیمارستان، دشمن به دنبال اجرا کردن پروژه ای از پیش تعیین شده بود تا بتواند انقلاب را پس از رحلت امام به بیراهه بکشاند.

بدین ترتیب پیداست که پروژه از پیش تعریف شده بیگانگان برای ایران پس از رحلت امام (ره) یک امر قطعی بوده و در حقیقت آنان درصدد بودند تا از مدت‌ها قبل از آن با ایجاد جنگ روانی و تأثیر بر افکار عمومی، مردم انقلابی ایران را آماده شرایطی کنند که دلخواه آنان است که این شرایط همانا چیزی جز خارج شدن انقلاب از مسیر اصلی و صحیح خود، نبود.

اما حضور ده میلیون عزادار در مراسم تشییع و خداحافظی با امام خمینی(ره) وفاداری و عشق و شور مردم به امام و حفظ آرمانهای و دستاوردهای او را نشان داد. مجلس خبرگان نیز در آن مقطع توانست با اجلاس فوق العاده خود با سرعت و درایت کامل انقلاب اسلامی را صاحب سکانداری امین، با تقوا، با درایت، شجاع و مدیر نماید و بدین ترتیب حتی یک روز هم انقلاب و ملت بدون رهبر و مقتدا نماند تا توطئه‌های دشمنان به کلی نقش بر آب شود.

به این ترتیب پیش از به پایان رسیدن دوره دوم ریاست جمهوری حضرت آیت الله خامنه ای مسئولیت رهبری انقلاب را به دوش گرفتند و با غروب نمودن آفتاب عمر امام، خلف و شاگرد صالح او به انقلاب گرمی و روشنی بخشید.

کلام امام، نیاز امروز جامعه

تداوم فعالیت جریانات سیاسی مختلف در کشور پس از رحلت امام خمینی (ره) موقعیت مناسبی را برای محک پایبندی عملکرد و اندیشه‌های انقلابیون دهه ۵۰ به آرمانهای انقلاب بوجود آورد تا همان طور که امام (ره) در وصیتنامه خویش اشاره نموده بودند برای قضاوت پیرامون رجال سیاسی هر عصری “میزان در حال فعلی افراد” باشد. افرادی که هر یک به نوبه خویش در به ثمر رساندن انقلاب اسلامی سهمی بزرگ و قابل توجه داشته و پس از آن نیز همواره داعیه دار حمایت از آرمانهای انقلاب اسلامی و اسلام اصیل بودند. البته عده ای در این میان ترجیح دادند تا در سکوت، به فعالیت‌های خود ادامه دهند اما عده ای دیگر نیز هموراه خود را از ملازمان اصلی بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی ایران دانسته و سعی داشتند تا در این مسیر پر پیچ و خم سهم قابل توجهی از مبارزات را به نام خود در تاریخ ثبت کنند.

اما تاریخ پس از انقلاب اسلامی ایران با فراز و نشیب‌های فراوان و غیرقابل پیش بینی همراه بود. از تشکیل دولت موقت تا خیانت‌های بنی صدر و شهادت بزرگانی چون مطهری، بهشتی، رجایی، باهنر، قدوسی، ربانی املشی و … که هریک تا حد قابل ملاحظه ای به مثابه مانعی بزرگ برای تداوم مسیر انقلاب اسلامی پدیدار گشتند لکن تبدیل هر یک از بحران‌های مذکور به فرصت‌های جدید برای انقلاب نوپای اسلامی، موجب گشت تا دشمن خط جدیدی از نفوذ در سطوح و لایه‌های مدیریتی نطام جمهوری اسلامی ایران را آغاز کند.

هشدار تلویحی حضرت امام (ره) به آقای منتظری در پیام تاریخی خویش به نمایندگان نخستین دوره مجلس خبرگان در تیرماه ۱۳۶۴ که به صراحت اذعان داشته بود: “بدانید که تبهکاران و جنایت پیشگان، بیش از هرکس چشم طمع به شما دوخته‌اند و اشخاص منحرف نفوذی در بیوت شما با چهره‌های صد در صد اسلامی و انقلابی ممکن است –خدای نخواسته فاجعه به بار آوردند و با یک عمل انحرافی، نظام را به انحراف کشانند و با دست شما، به اسلام و جمهوری اسلامی سیلی زنند. الله الله در انتخاب اصحاب خود …” بیش از هر چیز می‌تواند شاهدی برای ادعای فوق باشد. در واقع سخن بیراهی نیست اگر مدعی شویم جریان ضد انقلاب که پس از دوره‌های آغازین نظام جمهوری اسلامی ایران سعی داشت تا با توسل به میلیشای خود و حذف فیزیکی انقلابیون، مسیر اصلی انقلاب اسلامی را منحرف کند به مرور زمان به خوبی متوجه این حقیقت گشت که جنبشی که مبنای ایدئولو ژیک آن مقدم بر هر عامل دیگر در وقوع آن باشد با ترور و خشونت نه تنها متوقف نخواهد شد که با جهش ببیشتری به مسیر خود ادامه خواهد داد لذا تنها راه مبارزه با آن جز نفوذ در سطوح عالی مدیریتی آن نیست و به تدریج پروسه ای به نام “مهدی هاشمی” کلید خورد. در این نوشتار فرصتی برای واکاوی و تبیین جزییات “باند مهدی هاشمی” نیست و صد البته که هدف از این نوشتار نیز چنینی چیزی نیست اما توجه به مسیری که دشمن طی سالهای ابتدایی انقلاب طی می‌کند تا به چنین مقصدی رهنمون گردد قابل توجه است، هر چند به اعتقاد بسیاری مدل کوچک شده نفوذ “جریان مهدی هاشمی” در ابتدای انقلاب توانست در ترور دفتر نخست وزیری و مواردی دیگر به خوبی کارگر افتد.

اما مروری گذرا بر تجارب به دست آمده از پیروزی انقلاب تا وفات حضرت امام (ره) که بیش از یک دهه به طول می‌انجامد و متعاقباً عکس العمل ایشان در مواجهه با رویدادهای این بازه زمانی بیش از هر چیز امروز می‌تواند راهگشا باشد.

“اسلام ناب، اسلام آمریکایی” گفتمانی بود که برای نخستین بار از سوی حضرت امام (ره) و در دو سال آخر عمر پربرکت ایشان وارد ادبیات سیاسی کشور شد. تناقض در پذیرش مسائل مختلف و گوناگونی که هیچگاه با اسلام حقیقی و اصیل سر سازش ندارند نکته ای است که به کرات در گفتمان امام خمینی (ره) هویداست و تاکید قابل توجه ایشان بر نهادینه سازی چنین ادبیاتی در سالهای آخر عمرشان نیز نکته ای است که باید به تنهایی مورد تأمل قرار گیرد. در مقام تبیین و ذکر مصداق برای اسلام آمریکایی شاید بیش از هر چیز بتوان نفاق، التقاط، تفکر سرمایه داری، سلطنت طلبی، تحجر، رفاه زدگی و … را مورد اشاره قرار داد اما دقت بدین نکته که تا کنون تا چه اندازه نفس چنین ادبیاتی برای نسل حاضر و حتی نسل انقلابی گذشته مورد اهمیت بوده و توانسته نهادینه گردد نکته ای است که شاید پاسخ بدان چندان امیدوارکننده نباشد.

متاسفانه باید اذعان داشت در سالهای پس از ارتحال حضرت امام (ره) تفکر سرمایه داری تا حد قابل ملاحظه ای توانست آحاد مدیران جامعه و به تبع آن مردم را به خود مشغول کند. پیاده سازی این تفکرات تا حد زیادی با رهبری قاطع و همیشه بیدار حصرت آیت الله خامنه ای خنثی شد ولی در هر حال نتایج نحس آن بر پیکر جامعه اسلامی به جای مانده است. البته این افکار التقاطی همچنان نیز در میان برخی از مدعیان خط امام (ره) رواج دارد. امروز “خط نفاق” همان چیزی است که بیش از پیش عرصه مبارزه را برای مبارزین واقعی به تنگ آورده است به صورتی که هر کس به ظن خویش خود را مسلمان و انقلابی می‌پندارد اما نکته ای را که بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی پیرامون “اسلام آمریکایی” و “اهمیت شناخت و مبارزه با آن” فرمودند بیش از هر چیز می‌تواند مبین مطالب باشد. ایشان فرمودنده اند: ” راه مبارزه با اسلام آمریکایی از پیچیدگی خاصی برخوردار است که تمامی زوایای آن باید برای مسلمانان پابرهنه روشن گردد که متاسفانه هنوز برای بسیاری از ملت‌های اسلامی مرز بین اسلام آمریکایی و اسلام ناب محمدی (ص) و اسلام پابرهنگان و محرومان و اسلام مقدس نمایان متحجر و سرمایه داران خدانشناس و مرفهین بی درد کاملاً مشخص نشده است و روشن ساختن این حقیقت که ممکن نیست در یک مکتب و در یک آیین دو فکر متضاد وجود داشته باشد از واجبات سیاسی بسیار مهمی است”

همچنان زلال کلام امام خمینی (ره) آرامش بخش باطن زخم خورده و رنج دیده مستضعفان تاریخ است. نباید کلام امام را به فراموشی سپرد و باید با افکار پلید و التقاطی مبارزه کرد که چند وقتی است با متمسک شدن به خاطرات ریز و درشت سعی در خلاف جلوه دادن روش و منش امام هستند.

 


+ نوشته شده درسه شنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۴ساعت 20:45توسط فاطمی نوش آبادي |

http://akharinmonji.persiangig.com/mahdi/monji90/top-News2.png

   "مقام معظم رهبري " بخشیدن روح عزت، استقلال، استغناء و اعتماد به نفس به ملتی که در طول سالیان متمادی سعی شده بود که اعتماد به نفس از اوگرفته شود و استقلال او مورد دستبرد قرار گیرد و اعتماد به نفس او از بین برود و دیگران بر سرنوشت اوتسلط یابند، از مشخصه‌های عمده انقلاب است که توسط امام خمینی (ره) در جامعه انقلابی کشور ترسیم شده است.

                             صوت/ اسلام آمریکایی در کلام ولی‌فقیه

صوت/ اسلام آمریکایی در کلام ولی‌فقیه

فرمایشات امام‌خمینی(ره) و امام خامنه‌ای در مورد موضوع اسلام آمریکایی به مناسبت ایام 14 خرداد منتشر می‌شود.
 
 

+ نوشته شده دردوشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۴ساعت 11:11توسط فاطمی نوش آبادي |

http://akharinmonji.persiangig.com/mahdi/monji90/top-News2.png

   "مقام معظم رهبري " بخشیدن روح عزت، استقلال، استغناء و اعتماد به نفس به ملتی که در طول سالیان متمادی سعی شده بود که اعتماد به نفس از اوگرفته شود و استقلال او مورد دستبرد قرار گیرد و اعتماد به نفس او از بین برود و دیگران بر سرنوشت اوتسلط یابند، از مشخصه‌های عمده انقلاب است که توسط امام خمینی (ره) در جامعه انقلابی کشور ترسیم شده است.

                             اسلام آمریکایی

اسلام آمریکایی
آیا تضعیف اسلام و مسلمین، ایجاد تفرقه، مقابله با انقلاب اسلامی و تبرّی از اولیای خدا و تهمت و بهتان به آنها و افکار آیات خدا - ولو سیاسی هم باشد اشکالی ندارد؛ ولی حمایت از مظلومان و برائت از مشرکان و همنوایی با محرومان و ستمدیدگان و اعتراض به تسلط امریکا و اسرائیل بر کشورهای اسلامی و مخالفت با غارتگری کمپانیهای خارجی و محکوم کردن خیانت رؤسا و سلاطین مسلمانْ‌نام و حمایت از مبارزات مسلمانان واقعی و امثال آن جرم است؟!
این‌جاست که سخن امام فقید ما، آن داعی الی‌اللَّه و فانی فی‌اللَّه آشکار می‌شود که اسلام را به اسلام ناب محمّدی(ص) و اسلام امریکایی تقسیم می‌کرد. اسلام ناب محمّدی، اسلام عدل و قسط است؛ اسلام عزت و اسلام حمایت از ضعفا و پابرهنگان و محرومان است؛ اسلام دفاع از حقوق مظلومان و مستضعفان است؛ اسلام جهاد با دشمنان و سازش‌ناپذیری با زورگویان و فتنه‌گران است؛ اسلام اخلاق و فضیلت و معنویت است.
اسلام امریکایی، چیزی به نام اسلام است که در خدمت منافع قدرتهای استکباری و توجیه‌کننده‌ی اعمال آنهاست؛ بهانه‌یی برای انزوای اهل دین و نپرداختن آنان به امور مسلمین و سرنوشت ملتهای مسلمان است؛ وسیله‌یی برای جدا کردن بخش عظیمی از احکام اجتماعی و سیاسی اسلام از مجموعه‌ی دین و منحصر کردن دین به مسجد است (و مسجد نه به عنوان پایگاهی برای رتق و فتق امور مسلمین - چنان‌که در صدر اسلام بوده است - بلکه به عنوان گوشه‌یی برای جدا شدن از زندگی و جدا کردن دنیا و آخرت).
اسلام امریکایی، اسلام انسانهای بی‌درد و بی‌سوزی است که جز به خود و به رفاه حیوانی خود نمی‌اندیشند؛ خدا و دین را همچون سرمایه‌ی تجار، وسیله‌یی برای زراندوزی یا قدرت‌طلبی می‌دانند و همه‌ی آیات و روایاتی را که برخلاف میل و منفعتشان باشد، بی‌محابا به زاویه‌ی فراموشی می‌افکنند و یا وقیحانه تأویل می‌کنند. اسلام امریکایی، اسلام سلاطین و رؤسایی است که منافع ملتهای محروم و مظلوم خود را در آستانه‌ی آلهه‌ی امریکایی و اروپایی قربان می‌کنند و در مقابل، به حمایت آنان برای ادامه‌ی حکومت و قدرت ننگین خود چشم می‌دوزند؛ اسلام سرمایه‌دارانی است که برای تأمین سود خود، پا بر همه‌ی فضیلتها و ارزشها می‌کوبند.
آری، این اسلام امریکایی است که مردم را به دوری از سیاست و فهم و بحث و عمل سیاسی می‌خواند؛ ولی اسلام ناب محمّدی، سیاست را بخشی از دین و غیرقابل جدایی از آن می‌داند و همه‌ی مسلمین را به درک و عمل سیاسی دعوت می‌کند؛ و این چیزی است که ملتهای مسلمان باید همواره از امام فقید خود و زبان گویای اسلام به یاد داشته باشند.۱۳۶۸/۰۴/۱۴

پیام به کنگره عظیم حج


+ نوشته شده دردوشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۴ساعت 9:32توسط فاطمی نوش آبادي |

http://akharinmonji.persiangig.com/mahdi/monji90/top-News2.png

   "مقام معظم رهبري " بخشیدن روح عزت، استقلال، استغناء و اعتماد به نفس به ملتی که در طول سالیان متمادی سعی شده بود که اعتماد به نفس از اوگرفته شود و استقلال او مورد دستبرد قرار گیرد و اعتماد به نفس او از بین برود و دیگران بر سرنوشت اوتسلط یابند، از مشخصه‌های عمده انقلاب است که توسط امام خمینی (ره) در جامعه انقلابی کشور ترسیم شده است.

                             دانشجو و دانشگاه اسلامي در كلام امام خميني(ره)

دانشجو و دانشگاه اسلامي در كلام امام خميني(ره)

دانشجو و دانشگاه اسلامي در كلام امام خميني(ره) معني اسلامي شدن دانشگاه اين است كه استقلال پيدا كند و خودش را از غرب جدا كند و خودش را از وابستگي به شرق جدا كند و يك مملكت مستقل، يك دانشگاه مستقل، يك فرهنگ مستقل داشته باشيم.عزيزان من! ما از حصر اقتصادي نمي‏ترسيم، ما از دخالت نظامي نمي‏ترسيم آن چيزي كه ما را مي‏ترساند وابستگي فرهنگي است.

امام خميني, نظام فکري حوزه

همه مي‏دانيم كه سرنوشت يك كشور و يك ملت و يك نظام، بعد از توده‏هاي مردم در دست طبقه تحصيلكرده است و هدف بزرگ‏استعمار نو به دست گرفتن مراكز اين قشر است.كشور ما در دهه‏هاي اخير هر چه صدمه ديده و رنج كشيده است از دست خائنين اين قشر بوده است.وابستگي به شرق و غرب توسط غربزدگان و شرقزدگان و به اصطلاح روشنفكران كه از دانشگاه‏ها برخاسته‏اند ولي چهارچوب فكريشان در مدارس ابتدائي و متوسطه درست شده است.به فرهنگ، دين و كشورمان صدمه‏هاي بيشمار زده‏اند، چرا كه اين افراد براي تكميل وابستگي به شرق و غرب و اخيرا امريكا هر كاري كه توانسته‏اند به نفع آنان انجام دهند دادند.چون درس خوانده بودند با كوله بار غربزدگي و شرق زدگي چون دزداني كه با چراغ آيند، براي اربابان و كعبه‏هاي آمال شان گزيده‏تر كالاها را انتخاب كردند.

بايد گفت كه دانشگاه‏هاي ما به دست يك مشت غربزده خود باخته، يا مزدور اداره مي‏شد و دانشمندان متعهد در اقليت بودند و قدرت را از آنان سلب كرده بودند و آن دسته اكثريت غربزده جوانان را عاشق غرب مي‏كردند و فوج فوج به خارج مي‏فرستادند و در خارج دست استعمار كار خود را مي‏كرد و جوانان را در حدي كه مطلوب استعمارگران بود نگه مي‏داشتند و با افكار غربي و غير اسلامي و غير ملي به كشور باز مي‏گرداندند و اين فاجعه قرن اخير براي ممالك اسلامي و اشباه آنها بود و حديث مفصل را از اين مجمل بايد خواند.

چه غم‏انگيز و اسفبار است كه دانشگاه‏ها و دبيرستان‏ها به دست كساني داده مي‏شد و عزيزان ما به دست كساني تعليم و تربيت مي‏ديدند كه جز اقليت مظلوم محرومي همه از غرب زدگان و شرق زدگان با برنامه و نقشه ديكته شده در دانشگاه‏ها كرسي داشتند و ناچار جوانان عزيز و مظلوم ما در دامن اين گرگان وابسته به ابر قدرت‏ها بزرگ شده و به كرسي‏هاي قانون‏گذاري و حكومت و قضاوت تكيه مي‏كردند و بر وفق دستور آنان يعني رژيم ستمگر پهلوي‏عمل مي‏كردند .

ما بيشتر از پنجاه سال است كه دانشگاه‏داريم با بودجه‏هاي هنگفت كمرشكن كه از دسترنج همين ملت حاصل مي‏شود و در اين پنجاه سال نتوانستيم در علومي كه در دانشگاه‏ها كسب مي‏شود خود كفا باشيم

شما دانشجويان عزيز خودتان در صدد باشيد كه از غربزدگي بيرون بيائيد و گمشده خود را پيدا كنيد.شرق، فرهنگ اصيل خود را گم كرده است و شما كه مي‏خواهيد مستقل و آزاد باشيد بايد مقاومت كنيد و بايد همه قشرها بناي اين را بگذارند كه خودشان باشند.بايد كشاورزان در صدد باشند كه روزي خودشان را از زير زمين بيرون بياورند و كارخانه‏ها خودكفا باشند تا صنايع كشورمان رشد پيدا كند.همچنين دانشگاه‏ها خودكفا و مستقل باشند تا نياز به غرب نداشته باشيم.جوانان ما، دانشمندان ما، اساتيد دانشگاه‏هاي ما از غرب نترسند، اراده كنند در مقابل غرب قيام كنند و نترسند.

امام خميني

احتياج ما پس از اين همه عقب ماندگي مصنوعي به صنعت‏هاي بزرگ كشورهاي خارجي حقيقتي است انكار ناپذير، و اين به آن معني نيست كه ما بايد در علوم پيشرفته به يكي از دو قطب‏وابسته شويم.دولت و ارتش بايد كوشش كنند كه دانشجويان متعهد را در كشورهايي كه صنايع بزرگ پيشرفته را دارند و استعمار و استثمارگر نيستند، بفرستند و از فرستادن به امريكا و شوروي و كشورهاي ديگر كه در مسير اين دو قطب هستند، احتراز كنند، مگر انشاء الله روزي برسد كه اين دو قدرت به اشتباه خود پي‏برند و در مسير انسانيت و انسان دوستي و احترام به حقوق ديگران واقع شوند، يا انشاء الله مستضعفان جهان و ملت‏هاي بيدار و مسلمانان متعهد آنان را به جاي خود نشانند، به اميد چنين روزي.

سلام بر شما ملت بزرگ ايران، سلام بر ملت مسلمان جهان، سلام بر دانشگاهيان و دانشجويان معظم كه سربازاني براي اسلامند.و من لازم است كه يك تذكر به شما بدهم كه بدانيد مقصود ما از اصلاح دانشگاه‏ها چيست.بعضي گمان كردند كه كساني كه اصلاح دانشگاه‏ها را مي‏خواهد و مي‏خواهند دانشگاه‏ها اسلامي باشد اين است كه گمان كردند كه ـ اين اشخاص توهم كردند كه ـ علوم دو قسم است، هر علمي دو قسم است، علم هندسه يكي اسلامي است، يكي غير اسلامي، علم فيزيك يكي اسلامي است يكي غير اسلامي، از اين جهت اعتراض كردند به اينكه علم، اسلامي و غير اسلامي ندارد و بعضي توهم كردند كه اينها كه قائلند به اينكه بايد دانشگاه‏ها اسلامي بشود يعني فقط علم فقه و تفسير و اصول در آنجا باشد يعني همان شأني را كه مدارس قديمه دارند بايد در دانشگاه‏ها هم همان تدريس بشود.اينها اشتباهاتي است كه بعضي مي‏كنند يا خودشان را به اشتباه مي‏اندازند آنچه كه ما مي‏خواهيم بگوئيم اين است كه دانشگاه‏هاي ما، دانشگاه‏هاي وابسته است، دانشگاه‏هاي ما دانشگاه‏هاي استعماري است، دانشگاه‏هاي ما اشخاصي را كه تربيت مي‏كنند تعليم مي‏كنند، اشخاصي هستند كه غربزده هستند، معلمين بسياريشان غربزده هستند و جوان‏هاي ما را غربزده بار مي‏آورند ما مي‏گوئيم كه دانشگاه‏هاي ما يك دانشگاه‏هائي كه براي ملت ما مفيد باشد نيست.ما بيشتر از پنجاه سال است كه دانشگاه‏داريم با بودجه‏هاي هنگفت كمرشكن كه از دسترنج همين ملت حاصل مي‏شود و در اين پنجاه سال نتوانستيم در علومي كه در دانشگاه‏ها كسب مي‏شود خود كفا باشيم.ما بعد از پنجاه سال اگر بخواهيم يك مريضي را معالجه كنيم، اطباء ما بعضي‏هايشان يا بسياريشان مي‏گويند اين بايد برود به انگلستان.پنجاه سال دانشگاه داشتيم و طبيبي كه بتواند كفايت از ملت بكند، از احتياج ملت بكند به حسب اقرار خودشان نداريم.ما دانشگاه داشتيم و داريم و براي تمام شؤوني كه يك ملت زنده لازم دارد احتياج به غرب داريم.ما كه مي‏گوئيم دانشگاه بايد از بنيان تغيير بكند و تغييرات بنيادي داشته باشد و اسلامي باشد نه اين است كه فقط علوم اسلامي را در آنجا تدريس كنند، نه اينكه علوم دو قسمند هر علمي دو قسم است يكي اسلامي و يكي غير اسلامي

امام خميني

.ما مي‏گوئيم كه در اين پنجاه سال يا بيشتر كه ما دانشگاه داريم، فراوردهاي دانشگاه را براي ما عرضه داريد.ما مي‏گوئيم كه دانشگاه‏هاي ما مانع از ترقي فرزندان اين آب و خاك است.ما مي‏گوئيم كه دانشگاه ما مبدل شده است به يك ميدان جنگ تبليغاتي.ما مي‏گوئيم كه جوان‏هاي ما اگر علم هم پيدا كردند تربيت ندارند، مربا به تربيت اسلامي نيستند.آنهائي كه تحصيل مي‏كنند، براي اين است كه يك ورقه‏اي به دست بياورند و بروند، و سربار ملت بشوند.آنطور نيست كه به حسب احتياجات ملت، به حسب احتياجاتي كه كشور ما دارد دانشگاه به آن ترتيب رفتار كند و نگذارد اين نسل‏هاي بزرگ و اين جوان‏هاي بسيار عزيز به هدر بروند و قواي آنها به هدر برود قواي ما را به هدر بردند يا به خدمت خارجي‏ها وادار كردند .معلمين مدارس ما، معلمين اسلامي به حسب نوع نيست و تربيت در كنار تعليم نبوده است و لهذا آن چيزي كه از دانشگاه‏هاي ما بيرون آمده است، يك انسان متعهد، يك شخصي كه براي مملكت خودش دلسوز باشد و تمام نظرش به اين نباشد كه منافع خودش را به دست بياورد، ما نداريم.ما كه مي‏گوئيم بايد بنيادا ـ بايد ـ اينها تغيير بكند، مي‏خواهيم بگوئيم كه دانشگاه‏هاي ما بايد در احتياجاتي كه ملت دارند در خدمت ملت‏باشند، نه در خدمت اجانب .ما معلميني كه در مدارس ما، اساتيدي كه در دانشگاه‏هاي ما هستند بسياري از آنها در خدمت غربند، جوان‏هاي ما را شستشوي مغزي مي‏دهند. جوان‏هاي ما را تربيت فاسد مي‏كنند.ما نمي‏خواهيم بگوئيم ما علوم جديده را نمي‏خواهيم، ما نمي‏خواهيم بگوئيم كه علوم دو قسم است كه بعضي مناقشه مي‏كنند عمدا يا از روي جهالت، ما مي‏خواهيم بگوئيم دانشگاه‏هاي ما اخلاق اسلامي ندارند، دانشگاه ما تربيت اسلامي ندارد.اگر دانشگاه‏هاي ما تربيت اسلامي و اخلاق اسلامي داشت، ميدان زد و خورد عقايدي كه مضر به حال اين مملكت است نمي‏شد.اگر اخلاق اسلامي در اين دانشگاه‏ها بود اين زد و خوردهائي كه براي ما بسيار سنگين است، تحقق پيدا نمي‏كرد .اينها براي اين است كه اسلام را نمي‏دانند و تربيت اسلامي ندارند.دانشگاه‏ها بايد تغيير بنياني كند و بايد از نو ساخته بشود كه جوانان ما را تربيت كنند به تربيت‏هاي اسلامي، اگر چنانچه تحصيل علم مي‏كنند.در كنار آن تربيت اسلامي باشد نه آنكه اينها را تربيت كنند به تربيت‏هاي غربي، نه آنكه يك دسته به طرف غرب بكشانند جوان‏هاي ما را و يك دسته به طرف شرق و يك دسته با اشخاصي كه با ما جنگ دارند و بالفعل اشخاصي كه ما را مي‏خواهند در انحصار اقتصادي قرار بدهند يا براي ما ادعا مي‏كنند كه ما شما را، حصار اقتصادي مي‏كشيم دور شما، و دست و پا مي‏كنند

احتياج ما پس از اين همه عقب ماندگي مصنوعي به صنعت‏هاي بزرگ كشورهاي خارجي حقيقتي است انكار ناپذير، و اين به آن معني نيست كه ما بايد در علوم پيشرفته به يكي از دو قطب‏وابسته شويم

در اين موارد، يك دسته از دانشگاهي‏هاي ما، از جوان‏هاي ما كمك به آنها نكنند.ما مي‏خواهيم كه اگر چنانچه ملت ايران در مقابل غرب ايستاد جوان‏هاي دانشگاهي ما هم همه در مقابلش بايستند.ما مي‏خواهيم كه اگر ملت ما در مقابل كمونيست ايستاد، تمام دانشگاهي‏هاي ما هم در مقابل كمونيست بايستند نه اينكه وقتي اين جوان‏هائي كه به واسطه ساده لوحي خودشان، تربيت‏هاي باطل بعضي از معلمين را قبول كردند و حالا كه ما مي‏خواهيم يك دانشگاه مستقل درست كنيم و تغيير بنيادي بدهيم كه مستقل بشود، وابسته به غرب نباشد، وابسته به كمونيسم نباشد، وابسته به ماركسيسم نباشد، اگر چنانچه ما بخواهيم اينطور كنيم، جبهه بندي مي‏كنند همين دليل بر اين است كه ما دانشگاه اسلامي و دانشگاهي كه تربيت كرده باشد جوانان ما را نداشتيم و نداريم.همين شاهد است بر اينكه جوان‏هاي ما تربيت صحيح نشدند و از آن طرف دنبال تحصيل نيستند، تمام عمرشان را صرف شعار مي‏كنند و صرف تبليغ سوء باطل، طرفداري از آمريكا، طرفداري از شوروي.ما مي‏خواهيم كه جوانان ما، جوانان مستقل باشند و خودشان را ببينند، احتياجات خودشان را ببينند شرقي نباشند، غربي نباشند، اينهائي كه راه افتادند در خيابان‏ها يا در خود دانشگاه‏ها و درگيري ايجاد مي‏كنند و زحمت براي دولت و ملت ايجاد مي‏كنند، اينها اشخاصي هستند كه طرفدار غرب يا شرقند و به عقيده من طرفدار غربند، طرفدار آمريكا هستند.ما كه امروز با آمريكا در قبال هم ايستاديم.در قبال اين ابر قدرت ايستاديم و احتياج به اين داريم كه جوان‏هاي ما هم در قبال آنها بايستند، جوان‏هاي ما در مقابل خودشان مي‏ايستند و براي آمريكا كار مي‏كنند .

امام خميني

ما مي‏خواهيم دانشگاه‏ها را طوري كنيم كه جوان‏هاي ما براي خودشان و براي ملتشان كار كنند.اين آقاياني كه اشكال مي‏كنند در اين معاني و كنار نشسته و اشكال مي‏كنند، اينها گمان مي‏كنند كه اعضاي شوراي انقلاب نمي‏فهمند به اينكه معني اسلامي كردن اين نيست كه ـ دو تا ـ در همه علوم دو قسم ما داريم، يك قسم هندسه اسلامي داريم، يك قسم هندسه غير اسلامي اشكال مي‏كنند، نمي‏دانند كه اعضاي شوراي ما كه بعضي از آنها دكتر هستند و بعضي از آنها مجتهد هستند، نمي‏فهمند اينها كه علوم اسلامي جائي دارد در مدارس قديمه هست و اينجا جاي علوم ديگر است؟ لكن بايد دانشگاه اسلامي بشود تا علومي كه در دانشگاه تحصيل مي‏شود در راه ملت و در راه تقويت ملت و با احتياج ملت همراه باشد.ما مي‏گوئيم كه برنامه‏هائي كه در دانشگاه‏ها هست، منتهي مي‏كند جوانان ما را به اينكه طرف كمونيسم كشيده بشوند يا طرف غرب و نبايد اينطور باشد.ما مي‏گوئيم كه جوانان ما را اين معلميني كه يا اساتيدي كه در دانشگاه‏ها بودند بعضي از آنها كه هستند، نمي‏گذارند تحصيل حسابي بكنند، آنها را متوقف مي‏كنند، مانع از پيشرفت آنها هست، در خدمت غرب هستند و مي‏خواهند ما در همه چيز محتاج به غرب باشيم.

معني اسلامي شدن دانشگاه اين است كه استقلال پيدا كند و خودش را از غرب جدا كند و خودش را از وابستگي به شرق جدا كند و يك مملكت مستقل، يك دانشگاه مستقل، يك فرهنگ مستقل داشته باشيم.عزيزان من! ما از حصر اقتصادي نمي‏ترسيم، ما از دخالت نظامي نمي‏ترسيم آن چيزي كه ما را مي‏ترساند وابستگي فرهنگي است.ما از دانشگاه استعماري مي‏ترسيم، ما از دانشگاهي مي‏ترسيم كه جوان‏هاي ما را آنطور تربيت كنند كه خدمت غرب بكنند، ما از دانشگاهي مي‏ترسيم كه آنطور جوان‏هاي ما را تربيت كنند كه خدمت به كمونيسم كنند.

اتفاقي نيست كه مراكز تربيت و تعليم كشورها و از آن جمله كشور ايران از دبستان تا دانشگاه مورد تاخت و تاز استعمارگران خصوصا غربي‏ها و اخيرا آمريكا و شوروي قرار گرفت و زبان‏ها و قلم‏هاي غربزدگان و شرقزدگان آگاهانه يا ناآگاه و اساتيد غربزده و شرقزده دانشگاه‏ها در طول مدت تأسيس دانشگاه‏ها و خصوصا دهه‏هاي اخير اين خدمت بزرگ را براي غرب و شرق انجام دادند، هر چند در بين ارباب قلم و زبان و اساتيد، اشخاص متعهد و متوجهي بودند و هستند كه بر خلاف آن مسير بودند و مي‏باشند لكن مع الاسف در اقليت چشمگير بودند.

هجوم دانشجويان پس از طي كردن دوره‏هاي تحصيلي با آموزش‏هاي غربي و شرقي در دبيرستان‏ها و دانشگاه‏هاي ايران به سوي غرب و احيانا شرق كه ره آوردي جز فرهنگ غربي و شرقي نداشت، چنان فاجعه‏اي به بار آورد كه همه ابعاد جامعه ما را بي‏قيد و شرط وابسته بلكه تسليم به ابر قدرت‏ها كرد به طوري كه جامعه ما با ظاهري ايراني ـ اسلامي محتوايي سرشار از غرب و شرقزدگي داشت و مع الاسف پس از گذشت سه سال از پيروزي انقلاب و مقاومت و ايستادگي جمهوري اسلامي در مقابل شرق و غرب و مكتب‏هاي‏انحرافي آنان و وفاداري اين جمهوري به اسلام به عنوان نفي كننده جميع وابستگي‏ها و انحرافات، باز گرفتار گروه‏ها و گروهك‏هاي وابسته به يكي از دو قطب و سر سپرده مكتب‏هاي انحرافي و وابسته به يكي از آنان مي‏باشيم .و نيز مواجهيم با افرادي از اين منحرفين كه در مراكز تربيت و تعليم نفوذ كرده‏اند و با مجال دادن به آنان، خطر به انحراف كشيدن جوانان و نونهالان بسيار است كه خداي ناكرده با انحراف و وابسته شدن فرزندانمان به فرهنگ غرب يا شرق، تمام ابعاد جامعه يا وابسته و تسليم غرب خواهد شد و يا شرق، و تمام كوشش‏ها و زحمات ملت و خون جوانان و عزيزان آنان به هدر خواهد رفت.

ما مي‏خواهيم دانشگاه‏ها را طوري كنيم كه جوان‏هاي ما براي خودشان و براي ملتشان كار كنند

اكنون بر دانش آموزان و دانشجويان عزيز و اساتيد و معلمان متعهد است كه با تمام توان و قدرت در شناسايي عوامل فساد كوشش كنند و محيط آموزش و پرورش را از لوث وجود آنان پاك نمايند و گمان نشود كه اين نفوذ فقط براي انحراف دانشگاه‏هاست، كه منحرفين و منافقين براي نفوذ در دبيرستان‏ها بلكه دبستان‏ها اهميت بيشتري قائلند تا جوانان را براي انحراف دانشگاه‏ها مهيا كنند، آنان مي‏دانند اگر نوباوگان در مراكز آموزش تربيت صحيح شوند و حيله‏هاي استعمارگران را احساس و توطئه‏هاي همه جانبه آنان را لمس كنند، در دانشگاه براي عمال استعمار توفيق كمتري حاصل مي‏شود و لهذا در دبستان‏ها و دبيرستان‏ها و قبل از ورود به دانشگاه‏ها در ساختن جهاز استعماري شرق و غرب براي ورود به دانشگاه اهميت خاصي احساس مي‏كنند.از اين رو است كه بايد دستگاه‏هاي آموزشي متعهد و دلسوز براي نجات كشور اهميت ويژه‏اي در حفظ نو پايان و جوانان عزيزي كه استقلال و آزادي كشور در آينده منوط به تربيت صحيح آنان است قائل باشند و نيز از اين رو است كه نقش معلمان و اساتيد در تربيت و تهذيب دانش آموزان و دانشجويان به عنوان اساسي‏ترين و مؤثرترين نقش مطرح مي‏گردد و همه ديديد كه گرايش آنان به شرق و غرب براي كشورمان چه فاجعه‏ها آفريد و دانشگاه‏ها را به صورت دژ محكمي براي خدمت به شرق و غرب در آورد و اكثريت‏قاطع غرب و شرقزدگان اين مملكت را به عنوان فارغ التحصيلان تحويل جامعه داد.اكنون بر معلمان متعهد و مسؤول دبستاني و دبيرستاني است تا با كوشش خود جواناني را تحويل دانشگاه‏ها دهند كه با آگاهي از انحرافات گذشته دانشگاه، بر فرهنگ غني و مستقل اسلامي ايراني تكيه كنند و بر اساتيد متعهد است تا با باز شدن دانشگاه‏ها در صورت مشاهده انحراف و گرايش جوانان به يكي از دو قطب قدرت و مكر، آنان را به توطئه‏ها و شيطنت‏ها آگاه كنند و جواناني متعهد نسبت به مصالح كشور و آگاه به اهداف اسلام تحويل جامعه دهند و مطمئن باشند كه با اين خدمت، استقلال و آزادي كامل ميهن عزيزشان تضمين خواهد شد.

علما و روحانيون انشاء الله به همه ابعاد و جوانب مسؤوليت خود آشنا هستند ولي از باب تذكر و تأكيد عرض مي‏كنم امروز كه بسياري از جوانان و انديشمندان در فضاي آزاد كشور اسلامي‏مان احساس مي‏كنند كه مي‏توانند انديشه‏هاي خود را در موضوعات و مسايل مختلف اسلامي بيان دارند، با روي گشاده و آغوش باز حرف‏هاي آنان را بشنوند، و اگر بيراهه مي‏روند با بياني آكنده از محبت و دوستي راه راست اسلامي را نشان آنها دهيد.و بايد به اين نكته توجه كنيد كه نمي‏شود عواطف و احساسات معنوي و عرفاني آنان را ناديده گرفت و فورا انگ التقاط و انحراف بر نوشته‏هاشان زد و همه را يكباره به وادي ترديد و شك انداخت.اينها كه امروز اين گونه مسايل را عنوان مي‏كنند، مسلما دلشان براي اسلام و هدايت مسلمانان مي‏طپد و الا داعي ندارند كه خود را با طرح اين مسايل به دردسر بيندازند.اينها معتقدند كه مواضع اسلام در موارد گوناگون همان گونه‏اي است كه خود فكر مي‏كنند، به جاي پرخاش و كنار زدن آنها با پدري و الفت با آنان برخورد كنيد.اگر قبول هم نكردند مأيوس نشويد، در غير اين صورت خداي ناكرده به دام ليبرال‏ها و ملي گراها و يا چپ و منافقين مي‏افتند و گناه اين كمتر از التقاط نيست.وقتي ما مي‏توانيم به آينده كشور و آينده سازان اميدوار شويم كه به آنان در مسايل گوناگون بهادهيم و از اشتباهات و خطاهاي كوچك آنان بگذريم و به همه شيوه‏ها و اصولي كه منتهي به تعليم و تربيت صحيح آنان مي‏شود، احاطه داشته باشيم فرهنگ دانشگاه‏ها و مراكز غير حوزه‏اي به صورتي است كه با تجربه و لمس واقعيت‏ها بيشتر عادت كرده است تا فرهنگ نظري و فلسفي، بايد با تلفيق اين دو فرهنگ و كم كردن فاصله‏ها، حوزه و دانشگاه در هم ذوب شوند تا ميدان براي گسترش و بسط معارف اسلام وسيع‏تر گردد.

منبع: پايگاه خبري تحليلي رهوا


+ نوشته شده دردوشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۴ساعت 8:36توسط فاطمی نوش آبادي |

http://akharinmonji.persiangig.com/mahdi/monji90/top-News2.png

   "مقام معظم رهبري " بخشیدن روح عزت، استقلال، استغناء و اعتماد به نفس به ملتی که در طول سالیان متمادی سعی شده بود که اعتماد به نفس از اوگرفته شود و استقلال او مورد دستبرد قرار گیرد و اعتماد به نفس او از بین برود و دیگران بر سرنوشت اوتسلط یابند، از مشخصه‌های عمده انقلاب است که توسط امام خمینی (ره) در جامعه انقلابی کشور ترسیم شده است.

                             سخنان امام خمینی ره در مورد اسلام ناب و اسلام آمریکایی

 

فجرآفتاب-دهه فجر انقلاب اسلامی و امام

بخش اول برای (دانلود کلـــــــــــــــــــیک کنید)

بخش دوم برای (دانلود کلـــــــــــــــــــیک کنید)


+ نوشته شده دریکشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۴ساعت 21:9توسط فاطمی نوش آبادي |

http://akharinmonji.persiangig.com/mahdi/monji90/top-News2.png

   "مقام معظم رهبري " بخشیدن روح عزت، استقلال، استغناء و اعتماد به نفس به ملتی که در طول سالیان متمادی سعی شده بود که اعتماد به نفس از اوگرفته شود و استقلال او مورد دستبرد قرار گیرد و اعتماد به نفس او از بین برود و دیگران بر سرنوشت اوتسلط یابند، از مشخصه‌های عمده انقلاب است که توسط امام خمینی (ره) در جامعه انقلابی کشور ترسیم شده است.

                             نظریه «اسلام‌ ناب ـ اسلام آمریکایی» از امام خمینی(ره) تا رهبر انقلاب

نظریه «اسلام‌ ناب ـ اسلام آمریکایی» از امام خمینی(ره) تا رهبر انقلاب

فجرآفتاب-دهه فجر انقلاب اسلامی و امام

گروه سیاسی: از منظر امام خمینی(ره) اسلام آمریکایی صرفاً اسلام غرب‌زده یا اسلامی که مورد تبلیغ یا حمایت مستقیم ایالات متحده‌ی آمریکا باشد، نیست؛ از منظر ایشان، تجدد و تحجر به‌مثابه دو مانع در فهم اسلام ناب عمل می‌کنند؛ از منظر رهبر انقلاب نیز اسلام آمریکایی هرچیزی است که «خارج از این اسلام ناب است».

پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای در یادداشتی به بررسی جایگاه تقابل دو انگاره اسلام ناب و اسلام آمریکایی در سخنان امام خمینی(ره) و رهبر معظم انقلاب در ادورار مختلف پرداخته است.

«نظریه‌ اسلام ناب-اسلام آمریکایی» اگرچه در ابتدا از سوی امام خمینی رحمه‌الله وضع شد، اما بعد از ایشان، توسط رهبر انقلاب نیز ادامه یافت و تعاریف و جنبه‌های بیشتری نیز به آن افزوده شد. برای مثال، رهبر انقلاب در پیام حج امسال خود، سه مسئله‌ی کلیدی جهان اسلام را «اتحاد مسلمانان»، «مسئله‌ فلسطین» و «مسئله‌ درک تفاوت اسلام‌ ناب-اسلام آمریکایی» معرفی کردند. در این میان، دو مسئله‌ی اتحاد جهان اسلام و مسئله‌ی فلسطین، همواره تا حدودی در ذهن و زبان نخبگان امت مطرح بوده‌، اما به نظر می‌رسد مسئله‌ی سوم آن‌چنان‌که باید، ضریب نگرفته و مورد توجه قرار نگرفته است. حال آنکه امروزه با تحولات شگرفی که در منطقه حادث شده، اهمیت پرداختن به این مسئله‌ صدچندان شده است. یادداشت زیر تلاش می‌کند تا به‌عنوان گام نخست، تکوین این نظریه و ادوار تاریخی آن را در کلام امام خمینی رحمه‌الله و رهبر انقلاب، مورد بررسی قرار دهد.

غیبت و مهجوریت نظریه کلیدی امام خمینی(ره)

دوگانه‌ اسلام ‌ناب-اسلام آمریکایی به‌مثابه‌ی‌ یک ایده‌ی محوری و به‌نوعی همزاد تاریخی و معرفتی انقلاب اسلامی است. با این همه، کمتر به جایگاه شایسته‌اش در میان فعالان دلسوز جهان اسلام دست یافته است. از زمینه‌های سیاسی-اجتماعی و منفعت‌محور مهجوریت این ایده که بگذریم، برخی خطاهای روش‌شناختی، این نظریه‌ی کلیدی را تا حدودی از دسترس خارج کرده است.

یکی از مهم‌ترین خطاها در این زمینه، تلقی خطابی از این مفهوم است؛ این تصور که اسلام ناب-اسلام آمریکایی صرفاً یک ترکیب‌ شعاری و صورت‌بندی جدلی است و حداکثر یک‌سری مصرف‌های تبلیغاتی در جهان و انتخاباتی در ایران و یا مانند آن دارد. این تلقی باعث شده است یکی از پُربسامدترین مفهوم‌سازی‌ها در نظام اندیشه‌ی امام خمینی رحمه‌الله، آن‌چنان‌که باید، مورد توجه جامعه‌ی علمی قرار نگیرد. شاید تا حدودی غیرقابل باور باشد، اما تقریباً هیچ تحلیل، کتاب یا برنامه‌ی پژوهشی جدی‌ نیست که کاری در این زمینه ارائه کرده باشد. در حالی که «اسلام ناب-اسلام آمریکایی» به‌عنوان عصاره‌ی اندیشه‌ی امام خمینی رحمه‌الله، یک تئوری جامع است که قابلیت تبیین بسیاری از شکاف‌ها و پدیده‌های اصلی جهان اسلام را دارا است و می‌تواند به‌مثابه یک اندیشه‌ی بدیل، از بسیاری از مسائل به‌ظاهر غیرقابل حل موجود، صورت‌بندی جدید و راهگشایی دست دهد.

خطای کلیدی بعدی، متوجه بازخوانی‌های غیرضابطه‌مندی است که از این مفهوم انجام شده است. اغلب درباره‌ی اسلام ‌ناب بسیار سخن گفته می‌شود. به یک معنا، تمام کسانی که در تمام حوزه‌های تفکر اسلامی در حال پژوهش یا سخنرانی هستند، مدعی هستند درباره‌ی اسلام ناب کار می‌کنند. اما باید توجه داشت مراد از تئوری اسلام ناب-اسلام آمریکایی، مفهوم اسلام ناب در کلیت خود نیست، بلکه مفهوم و تمایزی است که به‌وسیله‌ی امام خمینی رحمه‌الله طرح و صورت‌بندی شده است. این بصیرت مهم در پیام حج رهبر انقلاب به‌روشنی برجسته شده است: «نخستین‌بار امام راحل بزرگ ما به تمایز این دو مقوله همت گماشته و آن را وارد قاموس سیاسی دنیای اسلام کرد.»۱ بی‌توجهی و عدم بازخوانی تمایزی که امام خمینی رحمه‌الله میان این دو مقوله تبیین کرده، برداشت‌های متفاوت و گاهی متضاد را ذیل این مفهوم جای داده است.

ادوار نظریه «اسلام ناب-اسلام آمریکایی»

نظریه‌ی اسلام ناب-اسلام آمریکایی، یکی از بنیانی‌ترین وجوه اندیشه‌ی‌‌ سیاسی و اجتماعی امام خمینی رحمه‌الله، ادواری را طی کرده است. فهم این ادوار، زمینه‌ی مناسبی برای درک معنای این نظریه دست می‌دهد. در ادامه تلاش می‌شود تصوری از این دوره‌ها به‌اختصار به بحث گذاشته شود.

با بررسی متونی که امام خمینی رحمه‌الله در زمینه‌ی این نظریه نوشته یا بیان کرده‌اند، می‌توان شکل‌گیری این نظریه را تشریح کرد. پس از امام خمینی رحمه‌الله، حضرت‌ آیت‌الله خامنه‌ای این نظریه ‌را به‌مثابه یکی از کلیدی‌ترین «معارف انقلاب اسلامی» دانسته و «راز بزرگ» انقلاب را براساس آن تشریح می‌کنند. ایشان در طول مدت رهبری خود، بارها و بارها با استناد به مفاهیم و منطق این نظریه، مسائل کشور و جهان اسلام را تشریح می‌کنند.

مفهوم‌سازی‌های متعدد و کاربرد‌های فراوانی که در بیانات ایشان وجود دارد، حکایت از نقش محوری ایشان در بسط و احیای این نظریه‌ی کانونی، اما مهجور امام خمینی رحمه‌الله دارد. براساس بسط و کاربست نظریه‌ی اسلام ناب-اسلام آمریکایی، در ادبیات حضرت‌ آیت‌الله خامنه‌ای می‌توان ادوار دیگری را در تاریخ حیات اجتماعی این نظریه تمییز داد. بر این اساس، نظریه‌ی اسلام ‌ناب-اسلام آمریکایی به‌عنوان یک مفهوم و دال جدی در اندیشه‌ی امام و رهبری، پنج دوره‌ی متمایز را طی کرده است:

۱. طرح مبادی

منظور از طرح مبادی، دوره‌ای است که علی‌رغم تأکید بر معانی، مبانی و تضادهای معرفتیِ مطرح در این نظریه، هنوز ادبیات و واژگان اسلام ناب-اسلام آمریکایی به‌طور جدی صورت‌بندی و مطرح نشده است. به‌‌عنوان نمونه، در اولین پیام سیاسی-اجتماعی به‌جای‌مانده از امام خمینی رحمه‌الله در تاریخ ۵ اردیبهشت ۱۳۲۳، تضاد میان دوگانه‌ی «قیام لله/قیام برای نفس» مطرح است.۲ این دوگانه در سال‌های پس از خرداد ۱۳۴۲ با تعابیر مختلف میان اسلام ناقص و اسلام جامع، اسلام عدالت‌خواه و اسلام انقلابی مطرح می‌شود:
«اسلام دین افراد مجاهدى است که به دنبال حق و عدالت‌اند. دین کسانى است که آزادى و استقلال مى‌خواهند. مکتب مبارزان و مردم ضداستعمار است. اما این‌ها اسلام را طور دیگرى معرفى کرده‌اند و مى‌کنند. تصور نادرستى که از اسلام در اذهان عامه به وجود آورده و شکل ناقصى که در حوزه‌هاى علمیه عرضه مى‌شود، براى این منظور است که خاصیت انقلابى و حیاتى اسلامى را از آن بگیرند.»۳

امام خمینی رحمه‌الله این نگاه انتقادی نسبت به «شکل ناقص اسلام در حوزه­‌های علمیه» را تا بالاترین سطوح مطرح کرده و این‌چنین است که حتی «رساله­‌های عملیه» به‌عنوان محصول اندیشه‌ی مراجع تقلید وقت را نیز در این چارچوب، مورد نقد قرار می­‌دهند که تفاوت‌های زیادی میان رساله‌ها، به‌عنوان متون مبنا در «آنچه به‌عنوان اسلام معرفی می‌شود» و منابع سنت اسلامی (قرآن و حدیث) به‌عنوان متون مبنا در اسلام واقعی، وجود دارد. این تفاوت عمدتاً در دو مؤلفه‌ی «جامعیت» و «تأثیر عینی در زندگی» مشخص می‌شود و «نسبت اجتماعیات قرآن با آیات عبادى آن [برخلاف رساله‌های عملیه]، از نسبت صد به یک هم بیشتر است!»۴

از نظر ایشان، «آنچه به‌عنوان اسلام معرفی می­‌شود»، «ناقص» است، ابعاد اجتماعی اسلام را در بر ندارد و «خاصیت انقلابی و حیاتی» از آن گرفته شده است. به همین دلیل، ایشان ضمن تأکید بر اهمیت ابعاد عبادی اسلام و اینکه «البته مسائل عبادى را باید یاد بدهید»۵ تأکید دارند که اسلام با محوریت قرار گرفتن مسائل دیگری مطرح شود: «اما مهم مسائل سیاسى اسلام است، مسائل اقتصادى و حقوقى اسلام است. این‌ها محور کار بوده و باید باشد.»۶

با این همه، به نظر می‌رسد ما در طرح مبانی و معانی این نظریه با دو دوره مواجه هستیم. اگر در سال‌های قبل از خرداد ۴۲ تأکید بیشتر بر طرح اسلام ناب بود، در دوره‌ی پس از خرداد ۴۲، نفی اسلام‌های متحجر و متجدد پُررنگ‌تر می‌شود.

۲. مفهوم‌سازی و صورت‌بندی

در سال‌ آخر عمر امام خمینی رحمه‌الله، ایشان تجربه‌ی نظری و عملی ربع قرن درگیری میان قرائت انقلاب اسلامی از اسلام با اسلام مقدس‌مآب و اسلام متجددمآب را مفهوم‌سازی می‌کنند. پس از دو و نیم دهه، این درگیری ژرف معنایی، در قالب واژگان و مفاهیم دوگانه‌ی اسلام ناب-اسلام آمریکایی چارچوب‌بندی می‌شود. بررسی‌ها نشان می‌دهد در جای‌جای پیام‌های رسمی و عمومی و نامه‌های خصوصی، حکومتی و عمومی امام خمینی رحمه‌الله در این دوره، از ادبیات و مفهوم‌سازی‌های این نظریه استفاده شده است. نمودار زیر فراوانی کاربرد دو واژه‌ی کلیدی این نظریه در ادبیات امام خمینی رحمه‌الله را در این دوره با دیگر سال‌ها مقایسه می‌کند.

%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%c2%ab%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%e2%80%8c-%d9%86%d8%a7%d8%a8-%d9%80-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%a2%d9%85%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%a7%db%8c%db%8c%c2%bb-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ae%d9%85%db%8c%d9%86%db%8c(%d8%b1%d9%87)-%d8%aa%d8%a7-%d8%b1%d9%87%d8%a8%d8%b1-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8


در واقع اگرچه معنا و نزاع معنایی اسلام ناب-اسلام آمریکایی پیش از این مرحله، عمری ۲۵ساله دارد، اما واژگان اسلام ناب‌-اسلام آمریکایی و مفاهیم برگرفته از آن، در این سال خلق می‌شوند. با این همه، تلاش امام خمینی رحمه‌الله در این دوره، تنها معطوف به خلق این واژگان نیست، بلکه ایشان تلاش می‌کنند براساس این دوگانه، منظومه‌ی نظری منسجمی را بازتولید و آن را در حوزه‌های مختلف مرتبط با انقلاب اسلامی، مانند فهم ماهیت انقلاب اسلامی، تحلیل چالش‌های فراروی انقلاب، سیاست‌های داخلی، اقتصادی و فرهنگی نظام جمهوری اسلامی و همچنین سیاست‌های نهادهای حاکمیتی و انقلاب اسلامی، تئوریزه کنند.

۳. شرح نظریه

پس از امام خمینی رحمه‌الله، در شرایطی که ادبیات اسلام ‌ناب-اسلام آمریکایی در فضای سیاست‌زده‌ی داخل کشور مورد طعن و قهر و یا مصرف انتخاباتی جناح‌های عمده‌ی سیاسی قرار گرفته است، آیت‌الله خامنه‌ای بار دیگر این ادبیات را در کانون توجه‌ها قرار می‌دهند. ایشان طی دوره‌‌ای حدوداً یک‌ساله، به تشریح مفاهیم این نظریه پرداخته و با مفهوم‌سازی‌های متعدد، ادبیات این نظریه را گسترش می‌دهند. شاید بتوان نمونه‌ی کامل و جمع‌بندی این دوره را در پیام ایشان در اولین سالگرد رحلت امام خمینی رحمه‌الله مشاهده کرد. آنجا که کلیت مدرسه‌ی فکری امام خمینی رحمه‌الله و همچنین لایه‌های بنیادین و معرفتی انقلاب اسلامی را در چارچوب دوگانه‌ی اسلام ناب-اسلام آمریکایی تشریح ‌می‌کنند.۷

۴. بسط نظریه

پس از دوران شرح متن نظریه‌ی اسلام ناب-اسلام آمریکایی، ما با دورانی در ارتباط با این نظریه مواجهیم که می‌توان از آن به دوران بسط این نظریه تعبیر کرد. در این دوره، ضمن اینکه شرح، مفهوم‌سازی و خلق مضامین جدید در ارتباط با این نظریه در ادبیات رهبری انقلاب به‌وفور موج می‌زند، اما فراتر از تکرار ادبیات، تلاش می‌شود بسط این منطق دنبال شود. در این مرحله است که مضمون‌سازی‌ها و محورهای اصلی در ادبیات اسلام ناب-اسلام‌آمریکایی مورد توجه است، بی‌آنکه نیازی باشد واژگان این نظریه تکرار شود. بسط امر به معروف و نهی از منکر به حوزه‌های کلان سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و تقابل امر به معروف فردی/اجتماعی، مبارزه با اشرافیت (اسلام اشرافیت)، مبارزه با فقر و فساد و تبعیض، مردم‌سالاری دینی، نوسازی معنوی، استقلال‌خواهی، کرامت انسانی، آزاداندیشی نظری و آزادی‌خواهی سیاسی-اجتماعی از فصول محوری ادبیات رهبری در این دوره است.

این ادبیات، مضامین نظریه‌ی اسلام ناب-اسلام آمریکایی را فراتر از الفاظ و واژگان نهفته در یک نظریه، به یک منطق فکری تبدیل می‌کند. ضرورت تاریخی-اجتماعی این فرایند، این است که به اقتضای سیر اجمال به تفصیل انقلاب اسلامی، مفاهیم نظریه‌ی اسلام‌ ناب-اسلام آمریکایی از دستبرد مصارف سیاسی خارج گردد. در صورتی که اگر این نظریه بدون این بسط و بازتولید معنایی در طول یکی دو دهه صرفاً تکرار می‌شد، نه تنها به دلیل کلیشه‌شدگی، کارآمدی خود را از دست می‌داد، بلکه چه‌بسا ظرفیت بسیج‌کنندگی و تولید سرمایه‌ی اجتماعی آن نیز مورد سوءاستفاده‌ قرار می‌گرفت. اما از آنجا که مفاهیم اسلام ناب-اسلام آمریکایی، واژگان‌ و ادبیاتی صرفاً تکرار شونده نبودند، جریان‌های اشرافیت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی نمی‌توانستند آن را به‌مثابه یک شعار، به مصرف سیاسی برسانند. بسط معنایی و مضمون‌سازی نظریه‌ی «اسلام ناب-اسلام آمریکایی» در این مرحله، آن را از تکرار، کلیشه‌شدگی و نهایتاً ابهام، بازمی‌دارد.

۵. بازخوانی مجدد متن نظریه

از سال ۱۳۸۸ به بعد، بار دیگر متن واژگان نظریه‌ی اسلام ناب-اسلام آمریکایی طرح می‌شود. گسل‌های جدی سیاسی-اجتماعی در داخل و خارج از کشور فعال شده‌اند. رهبر انقلاب اسلامی نیز برای تشریح این شکاف‌ها و نزاع‌های فتنه و بیداری اسلامی، بار دیگر متن ادبیات نظریه‌ی اسلام ناب-اسلام آمریکایی را مطرح می‌کنند. در این دوره است که ایشان نظریه‌ی اسلام ناب-اسلام آمریکایی را به‌مثابه چارچوبی برای مطالعه‌ی انقلاب‌های بیداری اسلامی مطرح می‌کنند۸ و در نهایت، در پیام اخیرشان به کنگره‌ی حج، کاربست این نظریه را به‌عنوان یکی از سه اولویت جهان اسلام، در ردیف مسائلی چون «اتحاد مسلمین» و «مسئله‌ی فلسطین» جای می‌دهند.۹

گاره‌ی دو، فراوانی کاربرد کلیدواژه‌ی اسلام ‌آمریکایی در طول سال‌های ۶۸ تا ۹۲، نشان‌دهنده‌ی این سه مرحله است.۱۰

%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%c2%ab%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%e2%80%8c-%d9%86%d8%a7%d8%a8-%d9%80-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%a2%d9%85%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%a7%db%8c%db%8c%c2%bb-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ae%d9%85%db%8c%d9%86%db%8c(%d8%b1%d9%87)-%d8%aa%d8%a7-%d8%b1%d9%87%d8%a8%d8%b1-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8

همچنین نگاره‌ی زیر، ادوار پنج‌گانه‌ی نظریه‌ی «اسلام ناب-اسلام آمریکایی» را به‌طور خلاصه نشان می‌دهد.

%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%c2%ab%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%e2%80%8c-%d9%86%d8%a7%d8%a8-%d9%80-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%a2%d9%85%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%a7%db%8c%db%8c%c2%bb-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ae%d9%85%db%8c%d9%86%db%8c(%d8%b1%d9%87)-%d8%aa%d8%a7-%d8%b1%d9%87%d8%a8%d8%b1-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8


مسئله‌ مهم دیگری که در نظریه‌ی اسلام ناب- اسلام آمریکایی امام خمینی رحمه‌الله مطرح است اینکه از منظر ایشان، اسلام آمریکایی صرفاً اسلام غرب‌زده یا اسلامی که مورد تبلیغ یا حمایت مستقیم ایالات متحده‌ی آمریکا باشد، نیست. از منظر امام خمینی رحمه‌الله، تجدد و تحجر به‌مثابه دو مانع در فهم اسلام ناب عمل می‌کنند. قرائتی از اسلام که متأثر از این دو زمینه‌ی اجتماعی ارائه می‌شود، اسلام تجدد و اسلام تحجر خواهد بود. اسلام آمریکایی عنوان عامی برای هر اسلام برخاسته از هر دوی این زمینه‌هاست.

از منظر رهبر انقلاب اسلامی، «اسلام آمریکایی فقط آن نیست که آمریکاپسند باشد»، بلکه اسلام آمریکایی هرچیزی است که «خارج از این اسلام ناب است.»۱۱ در واقع در مفهوم‌سازی‌های این نظریه، هم «اسلام متحجرِ آمیخته با خرافات» و هم «اسلامِ تطبیق‌داده‌شده‌ی با اصول آمریکایی و مورد نظر غربی‌ها» مورد نقد هستند که «هر دو این‌ها اسلام آمریکایی است.»۱۲ از همین روست که از دیدگاه ایشان، اسلام آمریکایی دو نوع عمده دارد: «نوع لائیک و غرب‌گرا» و «نوع متحجر و خشن».۱۳

 
%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%c2%ab%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%e2%80%8c-%d9%86%d8%a7%d8%a8-%d9%80-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%a2%d9%85%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%a7%db%8c%db%8c%c2%bb-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ae%d9%85%db%8c%d9%86%db%8c(%d8%b1%d9%87)-%d8%aa%d8%a7-%d8%b1%d9%87%d8%a8%d8%b1-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8
 
نگاره‌ چهار: امام خمینی رحمه‌الله مفهوم اسلام آمریکایی
را شامل موارد متعدد اسلام تجدد و اسلام تحجر می‌دانند.
 
 
 
%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%c2%ab%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%e2%80%8c-%d9%86%d8%a7%d8%a8-%d9%80-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%a2%d9%85%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%a7%db%8c%db%8c%c2%bb-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ae%d9%85%db%8c%d9%86%db%8c(%d8%b1%d9%87)-%d8%aa%d8%a7-%d8%b1%d9%87%d8%a8%d8%b1-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8
 
نگاره‌ پنج: حضرت آیت‌الله خامنه‌ای نیز مفهوم اسلام آمریکایی را
در موارد متعددی درباره‌ی اسلام تجدد و اسلام تحجر به کار می‌برند.
 
 
پی‌نوشت‌ها:
۱. پیام به حجاج: ۸ مهر ۱۳۹۳: http://farsi.khamenei.ir/message-content?id=۲۷۷۹۳
۲. صحیفه‌ی امام، ج ۱، ص ۲۱ تا ۲۳.
۳. ولایت فقیه، امام خمینی، ص ۱۰.
۴. همان، ص ۱۱.
۵. همان، ص ۱۴.
۶. همان، ص ۱۲۶.
۷. همان.
۸. بیانات در دیدار شرکت‌کنندگان در اجلاس جهانی اساتید دانشگاه‌های جهان اسلام و بیداری اسلامی، ۲۱ آذر ۱۳۹۱.
۹. پیام به حجاج، ۸ مهر ۱۳۹۳: http://farsi.khamenei.ir/message-content?id=۲۷۷۹۳
۱۰. کلید‌واژه‌ی اسلام آمریکایی، بهتر این سه‌ مرحله را بازنمایی می‌کند؛ چراکه برخی کاربردهای واژه‌ی اسلام ناب در ادبیات رهبری، معنای عام‌تر و فراتر از اصطلاح اسلام ‌ناب در این نظریه را نشان می‌دهد.
۱۱. بیانات در دیدار اعضای مجلس خبرگان رهبری، ۲ مهر ۱۳۸۸.
۱۲. بیانات در دیدار کارگزاران نظام، ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۲.
۱۳. خطبه‌های نمازجمعه‌ی تهران، ۱۴ بهمن ۱۳۹۰.

+ نوشته شده دریکشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۴ساعت 19:28توسط فاطمی نوش آبادي |

http://akharinmonji.persiangig.com/mahdi/monji90/top-News2.png

   "مقام معظم رهبري " بخشیدن روح عزت، استقلال، استغناء و اعتماد به نفس به ملتی که در طول سالیان متمادی سعی شده بود که اعتماد به نفس از اوگرفته شود و استقلال او مورد دستبرد قرار گیرد و اعتماد به نفس او از بین برود و دیگران بر سرنوشت اوتسلط یابند، از مشخصه‌های عمده انقلاب است که توسط امام خمینی (ره) در جامعه انقلابی کشور ترسیم شده است.

                             آمریکا از نگاه حضرت امام خمینی(ره)

آمریکا از نگاه حضرت امام خمینی(ره)

فجرآفتاب-دهه فجر انقلاب اسلامی و امام

حضرت امام خمینی(ره) رهبر کبیر انقلاب اسلامی، ۲ هزار و هفتصد بار واژه آمریکا را در سخنرانی‌ها و مکتوبات خود به کار بردند و بارها به تفاوت های عمیق برای روابط آمریکا با ایران متذکر شده اند .

 به نقل از روزنامه جام جم : مسلم است در این میان شاید نتوان جمله ای یافت که بدون نکوهش آمریکا و دولتمردان آن به پایان برسد . همه جمله معروف امام خمینی مبنی بر شیطان بزرگ بودن آمریکا را به یاد دارند. اکنون در آستانه فصل جدیدی از رابطه میان دو کشور بد نیست نگاهی به موضع امام خمینی درباره این کشور و مذاکره با آن شود.
 

یکی از واکنش های مهم و قاطع امام(ره) درباره آمریکا هنگام تسخیر سفارت آمریکا بود. ایشان در شانزدهم آبان 1358 سخنرانی کردند و یکی از جمله های معروف خود درباره آمریکا را به زبان آوردند. امام (ره) در این سخنرانی ضمن حمایت ضمنی از اقدام دانشجویان ( تسخیر لانه جاسوسی) گفتند: «شما می‏بینید که الآن مرکز فساد آمریکا را جوان ها رفته‏ ا ند و گرفته‏ اند و آمریکایی هایی هم که در آنجا بوده گرفتند و آن لانه فساد را به دست آوردند و آمریکا هم هیچ غلطی نمی تواند بکند و جوان ها هم مطمئن باشند که آمریکا هیچ غلطی نمی‏ تواند بکند.»
 

اما چرا امام خمینی تا این حد روی آمریکا حساس بودند و تا این اندازه برخورد تندی با این کشور داشتند. از نظر امام خمینی، آمریکا دشمن شماره یک مردم محروم و مستضعف جهان و همه مصیبت ها و گرفتاری های ما در ایران از جانب این کشور است.

ایشان در تعبیری ساده و گیرا می گفتند: «ما آن قدر صدمه که از آمریکا دیدیم از هیچ کس ندیدیم.» و به این ترتیب معلوم می شد که واکنش ایشان نسبت به مذاکره یا رابطه چه بود.

«آنهایی که خواب آمریکا را می بینند خدا بیدارشان کند»، «با آمریکا روابط ایجاد نخواهیم کرد، مگر این که آدم بشود و از ظلم کردن دست بردارد.» و «روابط ما با آمریکا روابط یک مظلوم با ظالم است، روابط یک غارت شده با غارتگر است.» این سه جمله از میان جملاتی انتخاب شده که رهبر فقید انقلاب درباره رابطه با آمریکا گفتند و شاید همین جمله ها برای نشان دادن مخالفت شدید ایشان با هرگونه مذاکره و رابطه در آن برهه زمانی کافی باشد. در زمانی که هر کنشی از این دست به چشم یک سازش دیده می شد.

اما اگر از سیزدهم آبان در بدو انقلاب اسلامی صحبت کردیم، بد نیست واکنش امام به ساقط کردن هواپیمای مسافربری ایران را که اواخر عمر ایشان انجام شد، هم ببینم. آنجا که ایشان در پیامی گفتند: «مردم آزاده جهان همیشه از ابرقدرت ها بخصوص آمریکای جنایتکار صدمه دیده‏اند و تا عزم خود را برای رویارویی با کفر و شرک جهانی و آمریکای سلطه‏ گر جزم ننمایند، هر روز شاهد جنایتی تازه خواهند بود.

امام در ادامه سخن از یک نبرد تازه گفتند و افزودند: «جنگ امروز ما، جنگ با عراق و اسرائیل نیست؛ جنگ ما، جنگ با عربستان و شیوخ خلیج فارس نیست؛ جنگ ما، جنگ با مصر و اردن و مراکش نیست؛ جنگ ما، جنگ با ابرقدرت های شرق و غرب نیست؛ جنگ ما، جنگ مکتب ماست علیه تمامی ظلم و جور؛ جنگ ما جنگ اسلام است علیه تمامی نابرابری های دنیای سرمایه داری و کمونیزم؛ جنگ ما جنگ پابرهنگی علیه خوشگذرانی های مرفهین و حاکمان بی‏درد کشورهای اسلامی است.

این جنگ سلاح نمی‏شناسد، این جنگ محصور در مرز و بوم نیست، این جنگ، خانه و کاشانه و شکست و تلخی کمبود و فقر و گرسنگی نمی‏داند. این جنگ، جنگ اعتقاد است، جنگ ارزش های اعتقادی ـ انقلابی علیه دنیای کثیف زور و پول و خوشگذرانی است.
جنگ ما ، جنگ قداست، عزت و شرف و استقامت علیه نامردمی هاست.

رزمندگان ما در دنیای پاکِ اعتقاد و در جهان ایمان تنفس می‏کنند و مسلمین جهان هم که می‏دانند جنگ بین استکبار و اسلام است، جهانخواران را آرام نخواهند گذاشت و ضربه‏های خود را بر همه کاخ نشینان وارد می‏کنند.» به این ترتیب امام خمینی اواخر عمر خود این نظر را مورد تاکید قرار دادند که مشکل ایران و آمریکا بیش از آن که در رویدادها و حوادث تاریخی باشد در ایدئولوژی و مکاتب اعتقادی است و مسلم است که مذاکره در این مسیر کاری است بسیار دشوار .


+ نوشته شده دریکشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۴ساعت 11:33توسط فاطمی نوش آبادي |

http://akharinmonji.persiangig.com/mahdi/monji90/top-News2.png

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ fajreaftab محفوظ می باشد.
طراحی شده توسط 
سید جعفر فاطمی نوش آبادی و ثبت شده در پایگاه ساماندهی